فروپاشیطالبان
جنايات امريکا،
تشديد تنش جناحهای
امپرياليسم
پس از يک
ماه بمباران
افعانستان،
حکومت طالبان
با يورش دستههای
مسلح «ائتلاف
شمال» سقوط
کرد. آنهايی
که طالبان را
بر جان مردم
انداخته
بودند، آنرا
از قدرت بزير
کشيدند. حکومت
طالبان با
کشتار و قتل
عام مردم بر
مسند قدرت
نشست و با
کشتار و قتلعامی
ديگر کنار
رفت.
مذاکره
گروههای
افغانی شرکت
کننده در
اجلاس بن که
از اويل ماه
جاری آغاز شده
بود، سر
انجام پس از ۹
روز، حول طرح
معينی به
نتيجه رسيد.
بر اساس اين
طرح، ابتدا يک
شورای حکومتی
و سپس يک لويه
جرگ (شورای
بزرگان اقوام)
تشکيل ميشود
که وظيفه آن
انتخاب رئيس
حکومت است.
گروههای
چهارگانه
(جبهه متحد
شمال،
هواداران
ظاهرشاه،
گروه پيشاور و
گروه قبرس)
عقبماندهترين
و مرتجعترين
باندهای قومی
و طايفهای
هستند که
قدرتهای
اصلی سرمايهداری
جهانی و در
پيشاپيش آن
امريکا و
اروپا بر سر سپردن
قدرت به سران
اين باندهای
مرتجع و آدمکش،
به توافق
رسيدهاند.
توافقنامه
کنفرانس بن با
نقش عمده
آمريکا و سازمان
ملل شکل گرفت.
سپس با حضور
گرهارد شرودر
صدراعظم
آلمان امضاء
گرديد. اکنون
نيز مورد حمايت
کشورهای عضو
سازمان ملل
قرار گرفته
است. آينده
تاريک و خونآلود
افغانستان،
ارمغان
سرمايهداری
عصر رايانه
است.
اجلاس بن،
بار ديگر
سروری و
سرکردگی
آمريکا را
بعنوان کشوری
که کماکان
توانايی بسيج
کردن دول
جهانی را
دارد، بنمايش
گذاشت. حکومت
برخاسته از
اين ارتجاع
سياه که در کشتارهای
تاکنونی
باندهای
داخلی
افغانستان
سهيم بودهاند،
تفاوتی با
حاکميت
طالبان که
بوسيله پاکستان
و عربستان و
با مديريت
سازمان سيا بر
مسند قدرت
نشست نخواهد
داشت.
حذف
طالبان از
صحنه قدرت،
همانند عروج
آن، با تمايل
و نقشههای از
پيش تعيين شده
در غرب صورت
گرفت. در ۱۹۹۴
وزير کشور وقت
پاکستان،
نصرالله
بابر، نزديک
به دو هزار
طلبه را برای
تشکيل
گروههای مسلح
جهت حفاظت از
کاروان
بازرگانی
استخدام کرد.
اين مزدوران
سپس از طريق
دستگاه
امنيتی
پاکستان و عربستان
و تحت نظارت و
برنامهريزی
سازمان سيا
تجهيز شده و
به همراه
نزديک به ۱۵
هزار مزدور
مسلح اسامه بن
لادن شهرهای
افغانستان را به
تصرف خود در
آوردند. بخش
قابل توجهی از
اين طلبههای
مسلح در مدارس
«جامعهالاسلاميه»
و «دارالعلوم»
درس اسلامی
خواندهاند.
اين مدارس در
پيشاور بوده و
تحت حمايت مالی
دولت انگليس
قرار داشتند.
هم طالبان و
هم گروههای
مسلح تحت
رهبری اسامه
بنلادن و حتی
ديگر باندهای
مسلحی چون
دسته حکمتيار
بوسيله دول
پاکستان و
عربستان و با
حمايت مالی و
نظامی سازمان
سيا سازمان
داده شدند. هدف
اصلی امريکا و
يا در اصل،
شرکتهای نفتی
آمريکايی از
سر کار آوردن
اين دستههای
جنايتکار،
تامين امنيت
برای ايجاد
شاهلوله نفت
از آسيای
مرکزی و از
طريق
افغانستان و
پاکستان بود.
افزون بر طرح
لولهکشی
گاز، طرحهای
اقتصادی مهم
ديگری در پس
طالبانيزه
کردن
افغانستان از
طريق غرب وجود
داشت. از جمله
اين طرحها ايجاد
خط آهن سراسری
برای مرتبط
کردن پاکستان
به آسيای
مرکزی، روسيه
و چين بود که
پروژه آن تحت
نظر شرکتهای
امريکايی،
اروپايی و
ژاپنی قرار
داشت. اما
قدرت مهم در
پس پروژه
اقتصادی
مزبور،
کنسرسيومی
شامل شرکت
امريکايی
يونيکال و
بريتيش
پتروليوم
انگليسی بود.
هدف ديگر
امريکا از
طالبانيزه
کردن افغانستان
و بدنبال آن
کشمير و چچن
تقويت مواضع
سياسی، نظامی
امپرياليسم
غرب در منطقه
بود. پروژهای
که سابقه آن
به دوران قبل
از فروپاشی
شوروی و جنگ
سرد برميگردد.
در راستای
تحقق همين برنامهها،
در سال ۱۹۹۸
هيئتی از طرف
طالبان عازم
واشنگتن شد و
با مقامات کاخ
سفيد به
مذاکره نشست.
بدينترتيب
هم طالبانيزه
شدن
افغانستان و
هم جنگی که
امروزه تحت
عنوان مبارزه
با تروريسم
سازمان يافته
جزء معينی از
سلسله جنايات
امريکا وغرب
است که عليه
مردم آن منطقه
صورت ميگيرد.
اگر سر
کار آوردن
دارودستههای
جنايتکار در
افغانستان
جزئی از پروژههای
کارتلهای
نفتی بود،
جنگی که امروز
بپا شده محدود
به پروژه نفتی
سابق نخواهد
ماند. آمريکا
در نظر دارد
تا درمقابل
پيشروی
اتحاديه
اروپا و آلمان
در اروپای
شرقی و آسيا،
هژمونی سياسی
و بازارهای
اقتصادی خود را
تضمين کند. از
همين رو نيز
جنگ و کشتار
ادامه خواهد
داشت. ادامه
خواهد داشت،
چرا که گروههای
قومی فعلی در
دل يک جنگ
داخلی و با
حمايت دول غرب
و يا منطقه
شکل گرفته و
هريک مدافع
جناح يا دولت
معينی هستند.
ادامه خواهد
داشت، چرا که
با تنش ميان
دول و قدرتهای
ديگر، جنگ
قومی ديگری
بپا خواهد شد.
ادامه خواهد
داشت، چرا که
حکومت آتی
افغانستان
شاخههای
قومی بشدت
مرتجع و
واپسگرای
افغانستان هستند.
ادامه خواهد
داشت، چرا که
بر بستر جامعهای
که شيرازه آن
از هم گسسته،
مردم و اقشار
زحمتکش
حضوری، از
طريق احزاب
مترقی و
مردمی، در اين
مضحکه
دمکراتيک غرب
ندارند. جنگ
نه فقط در افغانستان
ادامه خواهد
داشت، بلکه
گسترش خواهد يافت.
گسترش خواهد
يافت چرا که
سلاحهای جديد
بکار گرفته
شده در
افغانستان و
رقابتی که
ناشی از موج
ميليتاريسم
در منطقه شکل
گرفته، بازار
تسليحاتی
هنگفتی را
نصيب امريکا
خواهد کرد.
بعلاوه
امريکا و
متحدين آن
خواستار تحولاتی
در ساختار
حکومتهای خاورميانه
و تثبيت
موقعيت خود در
آسيای مرکزی
هستند. اين
هدف در جايی
که روش
دمکراتيک
امپرياليستی
کارگر نباشد
از طريق جنگ
پيش خواهد
رفت. در
پس پروژه جنگ
تمدنها و موج
سازمانيافته
نژادپرستی، در
پس اين جنايات
هولناک،
تشديد تنشهای
درونی
جناحهای
امپرياليسم و
بحران شکننده
ساختار سياسی
نظم جهانی
قرار دارد.