چرا بايد
عليه همه جناحهای طبقه
حاکم
مبارزه کرد
عباراتی
مانند
ديپلماسی،
صلحجهانی، کمکهای
انساندوستانه
جزو بیرنگترين
واژههای
زبان سياست
شدهاند. برای
بسياری از
مردم اينها
کلماتی هستند که
قدرتمداران
در جنگ
رياکارانه
برعليه يکديگر
بکار ميبرند.
زبان سياست،
هر چقدر هم که
ظريف و
زيرکانه
باشد، در مقابل
افکار عمومی
دنيای امروز
با دشواریهای
انکارناپذيری
مواجه است.
مردم
به تجربه
دريافتهاند
که احزاب
سياسی مدعی
قدرت،
شکارچيان آراء
و محبوبيت
انتخاباتی
هستند. به
همين سبب نيز
بازار
نمايشات
انتخاباتی
بويژه در غرب،
کساد است.
بسياری از
حقايق روزمره
پنهان در ذره
سياست را مردم
درک کردهاند.
اين دانستهها
اما تجلی
سياسی
سازمانيافته
ندارد. واکنشها
غالبا منفرد و
اتميزه است.
برای همين نيز
از کارايي
چندانی
برخوردار نميباشند.
اينها اما
دليلی برای
تسليم و
نااميدی نيست.
کارگران و
مردم تحت
استثمار و
انقياد،
همواره برای
بهبود اوضاع
مبارزه کرده و
ميکنند. گردانندگان سيستم
سياسی موجود
نيز بر اين حقايق
واقف هستند.
امروزه
هزينه هنگفتی
صرف
سازماندهی
پليس و دستگاههای
آموزشی و
رسانهای
ميشود. کافی
است تا صدای
اعتراض جناحهای
چپ پارلمانها
مثلا به ميزان
بودجه نظامی و
دفاعی بلند شود.
امواج اخبار و
فيلمهای
تکاندهنده
مستندخبری
در باره خطر
ارتکاب به
جنايات و دزدی
و اعمال خلاف
قانون در
سرلوحه اخبار
رسانههای
عمومی قرار
ميگيرد. در
سايه نگرانی و
ناامنی فوری
اجتماع، لوايح
پيشنهادی از
طرف احزاب
راست و محافظهکار
برای افزايش
بودجه و تجهيزات
پليس
به پارلمان
ميرود . شور و
بحث در قوه
مقننه برای
تصويب يا
اصلاح لوايح
آغاز ميشود.
(البته در
آنجا که
نظام کشتار و
استثمار
براساس قانون
و دمکراسی
سازمان يافته
و اصل بورژوايی
جدايي قوه
مقننه،
قضائيه و
اجرائی جريان
دارد) احزاب و
جناحهای
مدعی هدايت
نظم و منتقدين
به ميدان ميآيند.
چپها شروع به
اعتراض عليه
ارقام نجومی
کرده و بر
ضرورت صرف اين
هزينهها
برای اصلاح
نظام تاکيد میورزند.
راستها به
اوضاع ناامن
جامعه و
افزايش جرائم
استناد
ميکنند. سر انجام
احزاب ميانه و
سوسيال
دمکرات
اصلاحات خود
را برای رضايت
دوطرف ارائه
مينمايند. کار
يکسره ميشود.
هم احزاب
سياسی سيستم،
به نان شب و
آراء خود دست
يافتهاند و
هم «مشکل» حل
شده است.
مسئله اما به
اين سادگی پيش
نميرود.
همانطور که
پليس و نيروی
نظامی وظيفه
کنترل و سرکوب
جنبشهای
اعتراضی را
دارد، رسانهها
و دانشگاهها (سيستم
ايدئولوژيک و
آموزشی جامعه
بورژوا) نيز
وظيفه کنترل و
سرکوب نظريات
انقلابی را
بعهده دارند.
انستيتوهای
اقتصادی،
اجتماعی، روانشناسی،
روزنامهنگاری
و علوم سياسی
تحقيقات
دامنهداری
در زمينههای
مختلف بعمل
آورده و
جهتگيری اصلی
توليدات فکری
نظريهپردازان
جامعه بورژوا
را تعيين
ميکنند. از بکارگيری
آخرين
دستاوردهای
روانشناسی
تودهای در
آگهيهای
تجارتی و جنگی
تا توليد
پيچيدهترين
تئوريها
برای ايجاد
مارکسيسمهای
اخته و
استرليزه شده
برای روشنفکر
ناراضی، از
بکارگيری موسسات
نظرسنجی
دستگاههای
امنيتی تا خلق
راهکارهای
مقابله و
هدايت آن توسط
اساتيد خبره،
جزئی از سوختوساز
دايمی سيستم
موجود است.
اين
واقعيت اما
حکايت از چيز
ديگری نيز
دارد. اينکه
صحنه مبارزه،
فقط عرصه نقشههای
از پيش تعيين
شده نيست.
قابليت مادی و
ظرفيت تاريخی نظامهای
اقتصادی و
آکتورهای
سياسی را
نبايد دست کم
گرفت. نظام در
حال فروريزی
را نميشود با
تدابير جنگی و
ايدئولوژيک
سرپا نگه
داشت. کارآيی
چنين تدابيری
منوط به وجود
سرمايه و توان
اقتصادی جهت
صرف بودجههای
هنگفت در
زمينههای
مختلف است. وجود
آرامش نسبی
ناشی از تامين
مايحتاج
اوليه و يا
سرکوب عريان و
اختناق نيز
يکی ديگر از
ملزومات است.
حال
بياييد از اين
دريچه به
تماشای
رخدادها و نقش
احزاب سياسی
در آن
بنشينيم.
بياييد تا از
يک منظره دور
دست، از جايی
که اختلافات و
تمايزات
روزمره اينان
در رقابت برای
احراز مکانی
در سيستم،
توجه ما را
بخود جلب
نکند، به رخدادها
نگاه کنيم.
اگر در چنين
نظارهگاهی
بايستيم،
ژرفای مفهوم
«سيستم» را روشنتر
درمييابيم.
حال از همين
منظر به يک
خبر سياسی نه
چندان مهم در
حاشيه
روزنامه مترو
سوئد نگاه کنيم.
«يان
بيورکلند يکی
از رهبران حزب
مردم سوئد اظهار
نمود که در
صورت لزوم ما بايد
در حمله نظامی
به عراق دخالت
فعال داشته
باشيم. حزب
مردم مدافع
دخالت سوئد در
عمليات نظامی
عليه عراق
بوده و چنين
اقدامی را در
راستای خط و
مشی حزب ميبيند.
از همين رو
نيز حزب مردم
خواستار
بررسی اين
پيشنهاد توسط
وزارت خارجه
سوئد است.»
روزنامه
مترو سپس میافزايد
که آمريکا
مشورتهايی با
دول و احزاب اروپايی
بعمل آورده و
نيازی به کمک
نظامی در اين
زمينه ندارد.
اما ياری
سياسی برای
پيشبرد وظايف
صلح آميز ضروری
است.
«نخستوزير
سوئد يوران
پرشون در اين
باره گفت که
صحبتی در باره
شرکت سوئد در
عمليات نظامی
نخواهد بود.
اما سوئد
ميتواند
قرارگاه
کمکهای درمانی
در منطقه جنگ داشته
باشد.»
تلخيصوترجمهاز
روزنامه مترو
۲۵ نوامبر
۲۰۰۲
نماينده
ليبراليسم
سوئد خواستار
دخالت در
عمليات نظامی
است. نخستوزير
سوسيال
دمکرات اما
وظيفه
«انسانی» جنگ،
يعنی درمان
زخمیها را
بعهده ميگيرد.
همين خط سير
را دنبال کنيد.
به آندسته از
احزاب به
اصطلاح
کمونيستی ميرسيد
که برخلاف
بسياری از
دوستان خود
همچنان به
کمونيسم
برژنفی و
استالينی
وفادار بوده و
نخواستهاند
تا شعبه حزب
ليبرال يا
سوسيال
دمکرات فلان
کشور اروپايي
در ميهن
عزيزشان
بشوند. موضع اينها
دوری از جنگ و
دفاع از صلح
است. و البته
صلح ميان جورج
بوش و صدام
حسين. مثل
زمانی که صدام
توانست به کمک
آلمان سلاحهای
شيميايی بر
عليه مردم حلبچه
بکارگيرد.
آيا
نظام موجود
بدون وجود
احزاب ميانه و
چپ قادر به
ادامه حيات
است؟ آيا
حکومت جمهوری
اسلامی که در
محاصره جنبشهای
اعتراضی سال
۱۳۷۴-۵ قرار
گرفته بود،
بدون عروج
خاتمی به
صحنه، بدون
اصلاحطلبی
اسلامی،
ميتوانست
هنوز بر سر
کار باشد؟ آيا
هيچ جنگی بدون
درمانگاههای
مستقر در
ميدان جنگ،
بدون صليب
سرخ، بدون شعار
دفاع از صلح
ممکن است؟
آيا پارلمان
سرمايهداری
بدون وجود
نمايندگان
جناحهای
مختلف و احزاب
رنگارنگ
ميتواند محل
کسب اعتبار و
وضع «قانون»
باشد؟ همه
اينها برای
کارکرد سيستم
ضروری است.
يکی
جنگ ميکند و ديگری
زخمیها و
اسرا را از
ميدان جنگ به
قرارگاه
ميبرد. يکی
اوضاع زمان
جنگ را رهبری
ميکند و ديگری
اوضاع زمان
صلح و آرامش
را. يکی
طرفدار
اعتدال و ليبراليسم
است و ديگری
بشدت از سنن و
نهادهای سنتی
و مذهبی و
فاشيستی دفاع
ميکند.
يکی خواستار
سرکوب عريان
طبقه کارگر و
استثمار
وحشيانه آن
است و ديگری
اين شيوه را
برای نظام
خطرناک يافته
و خواستار
ايجاد تامين
نسبی و آشتی
طبقاتی جهت
دوام جامعه
طبقاتی است. جامعه
سرمايهداری
و طبقه سرمايهدار
بدون نهادهای
مدافع مدنيت،
حقوق بشر،
صلح و . . .
غيرقابل تصور
است.
همه اينها
اجزاء يک
پيکره واحد،
اجزاء سيستمی
معين هستند. بدون
نقش مشخص هر
يک، حفظ و
بقاء نظام
سرمايهداری
ناممکن است.
از همين رو
نيز
کمونيستهای انترناسيوناليست،
احزاب مدافع
جنگ و صلح را به
يک اندازه
مسئول جنايات
روزمره نظم
موجود ميدانند.
و بالاخره از همين
رو نيز کمونيستهای
انترناسيوناليست
يک مبارزه همه
جانبه عليه
کليت نظام،
مبارزهای
عليه تمام
جناحهای
سرمايه را شرط
پايهای برای
براندازی اين
سيستم
ميدانند.