هر گاه
که بورژوازی
فرياد صلح و
امنيت بر میآورد،
جنگ و ناامنی
حتمی در راه
است. از اينگونه
است فرياد صلحخواهی
و ضد تروريستی
جورج دبليو
بوش، شيمون پرز
و ياسر عرفات.
در ۴
مهرماه
ديداری ميان
مقامهای
اسرائيلی و
فلسطينی صورت
گرفت. پس از
اين ديدار،
عرفات رئيس
دولت
خودگردان
فلسطين و شيمون
پرز، وزير
خارجه
اسرائيل
اعلام کردند که
آنان به توافق
رسيدهاند
تا
همکاریهای
امنيتی خود را
برای تثبيت
برقراری آتشبس
از سر گيرند.
همچنين دوطرف
تاکيد کردند که
تعهدات
امنيتی
موافقتنامههای
گذشته را به
اجرا در
خواهند آورد.
توافقات
ميان عرفات و
پرز در شرايطی
صورت ميگيرد
که هم امريکا
و هم اسرائيل
در تدارک
جنگهای خونين
و دراز مدتی
هستند. همزمان
با توافقات
ميان پرز و
عرفات، جک
استراو وزير
خارجه انگليس
در سفری به کشورهای
قدرتمند
خاورميانه،
در حال زدوبند
و معامله
سياسی بر سر
توافق حول
آينده
افغانستان و
چگونگی
پيشبرد جنگی
خونين در اين
کشور هستند.
عرفات ميداند
که اسرائيل
نيز در اين
کارزار جديد
تمدنها، به
ابتکار
آمريکا، نقشههای
جنگی خود را
به اجرا خواهد
گذاشت. اما وی
بعنوان يک
ديپلمات
کارکشته جنبش
ملی فلسطين و
با پشتگرمی
به حمايتهای
آتی اروپا،
کوشش در تثبيت
موقعيت
بورژوازی
فلسطين دارد.
موج سنگين
نژادپرستانه
در غرب، زمينه
مناسبی برای
ترورهای
دولتی توسط
اسرائيل
فراهم نموده
است. جورج
دبليو بوش در
شعار «جنگ
تمدنها» تنها نيست. اين
شعار پيشتر
بوسيله جنبش
واپسگرای
مقاومت
اسلامی(حماس)
و دولت
اسرائيل ابزار
بسيج فناتيکهای
مسلمان و
يهودی بود.
ملاقات سران
اسرائيل و
فلسطين،
کوششی است
مايوسانه و
ديپلماتيک، در
آستانه جنگی
خونين.
اسرائيل
از قدرت نظامی
خود برای سرکوب
مردم فلسطين و
تحکيم مناطق
مسکونی
اسرائيلی با
هدف ايجاد
تغييرات
دموگرافيک
جهت هموار ساختن
راه ادعای
حاکميت بر اين
مناطق استفاده
ميکند. مناطقی
که در جريان
جنگ ۱۹۶۷ به
اشغال در
آورد. در
مقابل
بورژوازی
بومی فلسطين
نيز مردم
مناطق مزبور
را سازماندهی
و تشويق به
دفاع از هويت
ملی و عربی
کرده است. استثمارگران
در فلسطين و
اسرائيل، در
سايه فضای هيستريک
و قومی مذهبی
حاکم، به
استثمار
بيرحمانه
کارگران
مشغولند.
کارگرانی که
در فرار از جنگ
و کشتار و
قحطی، در
مقابل
استثمارگران
مدافع «عزت
ملی» و «اصالت
امت عرب» خلع
سلاح و بيدفاع
هستند. شدت
استثمار
کارگران در
مناطق اشغالی،
جايی که نيمی
از جمعيت
آماده به کار
آن بيکار
ميباشد، بی حد
و حصر است.
بورژوازی فلسطين
برای استثمار
کارگران بدست
سرمايهدار
فلسطين
ميجنگد. در
حاليکه که
بورژوازی در
اسرائيل
ميکوشد تا با
اتکاء بر
امکانات
اقتصادی خود
به ساکنين آن
مناطق نشان
دهد که توانايی
بيشتری برای
اداره و
استثمار مردم
دارد. جنبش
بغايت
ارتجاعی حماس
و
ناسيوناليسم
فلسطينی هيچ
ارتباطی با
منافع و خواست
کارگران و زحمتکشان
ندارد.
سرمايهداری
مملو از جنگها
و جنايات بر
سر دفاع از «هويت
ملی» در مقابل
تهاجم جناحی
از بورژوازی
به جناحی ديگر
در پوشش
ايدئولوژی
ناسيوناليستی
و يا
نژادپرستانه
است. اين
ايدئولوژی
اما چيزی جز
ابزار سياسی و
روانی برای
بسيج اقشار و
طبقات
اجتماعی جهت دفاع
از منافع
سياسی و
اقتصادی
دستگاه حاکم
نيست.
هويتگرايی
و عظمتطلبی
عربی يا
اسرائيلی
ريشههای
مادی مشترکی
دارند. در پس
اسلام ضد
مدرنيست و
بنياد گرا
همان چيزی
لانه کرده است
که در پس عظمتطلبی
و نژادپرستی
بنيادگرايان
يهودی: منافع
مستقيم کارتلها
و انحصارهای
نظامی و مالی
برای به چنگ
آوردن بازار و
جدال بر سر
تقسيم مجدد
مناطق تحت سلطه.
دولت
اسرائيل از
حمايت
بلاواسطه
سياسی نظامی
ايالات متحده
آمريکا
برخوردار است.
برخی قدرتهای
اروپايی نيز
کوشش در حمايت
کشور مستقل
فلسطينی دارد.
احزاب و دول جناح
چپ بورژوازی،
دفاع از جنبش
ناسيوناليستی
فلسطين و
حمايت از
استقرار دولت
و کشور مستقل
را همچون
وظيفه مسلم
خود تلقی
ميکنند.
اينان
مخالفت خويش
با ستم ملی
را،
دليلی بر اين
موضع ضدانقلابی
ميشمارند.
مخالفت با ستم
ملی اما
ضرورتا ربطی به دفاع
و تلاش برای
شکلگيری يک
دولت، که در
عصر حاضر به
معنای دفاع از
منافع
جناحهای
امپرياليسم است،
ندارد.
همانگونه که
مخالفت با
مردسالاری و
ستم بر زنان
ربطی به
جنبشهايی که
خواستار دخالت
فعالتر زنان
در
پارلمانها،
دستگاههای
نظامی و پليسی
موجود
ميشوند،
ندارد. واقعيت
اينست که بورژوازی
هميشه بر آن
بوده تا مردم
و کارگران را متقاعد
سازد که
سرمايهداری
اصلاح شده
عقلانی،
سرمايهداری
که در آن ستم
برزنان، بیحقوقی
اقليتها،
نژادپرستی و
ناسيوناليسم
و جنگ رخت بر
بسته، ممکن و
عملی است.
کمونيستها اما
تمامی اين
مصائب و مشقات
را جزئی از
ماهيت و خصلت
ذاتی نظم
طبقاتی
دانسته و در
مقابل، تمام
اقشار تحت ستم
را فرا
ميخوانند تا
از براندازی
اين سيستم
گنديده توسط
يک انقلاب
کمونيستی
حمايت کنند.
از
همين رو و
برخلاف
بورژوازی، راه حل
کمونيستها در
مقابل مسئله
فلسطين،
ايجاد دولت
«مستقل ملی»
نيست. در
اقتصاد و سياست
دنيای امروز
هيچ دولت
بواقع مستقل
ملی وجود
ندارد. شکل
گيری
يک کشور
مستقل و دولت
جديد ملی به
معنای شکلگيری
يک بازار
جديد، يک متحد
نوظهور برای
جناحی از
بورژوازی در
منطقهای
معين است.
«سرمايهداری
عادل»، سرمايهداری
بدون ستم ملی،
سرمايهداری
بدون ستم بر
زنان و
کودکان،
سرمايهداری
اصلاح شده
متناسب با
نيازهای
بشری، وجود
ندارد. اصلاح
نظام موجود در
يک حوزه، به
معنای ايجاد
نابرابری و
تبعيض در حوزهای
ديگر است. صلح
در يک منطقه
مساوی جنگ با
منطقهای
ديگر است.
نظام موجود،
نظم بيعدالتیها
و ستمهای
متعدد، نظم
استثمار و جنگ
است. راه حل
مسئله فلسطين
در دست
کارگران و
مردم اسرائيل
و فلسطين است.
تنها کارگران
فلسطين و
اسرائيل هستند
که ميتوانند
با تشکيل
سازمان سياسی
خود، گام
اساسي در
پايان دادن به
دور باطل
ميليتاريسم و
ناسيوناليسم
يهودی و عربی
بردارند. در
عصر حاضر تنها
و تنها جنگ
طبقاتی، جنگ
طبقه کارگر
عليه سرمايهداری
جهانی، جنگی
عادلانه و
پيشرو است.