«کنفرانس لندن»

 نمايش دمکراسی غرب در تدارک جنگ به رهبری آمريکا و تلاش جناح‌های سرمايه‌داری جهانی در تعيين وضعيت حاکميت آتی عراق

 

دول سرمايه‌داری جهانی در حال توافق حول آينده عراق هستند. در يک سوی اين توافق، قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای و در سوی ديگر آلترناتيو سياسی که قرار است از طريق اتحاد گروه‌های وابسته به اين قدرت‌ها  ايجاد شود قرار دارد. کنفرانس لندن که بمنظور تعيين تکليف آينده عراق برگزار شد تبلور چنين توافقاتی بود. اين کنفرانس به ابتکار و تحت نظر آمريکا و براساس برنامه‌هايی که پيشاپيش مورد توافق قدرت‌های  جهانی و منطقه‌ای صورت گرفته برگزار گرديد.  در آستانه آخرين تدارکات جنگی آمريکا برای حمله نظامی به عراق، بيش از پنجاه حزب و گروه عراقی به فراخوان آمريکا و متحدانش برای تعيين تکليف آينده عراق پاسخ مثبت داده و  بخش قابل توجهی ازنمايندگان آنان در کنفرانس لندن شرکت کردند.  کنگره ملی عراق، پيمان ملی عراق، مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، حزب دمکراتيک کردستان، اتحاديه ميهنی کردستان و جنبش سلطنت مشروطه، گروههای اصلی بودند که در برپايی اين کنفرانس و تهيه پيشنويس موضوعات مورد بحث در اين کنفرانس نقش عمده‌ای ايفا نمودند.

 مسائل مورد بحث ميان شرکت‌کنندگان اين کنفرانس، صرف‌نظر از شکل عقب‌مانده بروز اختلافات سياسی، غالبا بيانگر تنش ميان قدرت‌هاي پشت کنفرانس بود. با اين وجود حول ساختار سياسی مبتنی بر قوميت و مذهب و  قوانين متکی بر اسلام توافقات نسبی حاصل شد. «پيش‌نويس طرح ايجاد دولت انتقالی عراق» شايد مهمترين سندی است که نيروهای شرکت‌کننده در کنفرانس مذبور و به تبع آن دول و قدرت‌های حامی اين نيروها قادر به توافق حول آن شده‌اند. گذشته از مکان واقعی کنفرانس لندن در آينده عراق، سند مورد توافق اين کنفرانس حائز اهميت است. چرا که اين سند بيانگر خطوط اصلی سياسی مورد توافق ضمنی قدرت‌ها و دول منطقه و نيروهای وابسته به آنها درباره آينده عراق است. ضمن آنکه نبايد اختلافات اساسی ميان اين قدرت‌ها مانند اختلاف ميان برخی از اعضای قدرتمند اتحاديه اروپا و آمريکا حول آينده عراق را از نظر دور داشت. اختلافاتی که در پس جنگ ديپلماتيک و نقش سنبليک «کنفرانس لندن» برای مانور سياسی در استراتژی جنگی نهان گشته است. با اين وجود، سند مورد توافق کنفرانس لندن از يک نقطه‌نظر اهميت وافری دارد:  «پيش‌نويس طرح ايجاد دولت انتقالی عراق»  نشانگر اين حقيقت است که گرايش به «فدراليسم جديد» بصورتی مسخ شده و بمثابه مفری برای بحران ساختار سياسی سرمايه در حال تحميل خود بر پيرامون است. اما «فدراليسم جديد» اگر در اروپا قادر به شکل دادن به بازار واحد داخلی و پول واحد جهت کنترل موقت بحران است، در کشور «پيراموني» در خدمت استراتژی جنگ و تقسيم بازار و منابع ثروت ميان قدرت‌های برتر و آغاز دور نوينی از جنگهای ملی و قومی قرار خواهد گرفت.

 اين کنفرانس پرده‌ای از نمايش دمکراسی غرب به رهبری آمريکا در پيشبرد سياست‌های جنگی جهت تصرف بازارها و ذخاير نفت جهان بود.  کليه قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای، کليه دسته‌های ارتجاعی مذهبی و ناسيوناليستی در ازای وعده دريافت سهمی از غنايم سياسی و اقتصادی جنگ آتی، در اين  نمايش حضور يافته و پيشانی بر آستان غول‌های پولی و نظامی آمريکا ساييدند.

 دولت آمريکا علت اصلی اقدام خود برای جنگ احتمالی با عراق را استفاده صدام حسين از جنگ‌افزارهای کشتار جمعی، سلاح‌های شيميايي، برنامه‌های اتمی و بيولوژيکی اين کشور و ارتباط آن با تروريست‌های بين‌المللی قلمداد کرده است. اما هم برای  متحدين آمريکا و هم برای گروه‌های شرکت‌کننده در کنفرانس لندن آشکار است که تجهيز دولت عراق به سلاح‌های مرگبار توسط دولت رونالد ريگان و جرج بوش و سپس نيز دول اروپايي صورت گرفته است. اطمينان آمريکا در وجود صنايع توليد سلاح‌های ميکربی و شيميايي در عراق ريشه در اين حقيقت دارد که مؤسسات نظامی و تحقيقی اين کشور از دست‌اندرکاران راه‌اندازی چنين توليداتی در عراق بوده‌اند.   بکارگيری سلاح‌های شيميايی در جنگ ارتجاعی ۸ ساله ميان ايران و عراق و کشتار هزاران تن از مردم  حلبچه بوسيله رژيم عراق، به کمک آمريکا و با حمايت کليه دول «متمدن» غربی صورت گرفت. اين حقايق بيش از همه برای آمريکا و متحدين آن، بويژه باندهای بغايت ارتجاعی گرد آمده در کنفرانس لندن روشن است.  کنفرانس لندن نشانگر اتحاد همه نيروهای شرکت‌کننده آن در جنايات تا کنونی و کتمان حقايق در ازای معاملات سياسی در بازی قدرت است.

کنفرانس لندن توانايی آمريکا در شکل‌دادن به يک اتحاد موقت طبقاتی و تخفيف تنش ميان جناح‌های مختلف بورژوازی در پيشبرد سياست جنگی  و تعيين وضعيت حکومت عراق بعد از صدام را بنمايش گذاشت. اين کنفرانس، همانند نقش «کنفرانس ‌بن» برای آينده افغانستان، نشانگر حقايق ديگری نيز بود.  اين حقيقت که سرمايه‌داری جهانی در چنبره بحران ساختاری خود در حل اختلافات درونی‌ طبقه حاکم از طريق کودتا‌ی نظامی و ايجاد دولت‌های متمرکز و ديکتاتور از نوع سابق با دشواري‌های انکار‌ناپذيری مواجه است. اگر زمانی اقدامات نظامی و کودتای برق‌آسا شکل غالب در تبانی سياسی برای انتقال قدرت از دسته‌ای به باند ديگر بورژوازی بود، اکنون طبقه حاکم ضمن تلاش برای بدست آوردن اقتدار سابق در سازماندهی ساختار سياسی نظام موجود، ناگزير به تکيه بر اقدامات جنگی وسيع و دسته‌های ناتوان قومی و مذهبی شده است. نيروهايی که يقينا قادر به تامين و تضمين سود و امنيت سرمايه‌ و بازار در آن حوزه نخواهند بود.  امروزه حل معضل حکومتی در برخی از کانون‌های بحران، نه از طريق ژنرال‌ها و تاجداران متمدن و تجدد‌طلب وابسته به يک دستگاه دولتی مقتدر، بلکه با زدوبند ميان چندين دولت و کوشش برای مدرنيزه کردن گرايشات واپسگرای مذهبی و ناسيوناليست محلی صورت ميگيرد. اين امر بيانگر آن است که، بن‌بست سياسی و اقتصادی جهان سرمايه، راه حل خود را  در دورانی از جنگ‌های ملی و منطقه‌ای يافته است. کنفرانس لندن و طرح‌های مورد بحث درباره ساختار سياسی آتی عراق نه فقط مرحله‌ای از تدارکات جنگی آمريکا،  بلکه در صورت عملی شدن آن، تدارک دورانی از جنگ‌های ملی و محلی  در خاورميانه نيز خواهد بود. جنگ‌هايی که کارگران و زحمتکشان عراق، ايران و سوريه اولين قربانيان آن خواهند بود.

اگر امروز عمل متحدانه جناح‌های طبقه حاکم در تحميل اين مصائب عظيم اجتماعی بر کارگران  و مردم چنين بی‌مهابا پيش ميرود،  اگر آينده و سرنوشت ميليونها انسان در نشست‌های چند ساعته قلدرهای نظامی و مزدوران آنان چنين ارزان دستخوش برنامه‌های فاجعه‌باری ميگردد، اگر اينها حقايق روزمره جاری در برابر ديدگان ميلياردها انسان جهان امروز است، بدين خاطر است که تنها نيروی مقاومت در مقابل سرمايه‌داری، يعنی طبقه کارگر بمثابه يک طبقه جهانی، بويژه در آمريکا و اروپا، تحت سيطره نهادهای مختلف دستگاه حاکم خلع سلاح شده و از حزب سياسی خود محروم گشته است.  اگر امروز چنين حزبی، همچون جزئی از طبقه کارگر وجود ميداشت، اوضاع بگونه ديگری بود. اگر امروز چنين حزبی وجود ميداشت، بی‌شک منشورسياسی و  برنامه حاکميت شوراهای کارگری و مردمی عراق  بمثابه گامی برای حاکميت سوسياليستی را در مقابل برنامه کنفرانس باندهای ارتجاعی لندن قرار ميداد. حزبی که با تکيه  بر نيروی عظيم طبقاتی خود هرگونه اقدام نظامی آمريکا عليه مبارزه و ابتکار مستقل مردم عراق را با خواباندن صنايع و چرخ‌های صنايع نظامی غرب خنثی کرده و جنگ ارتجاعی را مبدل به جنگی طبقاتی عليه کليت نظام ميکرد.  نظام حاکم يکبار به هنگام جنگ جهانی اول شاهد حرکت جنبش کمونيستی و کارگری روسيه و اروپا بسوی چنين حزبی بود.  حرکتی که منجر به پيروزی انقلاب کارگری روسيه  و تاسيس بين‌الملل کمونيستی گرديد.  اگر جهان امروز صحنه جولان و تاخت‌وتاز گانگسترهای سياسی و تاجران صنعت مرگ گشته، تنها بدين خاطر است که طبقه حاکم مانع بهره ‌گيری پرولتاريای جهانی از درس‌ها و تجارب شکست آن اقدام بزرگ تاريخی شد.

کنفرانس لندن جلوه ديگری از اتحاد کليه جناح‌های سرمايه‌داری جهانی در اقدامات استراتژيک و برپايی جنگ در حل کشمکش‌های درونی طبقه حاکم بود.  کنفرانس لندن، عليرغم تمامی تنش‌های ناپيدای قدرت‌ها در پس آن،  نمادی است از اتحاد طبقه حاکم  و تقرقه و تشتت طبقه کارگر در جهان امروز. کمونيست‌های انترناسيوناليست ايجاد سازمان سياسی پرولتاريای کشورهای عربی ‌و آسيايی و خروج طبقه کارگر آمريکا و اروپا از زير سلطه نهادهای پليسی اتحاديه‌ای را شرط مهمی برای سازمانيابی جنبش انترناسيوناليستی در براندازی نظم موجود دانسته و در اين راستا ميکوشند.  کمونيست‌های انترناسيوناليست کليه احزاب و گروه‌های راست و چپ، ناسيوناليستی و مذهبی را در ياری به پيشرفت برنامه‌های جنگی و ويرانگرانه امپرياليسم در اين مسير را محکوم ميکنند.

عليه جنگ، عليه سرمايه‌داری

زنده باد انترناسيوناليسم پرولتری

 

تشکيلات کارگران انترناسيوناليست

۶ دی ماه ۱۳۸۱