|
|||||||||||
|
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
جهت مطالعه بخش نامهها و پیامها در سايت جدید «تکا» روی این لینک کلیک کنید دوست عزيز آنادانا شما به چای پاسخ به سئوالات طرح شده، مجددا سخن از سايت ديگر و پلميک راندهايد. حتی اگرفردی خود را کمونيست بداند، مجاز به استفاده از هر وسيلهای برای رسيدن به اهداف خود نيست. بخشی قابل توجهی از ادبيات ما، در کنار نقد مبانی کمونيسم بورژوایی، بر نقد فرهنگ و سنن چپ ايران معطوف بوده است. ما در حال بررسی اين مسئله هستيم و بزودی نوشتهای در اين باره منتشر خواهيم کرد. پيش از انتشار مطلب مورد نظر از شما ميخواهيم تا در باره اسامی زير، که در مکاتبه با «تکا» بوده، و تعلق يا رابطه احتمالی اين هويتها با يکديگر برای ما توضيح دهيد: س. سهند، م.الوند، آنادانا، مجيد فرجام، پرستو. رفقای گرامی رئوف و کارين! نظر شما در باره مواضع «تکا» و اعلاميه اول ماه، موجب دلگرمی ما است. از اقدام عملی شما قدردانی ميکنيم. زندگی شما و آنچه در جامعه و محيط کار تجربه کرده و میکنيد، بهترين دليل برای مبارزه عليه اين نظام و سيستم سياسی آن است. اميدواريم که شما بتوانيد در محل زيست خود، مبشر و مبلغ مواضع و متون انترناسيوناليستی باشيد. برايمان بيشتر بنويسيد. دست شما را ميفشاريم. رفقای ف- و ايرج ! نامه جداگانهای برای شما ارسال گرديد. در انتظار پاسخ شما هستیم ع. ف ، مطالب ارسالی شما دريافت شد. با تشکر الف .ف - مطلب ارسالی شما رسيد. از ابراز لطف شما سپاسگزاریم. دوستان ک.ا از مطالب ارسالیتان سپاسگزاریم رفقای عزيز الف - د ، و-ج گرامی! برایتان نامه مفصلی ارسال شد. اما محتوای آن شامل دو نکته بحث اخیرتان نميشود. ما با تحليل شما موافق نيستيم. تصور ما اين است که شناخت ما از موارد ياد شده، واقعیتر از تحليل شما است. اين وقايع در سطح چپ ايران در ابعاد وسيعتری جريان دارد و حتی جزئی از فرهنگ سياسی آن است. آیا از خود پرسيدهاید که اتحاديه مستقل کارگران و آن جنجال سياسیاش، چرا بعد از نقد ما از صحنه سياسی ناپديد گشت.؟ نادر شکيبا کجا رفت؟ اين شخصيت، آن روش جنجال را تحت چه هويتی تداوم ميدهد؟ نظرتان در باره بحران تروتسکيستها و آن واقعهای که در نقد پيشين ما نيز بدان مراجعه گشت چيست؟ استفاده آن شخصيت جنجالی که از قضا دورهای هم با شکيبا همراه شد، از هشت نام متعدد که مورد اعتراضی افراد همطرازش قرار ميگيرد، چگونه میبینید؟ نظرتان در باه شخصيتسازی کمونیسم کارگری در دوران گذشته و ارتباط ان با بحران بعدی ان چيست؟ واقعه «مولودی» و جريان ايميلها مقالات در بحبوحه تسویهحسابهای سياسی شان را نشنيدهاید؟ بگذاريد فراتر رويم. به تاريخ حزب توده نگاه کنيد. اين تاريخ، تاريخ شيوهها و روشهای «اطلاعاتی» بصورت تحزب است. فدائيسم هم که سهم کمی در اين سنت ندارد. پس بخشی از اين مسئله سنت و فرهنگ سياسی است. در شرایط استبداد تميز دادن يک فرد سالم سياسی از يک فرد پارانويد که دچار جنون شده، دشوار است. استفاده از هويت غير واقعی در يک وضعيت امنيتی و برای حفظ جان آغاز ميشود و سپس با فرهنگ و ايدئولوژی ادغام شده و تبديل به سبک زندگی سياسی ميگردد. الان هم که در دنيای مجازی داشتن سه سايت با سه هويت و سه نوع مواضع جزئی از فعاليت روتين فعالين چپ ايران شده است. توليد چنين سایتی نيز با صرف ساعاتی وقت برای برش و چسبش مقالات و مواضع گروهها به یکديگر عملی ميگردد. اما اين همه واقعيت در خارج از کشور نيست. تصور ما اين است که بخشی از فعالين سابق سیاسی در زير فشار خرد کننده فضای زندگی در تبعيد، سلامت و تعادل روانی خود را از دست دادهاند. برخی دچار گسيختگی روانی و اختلالهای شخصيتی گشتهاند. خودبزرگ بينی جنون آميز همراه با پيشينهسازی، چند هويتی يا چندگانگی شخصيتی، توهم و توليد هذيان سياسی بنام مقاله و تئوری، در خارج کشور در حاشيه سياست زندگی ميکند. خوب است بدانيد که اخيرا جزوات و اعلاميههايی در خارج کشور منتشر ميشود که بنام کمونيسم بارها به دولتها و جمهوری اسلامی هشدار ميدهد که اگر به اعمال خود خاتمه ندهند، از طريق يک گروه کمونيستی که گویا جزئی از هويت شخصی آن نويسنده است، و از طريق يهوه، نابود خواهند شد. آن سايت و شاخه مقاومت مورد اشاره شما، بديده ما فعاليتهايی از اين دست هستند تا اينکه، اقدام اداره اطلاعات جمهوری اسلامی برای ضربه زدن به محافل در داخل ايران. اينکه آن سايت خود را ستاد هماهنگی کل نيروهای چپ ايران قلمداد کرده و اعلاميه تکا را نيز در خود جای داده، اگر به کليت آن نگاه کنيد، بيانگر هيچ چيز جز اغتشاش و عدم تعادل روحی نيست. با پيشنهاد اخیرتان در رابطه با شکل کار توافق داريم. دست شما را ميفشاريم. 16 اسفند 1388 پرستوی گرامی! نامه شما را دريافت کرديم. مایل بودیم بدانیم که ارتباط موضوع مورد نظر با شما چيست. پیامها و نامههای این بخش در پاسخ به مکاتبات بوده و مخاطبين مشخصی دارد. از همين رو برخی نکات ميتواند قابل فهم يا درک همه جانبه برای همگان نباشد. این نيز يک جنبه منفی علنی بودن مکاتبات و پاسخها است. اميدواريم که توضيحات ما روشن بوده باشد. برايمان بيشتر بنويسيد. با سپاس رفقای عزيز الف - د ، و-ج گرامی! توجهتان به مواضع و رخدادهای پيرامون «تشکيلات کارگران انترناسيوناليست» برغم محدوديتهای شديدی که داريد، قابل قدردانی است. با خوشحالی پيامتان را پس از مدتها دريافت کرديم و با نظر به درخواست شما، برای پاسخ فوری، نکاتی را در رابطه با سئوالات و نظرات، یا در اصل حدسياتتان، ياد آور میشويم. ضمن بسنده کردن به اين توضيحات کوتاه، تلاش خواهيم کرد تا در صورت امکان، نمونههايی از بولتنهای درونی و اسناد مربوط به بحث حاضر را برايتان ارسال داريم. 1- بگذاريد با کمال صراحت، مجددا خبر هرگونه پيوستن تشکل يا محفل رسمی به «تکا» و همينطور «انشعاب» را تکذيب کنيم. طی موجوديت تاکنونی «تکا» هيچ پيوستن و انشعابی در کار نبوده است. اما مکاتبات و مباحثات جامعی با افراد و محافل در جريان بوده که قطعا در جهتگيری آنان بیتاثير نبوده است. با اين وجود، در اینجا ناچاريم تا چند مورد مشخص مورد اشاره شما، همانند جناحبندی درونی در «تکا»، مسئله پيوستن و انشعاب محفل (سايت پيکارگر کمونیست)، شاخه مقاومت انترناسيوناليستی در داخل ايران، تاکتيک وبلاگهای مستقل فعالين «تکا» را مورد بحث قرار دهيم. 2- همانند مورد پيشين، حدسيات و دادههای شما، بر اطلاعاتی مبتنی است که تحت شرايط خاصی از دنيای مجازی گردآوری شدهاند. با اين همه، اطلاعات ارسالی شما بسيار ارزشمند بود و بايد بگوييم که متاسفانه چنين سايتها و شايعاتی در دنيای مجازی شکل گرفتهاست. اما منشاء آنها، نه تحولات پيرامون تکا، بلکه مسئلهای است که ما در آینده رسما بدان خواهيم پرداخت. در اینجا، جهت روشنگری به طرح نکات مشخصی بسنده ميکنيم. 3- اين اولين بار نيست که شايعه بحران و جناحبندی يا انشعاب در تکا شکل گرفته. همانگونه که در جريان هستيد سالها پيش يکی از سمپاتهای جريان کمونيست بینالمللی جزوهای منتشر کرد که بزعم آن جزوه، دو جناح راست و چپ در «تکا» در مقابل يکديگر بودند. آن جزوه و شايعه بحران و انشعاب «تکا» با اولين واکنش ما از ميان رفت و جريان بینالمللی نيز هرگونه وابستگی آن جزوه و سمپاتش به خود را تکذيب کرد. 4- و اما در باره سايت پيکارگر کمونيست. فعال اين سايت يکدوره طولانی، نزديک هفت سال در حال مکاتبه با تکا بوده است. ضمن اينکه در دورههايی نيز ارتباطی برقرار نبود. اما اين شخص هيچگاه به تشکيلات کارگران انترناسيوناليست نپيوست. اگرچه اطلاعيه انحلال آن سايت حاوی چنين پيامی بود. اما مکاتبات به سرانجام نرسيد. دليل آن نيز نه اختلافات سياسی بلکه چيز ديگری بود. اگر اطلاعات شما درست باشد بايد بگويیم که متاسفانه واکنش سيمای سوسياليسم که اين فرد خود را منشعبی از جمع اوليه آن ميخواند، درست بود. سيمای سوسياليسم طی اطلاعيهای در واکنش به مقاله اين فرد ياد آور شده بود که اطلاعات مقاله مزبور، از نشريات جمع آوری شده و فرد ياد شده در حال پيشينه سازی و تراشيدن سابقه جعلی برای خود است. آن اطلاعيه، هم اکنون نيز در بخش پیامها و نامههای ما موجود است. اميدواريم که نکات ياد شده در سطح حدسيات و شايعات غير واقعی باشد تا ما نيازی به پرداختن به اين موضوع نداشته باشيم. همانطور که بخشی از پیامها و نامههای «تکا» بصورت علنی است، آرشيو مکاتبات و مباحثات سياسی، حتی آنجا که بناچار به حوزه روانشناسی وارد شده نيز، قابل انتشار است. 5- مسئله شاخه مقاومت اما از نکته بالايی بسيار جدیتر است. چرا که اسناد و منابع ارسالی شما قابل دسترسی و مطالعه بود. از اينکه سایت یا وبلاگی اطلاعيه رسمی «تکا» را به همانصورت و تحت امضای شورای مرکزی خود انتشار داده، در شگفت مانديم. «تکا» به هيچ عنوان دارای هيچ شاخه مقاومتی نظامی در داخل ايران نيست و روشن است که اعتقادی نیز به چنين ماجراجويیهای سياسی ندارد. اگر چه سايت مزبور رئوس مواضعاش را از «تکا» کپی نموده و در مواردی عين اطلاعيه ما را بدون تغيير تحت امضای خود انتشار داده، اما محتوای عمومی سايت مزبور نشان از تناقضات فاحش و نامتعادل دارد. جالب اينکه اعلاميه «زنده باد انقلاب کمونيستی» که اين سايت تبدیل به مانيفيست خود کرده با تاريخ و امضاء تکا در سايت ما موجود است. تصور عمومی ما اين است که فعال يا فعالين پشت پرده آن سايت از تعادل روحی و سلامت روانی کامل برخوردار نيستند و هر خواننده آشنا به وضعيت چپ ايران با مرور آن سايت اين حقيقت را درمییابد. معضلات اينگونه سايتها نه در حوزه سياسی بلکه در حوزه روانشناسی فردی قابل بررسی است. اما نظر به اينکه برخی اخبار و ادعاهای جنون آمیز سايت مزبور ميتواند دستاويز دستگاه اطلاعاتی امنيتی جمهوری اسلامی گردد، ما در آینده رسما نسبت به اين اقدام واکنش نشان خواهیم داد. 6- فکر نمیکنيم که وبلاگهای مورد اشاره شما در ارتباط با يکديگر باشند. مرور کوتاه بدانها داشتيم. در دو مورد بنظر ميرسد که اين وبلاگها مواضعی نزديک به «تکا» دارند. اما در هر صورت سياست ما، راه انداختن جنبش اينترنتی و وبلاگی نيست و بر سازماينابی زنده محافل کمونيستی و کارگری تاکيد داريم. ضمن آنکه از ابزار و امکانات رسانهای، با توجه به محدوديتها امنیتی آن، نيز بايد استفاده کرد. رفقای عزيز! برايتان متونی ارسال گرديد. در صورت دريافت ما را مطلع سازيد. دست شما را ميفشاريم.
ف. ع. مطلب ارسالیتان رسيد. با سپاس از شما
ق. چ. مطلب ارسالی تان رسيد. از شما بخاطر ارسال منظم نظرات و کارهايتان سپاسگزاريم. اما با شيوه شما در قبال چپ ايران موافق نيستيم.
کاترين و ر.ر عزيز! با پوزش از شما بخاطر تاخير ما در پاسخ نامهتان. نکات متعددی در نوشته ارسالی طرح کردید که توضيح کوتاهی در هر مورد لازم است. اظهار موافقت و همفکری تان در قبال مباحت تکا حول کمونيسم کارگری و اطلاعیه «تکا» بمناسبت درگذشت يدالله، موجب دلگرمی ماست. تجارب روزمره شما بهترين دلیل برای ضرورت مبارزه با نظام موجود است. شما را فرا ميخوانيم تا در محل زندگی خود دست به فعاليت حول مواضع «تکا» بزنيد. دستتان را میفشاريم.
آنا دانای گرامی! برای چندمين بار نامههايی از شما دريافت کردهایم که بر نگرانی و ابهام ما افزود. از شما تقاضا ميکنيم به اين شيوه از مکاتبه و ارسال کپی پاسخ گروههای ديگر به خودتان به ما و يا بالعکس خاتمه دهيد. هدف شما برای ما روشن نيست و اين شيوه کارتان به اغتشاش و ابهامات متعدد ميان گروههای سياسی دامن خواهد زد. پيامها - 17 دی 1388
م.ج - از ارسال منظم مطالب وبلاگتان سپاسگزاریم
ق.چ - ضميمه ارسالی در باره انشعاب راه کارگر را دریافت کردیم. با تشکر از شما.
فرخ. ف – مطلب تحلیلیتان را دریافت کردیم. با تشکر و آرزوی موفقيت شما.
«کمونيست انقلابی»! با سپاس از ارسال متون تکثیرو ترجمه شده . ع.ف - همانطور که پيشتر نيز بيان کردیم، از درج متونی که بيانگر مواضع نيروهای متعدد چپ ايران است معذوريم. با تشکر از مطالب ارسالی.
نیشای عزيز! پيامتان را دريافت کردیم. ابراز تمايل شما به تماس مايه دلگرمی ماست. پيشنهاد ما اين است که از همان مجرا مطالب يا نامه خود را برايمان بفرستيد.
کاترينای گرامی! از ابراز لطف و صميميت شما سپاسگزاريم. به اميد تلاش مشترک همه ما جهت پيشروی مواضع نقلابی.
سيب سرخ! رفيق الف و رفقای جمع (FR) هنوز نامهای از شما در پاسخ ما به پيام و پيشنهاد ماه نوامبر شما ، بدست ما نرسيده است. تلاش ما در نامه اخير اين بود تا پيش از تماس مستقيم با آدرسی که شما در اختیار ما گذاشته بوديد، زمينه بحث روشنی جهت تحقق پيشنهاد شما برای همگرايی و همکاری ايجاد کنيم. اين امر نيز مشروط به شناخت متقابل و شکل دادن به گفتمان مشترک است. هم عاملان يک حرکت انقلابی و هم انديشههای آن، تعلق به طبقهکارگر دارد و چگونگی تکوين و شکلگيری و افت و خيزهای آن نيز بايد بمثابه تجارب و درسهای مبارزان طبقه ما تلقی گردد. مکتوب بودن و ثبت شدن این تجارب نيز از اين زاويه مهم است. همانطور که دسترسی عموم و محافل انقلابی به آنها نيز پر اهميت است. بحث شفاهی و مکالمه فاقد چنين خصوصياتی است. پاسخ ما به تقاضا ی شما و نامهتان به سام، بعد از مشورت جمعی در تکا، بدان صورت بمثابه پيشنهادی برای آغاز بحث برايتان ارسال گرديد. امیدواريم که اين توضيح مختصر به شفافيت در ارتباط و مکاتبات ميان ما ياری کند. در انتظار پاسخ شما هستيم.
الف . د (آنا) ترجمهها و نوشتههای ارسالی شما رسيد. تلاش ما اين است که آنها را به همراه ديگر متون، در شمارههای آتی «پيک انترناسيونالیستی» درج نماييم. نامه کوتاه اخيرتان، با منبع ارسالی، هم مايه خوشحالی و نگرانی ما گشت. اين نامه از سويی خبر از نطقه بستن و سازمانيابی سياسی جنبش طبقه ما ميدهد، از سوی ديگر، خبر از اقدامات نگران کننده برای سد چنين سازمانيابی. پس از یکدوره ارتباط و مکاتبات حول مسائل اساسی انقلاب، کارنظری وسازمانيابی و غيره، فهم روش فعاليت و تداوم ارتباطات شما، برای ما دشوار گشته است. چگونه شما وجود يک لينک اتصال به آیسیسی در سایتی چون «ندایسرخ» را دليلی بر گرايش کمونيستی در آن دانستيد؟ چگونه ماهيت سياسی سايتی با آن محتوا و ترکيب سياسی، از ديده شما پنهان ماند؟ نظر شما در باره پديداری گرايشات و گروههای سياسی در سنتهای تاريخی مختلف و تفاوت آن با ظهور ناگهانی، سايتها بمثابه پروژههای فردی غير جدی در دنيای مجازی اينترنت چيست؟ چه ملاکی برای تميز دادن اينها از يکديگر داريد؟ عناوين متعدد تشکلات و نشرياتی چون «کارگران کمونيست ايران»، «جنبش رنگين کمان»، «ندانیوز»، «ندای سرخ»، «بسوی انقلاب»، «مکتب مارکس» وغيره که همگی نيز در يک سايت جمع شدهاند، چگونه و در چه تاريخی و تحت کدام روند سياسی پديدار شدند؟ گذشته سياسی آن اسامی که قرار است وچود سياسی آن جمعها را بعنوان گرايشات متعدد تداعی کنند چيست؟ اينها از دل کدام يک از گروهها و سنتهای شناخته شده چپ ايران و بالطبع در نقدآن شکل گرفتهاند؟ آیا نامه اخير شما در باره ندای سرخ که همزمان خبر از اعلام وجود يک جمع انترناسيونالیستی با نشريات متعدد داده بدين معناست که آن جريان نيز از درون ندای سرخ بيرون آمده؟؟ ما برای شکل گيری بديل و گرايشات کمونيستی فعالیت کرده و از به ثمر رسيدن اين تلاشها بسيار خوشنود میگرديم. اما باز هم با نگاهی به نوشتههاي منبعی که شما ما را بدان ارجاع دادهايد، خود را در مقابل انبوهی از سئوالات یافتيم. اين جمع کی و چگونه به مواضعی که رئوس آنها را فورموله کردهاند، رسيد؟ اينکه، بعد از سلطانزاده هيچ جريان کمونيستی وجود نداشته است، اينکه در ايران سرمايهداری دولتی حاکم بوده و جدال جناحها ريشه در تناقضات در محتوا و فرم جمهوری و سلطنتی یا فقاهتی دارد، و ديگر مباحت مربوط به ايران که ..... چگونه است که این جمع، به گواه همان نوشتارهای که شما ما را بدانها رجوع دادهاید، سنن نيروهای چپ کمونيست اروپا را بروايتی که «تکا» به تصوير کشيده میشناسد، اما هيچ شناخت يا اطلاعی از تشکيلات کارگران انترناسيونالیست ندارد؟ آیا اين جمع برای همگرايی و کار مشترک با گروههای انترناسيونالیست تلاش کرد و اين تلاش با بنبست مواجه شد؟ چرا در منبع اعلام موجوديت، هيچ توضيحی در باره تاريخ حرکت اين جمع، گذشتهشان، فعاليتهای تاکنونیشان نيست؟ اميدواريم عناصری که به اين کار دست يازيدهاند، به عوارض شيوه و شکل حرکت خويش انديشيده و با اصلاح و روشنی بخشيدن به اين ابهامات، جديت خويش را برای گام نهادن در مسير انقلابی نشان دهند. ما خود را در مقابل چنين حرکت و پديدهای مسئول احساس ميکنيم. اما ناروشنیهای موجود، راه را برای هر واکنش يا اقدامی بسته است. درهر حال ما مدتی پيش، در واکنش به اقدام «ندای سرخ»، يعنی نشر متن بدون امضای «تکا»، نامهای به اين سايت ارسال کرديم. با توجه به نتيجه اين روند و موضوع اخير، آن نامه را در اینجا در دسترس شما قرار ميدهيم. آنای عزيز! در انتظار واکنش جدی و مسئولانه شما در قبال مسائل و نکات مورد اشاه هستيم. دست شما را میفشاريم.
28 شهريور 1388 ش ق از ارسال کاریکاتور جالب شما در باره انتخابات متشکریم. برایمان روشن نبود که آیا این کاریکاتور از منبع معینی اخذ و یا در جایی چاپ شده یا نه. اگر اثر کار شما بوده و مایل به انتشار آن هستيد، برایمان بنويسيد. همچنين برای ما بنويسید که آیا قادر به تداوم کارهای مشابه هستید یا نه.
کاترینا از ابراز لطف شما متشکریم. نظرتان در باره مواضع تکا موجب دلگرمی ما است. امیدواریم که شما نیز به سهم خود در این مسیر گامهای مشخصی بردارید. توجه داشته باشید که سیاست تکا در شرایط حاضر معطوف بر سازمانیابی کمونیستی است. از همین فراخوان ما به کلیه مدافعین مواضع انترناسیونالیستی، حرکت بسوی سازمانيابی برای شکل گیری یک بدیل کمونیستی است.
ف.ف اعلامیه شما را دریافت کردیم. روشن است که مواضع شما، انترناسیونالیستی و انقلابی است. با این وجود، ما با انتشار اعلامیه فردی توافق نداریم. اساسا، شکلگیری این نوع از فعالیت سیاسی، محصول دوران معینی از تاریخ چپ ایران است که در آن پروژههای فردی، انجمنهای فرهنگی و غیره، مرحلهای از پولاریزه شدن چپ سابق در جناحهای رسمی حاکم است. توصیه ما به شما این است با یک گروه مدافع سنت چپ کمونیستی به کار متشکل بپردازید. این امر هم سلامت و هم تعلق فعالیتتان به سنن کمونیستی را میسر میسازد.
م.آنا مکاتبات ارسالی شما دریافت شد. تلاشهای شما شايسته قدردانی است. نظر به اينکه شما خود گزارش یا نظری ارسال نکردهاید به توضیحی کلی در این زمینه بسنده میکنیم. رفقای عزيز! سایت تکا باید کماکان از این رخوت سیاسی درآید. در صورت ترجمه متون تکا بزبان انگلیسی، همه مطالب در بخش انگلیسی درج خواهند شد. ضمنا هر گونه متون متعلق به گروههای مدافع سنت کمونیستی را نيز منتشر میکنیم. هیج شرط یا تقاضای متقابلی نیز در این راستا نداریم. اساسا تعداد قابل توجهی از متون نیروهای چپ کمونیست اروپایی توسط فعالین تکا ترجمه و منتشر شده و خواهد شد. از نظر ما چنین گامی یک پایه بنيادی نگرش انترناسیوناليستی است. بنظر ميرسد که گروههای انترناسيوناليست اروپايی، برداشت ويژهای از گروههايی از خاستگاه غير اروپايی داشته و یا از مفهوم انترناسيوناليسم دارند. گذاشتن شرط و شروط برای انتشار مقالات در قبال کسانی که مايلاند تا در شرایط اختناق، متون انقلابی را ترجمه کنند، اقدامی بدور از پرنسيب انقلابی و مواضع انترناسیوناليستی است. اين امر اما نبايد مانع از دیالوگ و همکاری ما با اينان گردد. در انتظار نامه و مطالب شما هستیم. ضمنا برایمان بنويسيد که آیا متون و مطالب ارسالی را دريافت کرديد يا نه. دست شما را ميفشاريم
س.س رفيق عزيز! ترجمه مقاله رفيق جاک، آمریکای لاتين بين پوپوليسم و امپرياليسم، از نشريه چشماندازهای انقلابی، ارگان سازمان کارگران کمونيست، را دريافت کرديم. اين مقاله نياز به اصلاحات انشايی و دستوری مختصردارد که توسط يکی از رفقا انجام شده و سپس منتشر ميگردد. تلاش شما گام است در راستای رشد جنبش انترناسيوناليستی. دست شما را ميفشاريم.
ا لف. ز پیام شما دریافت شد. تشکيلات کارگران انترناسيوناليست، امر سازمانيابی تشکيلاتی را از مجرای اينترنت پيش نميبرد. حضور برخی رفقای مدافع «تکا» در تويتر يا دیگر معابر ديجيتالی، تنها به منظور شناساندن «تکا» و همچنين برقراری ارتباط جهت تبادل نظر است. در انتظار نامههای بيشتری از شما هستيم
نامهها و پيامها -24 مرداد 1388 فيق آ . د و رفقای همراه. پيامهای شما دريافت شد. تصميمات شما برای برداشتن گامهای مشترک با تکا مايه دلگرمی ما است. برای شما بزودی پيام جداگانهای ارسال خواهد شد. دست شما را بگرمی میفشاريم مجيد ف. اعلامیه ارسالی شما مدتها پيش بدست ما رسيد. نمیدانيم که هدف شما چيست. خاصه بعد از یکدوره طولانی مباحثه و مکاتبات. نظرات ما حول روش کار شما همان است که بيان شده است. اف . ف. از ارسال مطالب سپاسگزاريم. سايت تکا تا زمانی که بدينگونه است، مثابه ارگان تشکيلات محسوب ميگردد. لذا از درج مطالب ارسالی شما که مواضع عمومی آنها در چارچوب مواضع بخشی از چپ ایران است معذور هستيم. رفيق گرامی س.س - مطلب ترجمه ارسالی شما بدستمان رسيد. متن مزبور برای درج در نشريه پيک انترناسيوناليستی مناسب است و در شماره آتی انرا درج خواهیم کرد. متن مزبور از لحاظ نوشتاری اصلاح شده که شامل اصلاحات ناچيز دستوری و انشايی است. سئوال ما اين است که آيا قادر و مايل به برگرداندن برخی متون پايهای تکا بزبان انگليسی هستيد یا نه؟
نامهها و پيامها - اول مرداد 1388
فيق عزیز م. الف و ديگررفقای جمع. با درود فراوان به شما. پس از ارسال نامه اخيرتان، مروری به نامههایی که از شما در آرشيو داريم کرديم. شما حرکت بسيار ارزشمندی کردهاید که مايه دلگرمی ما است. ما با بررسی مکاتبات تاکنونی شما و همچنين بدلیل وجود ديگر رفقايی در شرایط مشابه شما هستند، تلاش کردهایم تا به سئوالات اخير و نامههای پيشين شما پيرامون کار نظری، بصورت يک بولتن بحث بپردازيم. تقاضای ما اين است که اين بولتن بحث را مورد مطالعه و بحث قرار دهيد. آنگاه به طرح پيشنهادی ما پاسخ دهيد. ضمنا برای ما بنويسيد که آید قادر به دريافت ادبيات تکا هستيد يا نه؟ آیا ميخواهيد که ما نشريات را به نشانی که شما پيشتر به ما داده بوديد، ارسال کنيم؟ اينجا روی بولتن بحث حول کار نظری کليک کنيد. منتظر پاسخ شما هستيم. دست شما را ميفشاريم.
الف ز. پيامی از شما دريافت کردهایم مبنی بر تماس با شما. کانال و مجرايی که معرفی کردهاید هنوز آزمايش نکردهایم. در اقدامی از آن کانالی ديگر صورت گرفت که در نظر داريم جهت معرفی مواضع تکا، آنرا پی بگيريم. تصور ما نيز اين است که شما نيز از همان کانال موفق به تماس با تکا شدهايد. ضمنا برای ما روشن نيست که آن اسامی همراه کیستند. مجددا تماس بگيريد.
س گرامی، با تشگر از پيام شما. تشکيلات کارگران انترناسيوناليست وارد برقراری تماس مستقيم يا ملاقات با افراد از طريق اينترنت نميشود. اين کار بيش از هرچيز بدين دليل است که چنين تماسی قابل کنترل توسط رژيم اسلامی بوده و شما را به مخاطره مياندازد. توصيه ما اين است در صورت امکان آدرس مطمئنی برايمان بفرستيد تا ادبيات تکا را برايتان ارسال کنيم.
نامهها و پيامها تير هزاروسيصد هشتادو هشت - جون 2009 الف.م. پیام شما دريافت شد. رفقای عزيز! حرکت شما ارزشمند و قابل تقدیر است. ترجمه متون نظری، در چارچوب کار تئويک هدفمند، امری موثر در تکامل مواضع انقلابی است. بويژه آنکه طی چند سال گذشته، شما مکاتبات و مباحثاتی به برخی گروههای سياسی داشتيد. مکاتبات يا مباحثه با گروههای انقلابی نيز ميتواند جزئی از حرکت مطالعاتی يک جمع انقلابی باشد. اما موافق ارتباط و حضور در سایتهای غير جدی که بعضا پروژه فردی فعالين چپ ایران است، نيستيم. مایل هستيم تا بدانيم که پروسه کار شما به چه نتايج سیاسی منتهی گشت. خوشحال ميشويم تا جمعبندی شما در باره گروههایی که با انها در مباحثه بودهاید را بخوانيم. در نظر داشته باشيد که ما اقدام به درج متونی ميکنيم که تنها برای نشريات «تکا» ارسال شده باشند. ي.س. پيام شما را دريافت کرديم. پيشنهاد ما اين است که منتظر اقدام ما برای تماس نباشيد. هنوز برای ما روشن نيست ساکن کجا هستيد. اما نيازی به ارسال مشخصات بدان صورت که شما کردید نيست. ما بنا بر شناخت و تجارب و همچنین سبک کارمان، از اقدام برای تماس مستقيم خودداری ميکنیم. اما راه برای تماس شما باز است. از همان طریق برایمان پیام ارسال کنید. منتظر تماس بعدی شما هستيم. کاترينای گرامی! با تشکر از نامهتان. برخی از نامههای شما در کنار نامهها و مطالب عمومی ديگر بی پاسخ ماند. صراحت در گفتار و نوشتار محصول صراحت در انديشه و نگرش يک جریان است. ع. (ش.ق) از توضيح و تذکرات شما سپاسگزاريم. همانطور که ملاحظه ميکنيد در حال اصلاح سايت و مطالب آن جهت تسهیل چاپ و توزيع هستيم. مبارزه طبقاتی اينترنتی قابل چاپ نيست ، اما نسخه چاپی مطالب همواره در دسترس خواهد بود. نشریات مبارزه طبقاتی بصورت قبل در نسخه پی دی اف بتدريج منتشر خواهد شد. دستت را ميفشاريم. ف.ف از پاسخ و توضيح شما سپاسگزاريم
لف. م. پيام شما را دريافت کرديم. در باره تاثيرگذاری بر جنبش اعتراضی حق با شماست. قرار هم نيست تا جمع کوچکی بر جنبشهای اعتراضی و اجتماعی تاثير مستقيم بگذارند. اما در صورت، شکل گيری جنبش اعتراضی در سطح وسيع و امکان حضور شما در آن، پيشنهاد ما روشن است: چاپ و توزيع متون و اطلاعيههای «تکا» و پخش سريع آن میان معترضان و ترک محل. اين امر نيز البته با تصميم خود شما و با تحلیل مشخص از شرایط مشخص بايد انجام گيرد. همانطور که گفتيم ما شرایط حاضر را انقلابی نمیدانیم . بعلاوه، بخش قابل توجهی از تشکلهای فعال حرکات کنونی، در سابق، جناحی از اطلاعات و یا دیگر دستگاههای دولتی و امنيتی بوده اند. اينها امروز به اپوزیسيون رانده شدهاند و کنترلی نيز بر اوضاع ندارند. اما همانطور که خود گفتهاید فضا بشدت پليسی است و ما پيشنهاد چنين اقدامی را در شرایط حاضر نمیکنیم. به نظر ميرسد که جنبش اعتراضی از مراحلی از افت موقت و تجزیه نيروهای درگیر در آن بايد عبور کند. در صورت بروز يک اعتلا انقلابی، وظيفه همه رفقايی که خود را انترناسيونالیست میدانند، دخالت گری فعال، ايستادن در مقابل رهبری اپوزیسيون و حتی احزاب چپ کنونی و بیان مواضع و سياستهای «تکا» است. «تکا» کليه احزاب و گروهها را ضد انقلاب دانسته و به همانگونه نيز به آنان برخورد ميکند. برايمان نامه بنويسيد. پاسخ ما را ، در صورت لزوم در همين بخش خواهید خواند. دست شما را میفشاريم علی گرامی! با تشکر از پیام شما. بر نواقص فنی سايت کماکان واقف هستیم. بخش تفاسير سياسی تنها آلترناتیو عاجلی بود برای دخالتگری سريع. همانطور که ملاحظه ميکنید، از اين به بعد، انتشار منظم نشريه مبارزه طبقاتی، جانشين آن بخش ميگردد. روشن است که نسخه چاپی مطالب نيز در دسترس قرار ميگيرد. رفيق گرامی! مايل به دريافت نامههای بيشتر از شما و همکاری نزديکتر با شما هستیم. برای ما بنويسيد. مينای عزيز! ايميلهای ارسالی شما دريافت شد. از لطف شما سپاسگزاريم. ميتوانيد متون «تکا» را چاپ و در محل زيست خود پخش کنید. همچنين آدرس سایت را به آشنايان خود بدهيد. ف.ف. با تشکر از مطلب ارسالی شما. برای ما روشن نيست که آیا شما نوشتهتان را جهت درج در بولتن بحث ارسال کردید و یا نه. در هر صورت، با توجه به پیامی که پيشتر برايتان ارسال کردیم، ما امکان درج مطالب افرادی که مایل به بيان هويت خود به تشکيلات نباشند، نيستيم. «تکا» بايد در قبال آنچه منتشر ميکند مسئول باشد. ما بدون اطلاع از اينکه در پس هر امضاء و نامی چه شخصیت واقعی نهفته، بويژه با جو اشفته و الوده حاکم بر فضای چپ ایران، قادر به انتشار مطالب، هرچند با مضامين خوب، نيستیم.
نامهها وپيامها - ماه مه 2007 چرا سايت «تکا» فعال نيست؟ اين سئوالی است که طی مکاتبات سال گذشته به کرار طرح شده است. هم از طرف برخی از محافل داخل ايران و هم محافل سياسی خارج از کشور. از همين رو مناسب دیديم تا پاسخ مشترکی به همه اين عزيزان داده باشيم: سايت سمبل و آئينهای است که فعال بودن یا نبودن آن، نشانگر فعال يا غير فعال بودن جريانی است که سايت همچون ارگان یا نشريه آن محسوب میگردد. سایت به مثابه سایت، با یک یا چند ساعت کار آپديت میشود. پس جنبه فنی مسئله اهمیت ندارد. نکته بر سر محتوای سیاسی آن است. یعنی با اختصاص کمی وقت میشود دو یا یک مطلب را در سایت جا داد و انرا اپدیت کرد. اما در اينجا ميخواهيم به وجه سياسی و محتوای اين مسئله بپردازيم. شما میتوانید سايت «تکا» را با يک ارگان نظری مقایسه کنيد که هر سال یک یا دوبار منتشر میگردد. غالب مطالبی که طی چند ساله اخير بصورت متون مستقل در شبکه اينترنت منتشر شده، قرار است، در آرشيو نشريات پيک انترناسيوناليستی، جای گيرد. اين بدين معناست که «تکا» يک جريان فکری است که نيروی خود را عمدتا صرف سازمانيابی کمونيستی و کارنظری ميکند. سازمانيابی کمونيستی، به معنای تلاش برای ایجاد وسازمانيابی کادرها و فعالين کمونيست است و نه دخالتگری سازمان کمونيستی در مبارزه روزمره جاری. ايجاد و شکل گيری سازمان کمونيستی، با وجود و دخالتگری آن سازمان در مبارزه طبقاتی، دو روند متفاوت است.
همزمان با کار بیوقفه نظری و پيشبرد مباحثات با محافل،تحليلهای سیاسی و اعلاميههايی حول برخی وقايع منتشر ميشوند. اين متون که در اصل با هدف دخالتگری سياسی بطور منظم در نشريات مبارزه طبقاتی، منتشر میافت. همين مسئله، يعنی وجود یک ارگان سیاسی فعال بمنظور پیشبرد امر دخالتگری و سازماندهی سیاسی است که دچار وقفه و اخلال جدی میباشد. انتقاد شما و دیگر رفقا و محافل به «تکا» مبنی بر غير فعال بودن سايت را بايد از اين زاويه فهميد. در این معنا بايد لبه تيز انتقاد را از «سايت و فعالیت اينترنتی» به واقعيت، به جامعه، منتقل کرد. بدينترتيب سئوال واقعی اين است که چرا جریان کمونیستی فعال نیست؟ چرا گروه کمونیستی، دست به دخالتگری و سازماندهی نزده و ميدان را به نيروهای چپ بورژا واگذار میکند؟ چرا جريان کمونيستی در صحنه سیاسی جامعه وظايف و رسالت خويش را بعهده نمیگيرد؟ پاسخ ما روشن و صریح است. جنبش کمونيستی، بصورت جنبشی متشکل از سازمانهای میلیتانت متکی بر برنامه کمونيستی، وجود ندارد. اگر در میان برخی محافل کارگری چنين تصوری وجود دارد که گويا در خارج از ايران يک جنبش نيرومند کمونیستی وجود دارد که به محض شکسته شدن اختناق، پرچم آن در جامعه ايران نيز برافراشته ميگردد، اين توهمی بيش نيست. حقيقت تلخ و دردناکی است، اما واقعيت است. فعالين کنونی «تکا» نيز زمانی با همان سئوالات شما، راه فعلی را آغاز کردند. اين سئوال که چرا وضع «کمونيسم» اينچنين است؟ چرا جريان جدی کمونيستی وجود ندارد؟ همین «چرا»ها زمینهای برای فهم و درک اندیشه انقلابی است. آنانی که بواقع نگران حرکت و آینده «تکا» هستند، باید در جستجوی پاسخ سئوالات خود باشند. در همین مسیر، جایی که آنان جستجو میکنند، تحلیلها و نگرش «تکا» پاسخ آنان را خواهد داد. همین جستجو آنان را به درک مفهوم کمونیسم و آشتی ناپذیری آن با سیستم موجود رهنمون میگردد. حتما شما نیز با ما موافق هستيد که یک جمع کوچک کمونیستی مجاز نیست تا از «فعاليت اينترنتی» همچون پوشش و پرده ساتری بر ضعفها و حقايق موجود در جبهه واقعی مبارزه، استفاده کند. آفريدن توهم «وجود یک جنبش نيرومند کمونيستی» با جنجال اينترنتی خطرناک و گمراه کننده است. فعالين سياسی تربيت شده در دامن چپ سيستم حاکم، چنين تصوری از «فعال شدن» دارند. گويا با اختصاص نيروی روزانه يک نفر به فعاليت اينترنتی و جمعآوری و تکرار اخبار و سپس نيز صدور اعلاميههای مملو از شعارپردازی، مشکل و ضعف تاريخی جنبش کارگری، برطرف خواهد شد. چنين چيزی در بهترين حالت خودفريبی بيش نيست. مبارزه کمونیستی با سازمانيابی نیروهای آگاه و کمونیست بر متن یک مناسبات و جنبش زنده پیش میرود. به عبارت ديگر، بدون فعال شدن شما، بدون متشکل شدن کليه کسانی که اهداف و مواضع خويش را در انطباق با حرکت «تکا» مييابند، بدون عروج يک جنبش سياسی زنده و سازمانيافته، جريان کمونيستی «فعال» نخواهد شد. این سازمانيابی نیز، ملزومات معینی دارد. «تکا» با تمام قوا برای تحقق بخشيدن به چنين ملزوماتی ميکوشد. اما فعاليت رسانهای بمنطور تاثیر گذاری بر آراء عمومی و مبدل کردن نیروی تشکیلات به ابزار رسانهای و ژرونالیستی، در انطباق با ماهیت احزابی است که هدفشان، سهیم شدن در تقسیم قدرت میان جناحهای طبقه حاکم است. سرنگونی این نظم و سازمان دادن جامعه کمونیستی شروط و ملزومات دیگری دارد. وجود يک جنبش سياسی متکی بر چشمانداز و پلاتفرم انقلابی، ولو متشکل از گروههای سیاسی ناهمگون، يکی از این ملزومات است. بايد اين حقيقت را پذيرفت که صرف نظر از حضور ضعيف گروهها و محافلی بصورت جريانهای فکری کوچک، احزاب قوی سياسی با پرچم و برنامه کمونيستی، وجود ندارد. جنبش کمونیستی بدلیل شکست تاریخی طبقه کارگر، در شرایط نامطلوبی قرار دارد. کلیه مواضع فکری و سیاسی پرولتری توسط دستگاه حاکم، تصرف شده است. جريانهای کمونیستی باید خود را از محاصره فکری و سیاسی رها کرده و جبهه سیاسی رزمندهای سازمان دهند. این امر هم نیاز به پیشبرد یک استراتژی سنجیده دارد. ما بر این باور نيستيم که با کلام و صوت، واقعيت بيرون از ذهن ما، دگرگون ميشود. زبان و رسانه، تنها ابزار انتقال تفکر و پيام و تاثير گذاری بر واقعيت است، اما نميتواند جانشين واقعيت شود. پسامدرنيستهای چپگرا ميگويند، آمريکا، جنگ عراق را بيش ازهمه در صحنه تبليغات و رسانهها سازمان ميدهد. اينطور نيست، صدها هزار نيروی نظامی، هزاران کشته، ميلياردها دلار پول و تلی از خون و جسد کارگران و فرزندانشان، مفهوم واقعی جنگ عراق است. حتی جنگ رسانهای نيز، محصول همين برتری مالی، نظامی، و اقتصادی است. ما بطور عميقی بر این باور هستيم که تفکرات حاکم بر جامعه، عبارت است از ايدئولوژی طبقه حاکم. این امر در جامعه رسانه و اطلاعات، بطور مشهودتری به چشم میخورد. وقتی اصلاحطلبان همین ابزار رسانهای را برای ابراز وجودشان در مقابل جناح حاکم در ایران استفاده کردند، وقتی که اینان طیفی از«فعالين کارگری» خود را با شعارهای چپگرایانه وارد صحنه کردند، محافل چپ «کارگری» خارج از کشور، شتابان دست به تشکيل کميتههای حمايتی برای تقويت «جنبش مستقل کارگری» زدند. امروز به دور و بر خود خوب نگاه کنید. فعالترين اين محافل با کمال شرمساری، تشکلهای خود را را رسما منحل اعلام کرده يا در پی پروژههای دیگری هستند. موضع کارگران انترناسيوناليست اما، همچنان در «سايت غير فعال» تکا قرار دارد. «سه جناح در بالا و سه بديل در پايين» استواری و حقانيت خود را نشان داد. روشن است که این امر، جزئی از پيشروی ما در حوزه سياسینظری است. این پيشروی اما هنوز همچون یک نیروی فشار مشغول عقب راندن جناح چپ است. ولی تا بدان درجه رشد نکرده تا نيروی خود را گرد آورده و سازمان دهد. در راستای هدف ياد شده، کار نظری متدیک و ايجاد کادرهای سياسی که بتوانند سازمانيابی کمونيستی را تحقق بخشند، گام مهمی است. در فقدان کادرها و نظريهپردازان کمونيست، سير تشکلیابی کمونيستی به مجرای کانالهای سازمانيافته ايدئولوژيک در سيستم سیاسی موجود هدايت خواهد شد. بر همین مبنا است که «تکا» با تمام قوا در مقابل فشار از بيرون و درون جهت صرف نيروی ضعيف اعضای خويش حول فعاليتهای تبليغی و آکسيوني، ايستاده است. جريان کمونيستی مجاز نيست تا اهمیت و حساسیت کار استراتژیک خویش را قربانی مصلحت گرایی سیاسی و زودگذر کند. پيام ما به همه محافل انقلابی که نگران غير فعال بودن جريان کمونيستی هستند، اين است: اين غير فعال بودن محصول عدم تحرک شما است. اگر برایتان ممکن است، در درون صفوف «تکا» متشکل شده و موجب تقويت و پيشروی اين حرکت شويد. «تکا» متعلق به جنبش کارگری و کمونيستی بوده و منشاء وجود آن طبقه کارگر است. اگر حرکت خود را در چارچوب هدف و پلاتفرم سياسی «تکا» مییابيد، هيچ دلیلی برای ايستادن در «کنار» و ابراز «نگرانی» وجود ندارد. همين عدم تحرک و جديت شما است که علت اصلی «غير فعال» بودن «تکا» است. اگر در داخل ايران هستيد و امکان تماس و سازمانيابی مستقيم نيست. با مطالعه دقیق مواضع و مباحث «تکا» خود را در راستای مشی و سبک کار «کانونهای کمونيستی» سازمان دهيد. آنگاه، تکا در جامعه فعال شده و پيشروی مهمی کرده است. اينکه چنين پيشروی در سايت يا نشريه، منعکس نگشته، هيچ فاجعهای نيست. با تثبيت شدن اين پيشروی انعکاس آن نيز عملی ميشود.
رفقا و دوستان عزيز: م. الف اميدواريم تا سايت را بگونهای فعال نگاه داریم تا حداقل يکماه يکبار بهروز شود. اما تاکنون موفق نبودهایم. پاسخ به سئوال شما در باره تفاوت مواضع دو سازمان مورد نظرتان حول بحران سرمايهداری برای ما ميسر نيست. بعبارت دیگر، خود را مجاز نمیشماريم تا نظرات و گروههای ديگر را از چشمانداز «تکا» توضيح دهیم. چنين توضيحی قطعا با توضيح خود آن گروهها در باره خودشان، متفاوت خواهد بود. پس پيشنهاد ما اين است که در این باره بکوشيد تا متون گروههای ياد شده را مطالعه کنيد. تنها بدين دلیل که سئوال شما پاسخی دریافت کرده باشد، توضيح مختصری در این باره میدهيم. آی سی سی از نگرشی دفاع ميکند که در میان نظريه پردازان، به نظریه مصرف نامکفی يا نظريه تنگی بازار معروف است. اين نظريه غالبا به روزا لوگزامبورگ نسبت داده ميشود، اما در نزد مارکس نيز ميتوان اين نظر را ديد. یعنی علت بحران، تسخيرشدن کامل بازار توسط سرمايه و اختلال در پروسه انباشت بدلیل تنگی بازار است. «سازمان کارگران کمونيست» عضو بوروی انترناسیونال، اما گرايش نزولی نرخ سود را علت بحران ميدانند، بدون آنکه وجود مشکل در بازار بمثابه علائم بحران را نفی کنند. این دونگرش، کماکان در حوزه مارکسيسمهای آکادميک فورموله شده و بحث ميشود و نمايندگان فکری خود را نیز دارد. به باور ما حتی طرح مسئله بحران سرمایهداری بمثابه یک معضل نظری بدین گونه، محصول فورموله کردن دو تئوری بحران توسط مارکسیسم اکادمیک است. نه در نزد مارکس و نه در سنت نظری جنبش کمونیستی، دو تئوری جداگانه بحران وجود ندارد. گرچه نظریه پردازی چون دیوید یافی، نظریه گرایش نزولی نرخ سود را تنها نظریه علمی بحران میداند. این اما امری مربوط به محققان مارکسیست است. یک عامل دیگر در این تقسیم بندی بحث تناقضات نظری مارکس، یا تناقضات نظری میان جلدهای مختلف کاپیتال است، که در این باره نیز، مدال را باید به همان مارکسیتهای اکادمیک داد. برخی از اینان بر این باورند که روزا لوگزامبورگ و نظریه بحران وی ، برداشتی یکجانبه از بخشی از مباحث کاپیتال است. در باره مبحث صعود و زوال سرمايه، يک بحث نظری توام با تفسيرها و جدل فکری میان این دوگروه بوده است و در این باره از هرگونه ابراز نظری خودداری میکنيم. چرا که تکا مواضع و نظر مستقل خود در باره بحران ساختاری را دارد. توضیح کوتاهی هم در این زمینه میدهیم. با نگاهی به مقاله «در باره اهداف و مواضع» تکا، متوجه نظر ما در این باره خواهید شد. ما بحث بحران ساختاری را طرح میکنيم و دوره بندی خاصی نیز بدان قائل هستیم. گرچه متن تحقيقی و تحلیلی مشخصی در این حوزه، هنوز منتشر نکردهایم. همچنين با نگرشی که مبنی بر آن سرمايهداری به خودی خود پروسه زوال را طی کرده و فرو میريزد مخالف هستيم. اما زوال سرمايه، بدان معنا که نزد لنين مطرح شده و در مواضع ما نیز باز فورموله شده را قبول داریم. بحران ساختاری بدین معنا است که، سرمایهداری همچون گذشته با تکیه بر مکانیسم اقتصادی خود، قادر به حل و پشت سرگذاشتن بحران خود نیست و عامل سیاسی، دولت و جنگ و تخريب، نقش مهمی در حل این بحرانها بازی مبکند. اما حول وجوه و مشخصات بحران ساختاری در حوزه اقتصاد، در آینده متونی منتشر خواهد شد. نکته اين است که مفهوم بحران ساختاری در نزد تکا، اساسا محدود به حوزه اقتصاد نیست. این بحران سالها است که نه فقط اقتصاد بلکه کل ساختار جامعه، حتی روبنای فرهنگی و ایدئولوژيک آنرا نيز دربر گرفته است. بگونهای که امروز ميتوان با صراحت سخن از بحران ساختاری «علوم» و سيستم آمورشی کل بورژوازی راند که انعکاسی از بحران ايدئولوژيک ميباشد. بديده «تکا» عروج پسامدرنيسم که شکل گيری ديسيپلينها و رشتههای جديد دانشگاهی را نيز به ارمغان آورده، جلوهای از همين بحران ساختاری است. علومی که از شناخت و تحلیل واقعيت آغاز کرد، ماده را با تجزيه به ريزترین جزء آن، اتم، و جامعه را تقسيم به کوچکترین جزء آن، فرد، کرد، تا نتايج شناخت خويش را بکارگيرد. امروز اما هم خود علم و هم سوژه آن، ماده و جامعه، و حتی قابل فهم و شناخت بودن آن از طرف همين علم، فلسفه پسامدرنيسم، انکار ميگردد. شکی نيست که اين نشانه يک بحران ايدئولوژيک جدی است. وجه سياسی اين بحران را ما بحران در نظام ارزشی جامعه، بحران مدرنيته و بحران دمکراسی، نام نهادهایم.
پويا! از ابراز لطف شما سپاسگزار هستيم. اگر نيازی به کمک فنی در رابطه با سايت بود حتما رسما اعلام خواهد شد. پاسخی نیز به نامه شما برایتان ارسال گرديد
قوچعلی! نوشته شما در باره انحلال بنياد بدست ما رسيد. از درج نوشته ياد شده در سايت معذور هستيم. با سبک و روش کار شما موافق نيستيم. پيشنهاد ما اين است که به جای انتشار نوشتههای کنايهآميز یا «افشاگرانه» انرژی خود را صرف کار فکری روتين متکی بر تحلیل و استدالال کنيد. صرف نظر از اينکه مخاطب ما چه کسانی باشند، کارگر یا غير کارگر، راست یا چپ، ايستادن بر موضع انقلابی و کمونيستی، دليل موجهی برای تحقير و خوار شمردن ديگران نيست. نقد کمونيستی کارکردی اساسا متفاوت در جامعه دارد و ابزار جنگ روانی یا تحقير اشخاص نيست. مخالفت ما با نیروهای سیاسی موجود یک مخالفت سیاسی است. در جامعه کمونيستی مورد نظر ما، همه انسانها، حتی انهايی که «منحرف» يا «ناآگاه» و يا اساسا «عقبمانده» شمرده ميشوند به همان اندازه «پيشروان» و «آگاهان» از حق و احترام برخوردارند. جدال انديشهها، احزاب و پلاتفرمهای سياسی و حتی اعمال خشونت طبقاتی سياسی، برای عقب راندن و به شکست کشاندن ضدانقلاب، بايد مبتنی بر استراتژی انقلابی و نظام ارزشی کمونيستی صورت گيرد. علی . ف با تشکر از ارسال مطالب و نامههايتان. از ابراز لطف و صميميت شما سپاسگزاریم. ما نيز ارزوی تندرستی و بهروزی برایتان داريم. نوشتههای متعدد شما را دریافت کردیم. با تاسف بايد تاکید کنیم که درج نوشتههای شما در سايت تکا برایمان مقدور نیست.
فرخی ! با تشکر از مقاله و نامه ارسالیتان. یکبار برايتان یادداشت کوتاهی ارسال گرديد که گویا پاسخی از شما دريافت نکرديم. از اینکه قادر به درج نوشتهتان در سايت نبودیم متاسف هستيم.
س. س. پخش و تکثیر مقالات و اسناد «تکا» در محل و مراسمهای مختلف هيج اشکالی ندارد و شما هر آینه که لازم و مفيد ديديد ميتوانيد چنين کاری را انجام دهيد. ما هنوز به قول خود در باره درج ترجمه ارسالی شما عمل نکرديم اما اینکار انجام خواهد شد.
ع. الف، ا. ح اعلاميههای ما در باره روزهای تاريخی، جنبه سمبلیک دارد. حتی در باره مسائل اساسی روز هم همینطور. ما بر این تصور نیستيم که فعال شدن سایت و درج اعلامیه و موضعگيری حول مسائل روز، مترادف است با سازمان یافتن مبارزه طبقاتی و یک شکل گرفتن قطب کمونيستی. اگر به این سادگی بود، ما به جای این همه تلاش و زحمت طاقت فرسا، دوساعت وقت صرف سايت «تکا» در هفته میکرديم و قطب کمونيستی نيز شکل گرفته بود. يک پاسخ عمومی به تعدادی نامه مشابه نوشتهایم که توجه شما را نیز بدان جلب میکنیم. وقتی میگويیم اعلامیههای ما جنبه سمبلیک دارد به این معنا است که، ما میکوشيم تا حول برخی روزهای تاريخی یا وقایع مهم، موضع و تحلیل خود را ارائه دهیم، تا نشان دهیم که تفاوت موضع کمونيستی، با مواضع جناح چپ حول روند وقايع مهم چيست. به بيان دیگر، پیام ما در اعلامیه اول ماه مه، یا روز جهانی زن و یا در دیگر مقالات سیاسی، به کل توده کارگران نیست. اگر چه مخاطب اعلامیه یا نوشته کل توده طبقه است. اما پيام ما رو به عناصر و محافل پيشرو است تا تفاوت مکان و موضع کمونيستی را در قبال توهم پراکنی چپ حول ان وقایع دریابند. روشن است که با تکامل حرکت کمونيستی و تحول جریان فکری کمونیستی به جنبش سياسی، ارگان سیاسی «تکا» خواهد کوشيد تا نقشی جدی برای خود در دخالت گری و سازماندهی مبارزه قائل گردد. دست شما را میفشاریم.
فرهت! بحث ارسالیتان بدست ما رسيد. از درج آن در سایت معذور هستيم. امیدواریم تا حول بحثی که در هیمن بخش پاسخ با نامهها با شما داشتيم، بطور جدی انديشه کنید.
ب. ک! تا انجا که ما میدانیم، سايت «تکا» هيچگاه تعطيل نبوده و قابل مشاهده بوده است. اما ممکن است آدرسی که شما داريد، قديمی است و دیگر قابل استفاده نیست. در نظر داشته باشيد که «تکا» دارای سايتهای متفاوت است. در مجموع سه سايت از طرف تکا فعال بوده است. يکی از انها، از دور خارج شده و این همان است که برخی احزاب نیز بدان لینک کرده بودند. دو آدرس ديگر برغم اخلالی که دریکی از انها پیش آمد، همچنان آکتیو و فعال هستند. اما ممکن است نامه شما بدست ما نرسیده باشد. این امر محتمل است، چرا که تعدادی از نامههای الکترونيکی ارتباطات بدست ما نرسيده است و گویا آن بخشی بوده که به ادرس پست الکترونیکی قدیمی ارسال شده اند.
کاترینا! از لطف شما سپاسگزار هستیم. برای ما از وضع خود بيشتر بنويسيد. بخش زنان، در حد پاسخ به مکاتبات و پیشبرد برخی مطالعات فعال است. هنوز آنچنان حرکت جمعی یا فکری که قابل طرح در جامعه باشد، شکل نگرفته است. اما ما میکوشيم تا حول رئوس اساسی نظرات طرح شده، حرکت فکری جمعی شکل گیرد. قطعا منابع و اسنادی در اینده در سایت جای خواهیم داد.
ر. ص و م.ح! آنچه از طرف عناصر و دوستان مورد نظرتان در باره «تکا»و سايت گفته شده صحت ندارد. نه پيوستنی در کار بوده و نه انشعابی. روشن است که ارتباطات وچود دارد و روش ما حول ایجاد گروههای بحث و مطالعه دنبال میشود. اما انچه شما نوشتهاید، برای ما نیز جدید است. اساسا افرادی با مشخصات یاد شده برای ما بکلی ناشناس هستند. تصور نمیکنيم که مخالفان «تکا» از غير فعال بودن سايت ما «نگران» باشند. نگرانی اينان، از احتمال رشد و فعال شدن، نه فقط سايت، بلکه خود جریان کمونیستی است. در باره تاثیر و انعکاس مواضع و مباحث تکا، با شما موافق هستیم. اما در نظر داشته باشید که کارگران کمونيست نميتوانند به فلان قطعنامه گروه «اقليت» در باره مسئله ملی، یا چرخش یک فعال چپ از مواضعاش بدلیل فشار جریان کمونيستی، از حرکت خود راضی شوند. همین مسئله در باره جست و خيزهای دستههای لومپن موسوم به حزب کمونیست کارگری نیز صادق است. نظر ما راجع تشبثات مثلا تئوریک اینان نیز، در همین نقد اخیر با صراحت بیان شده است. اساسا این نگرش که با عقب نشینی چپ سرمایه، بتوان پیشروی جریان کمونیستی را تعریف کرد، انحرافی و خطرناک است. توصیه ما ایجاد کانون بحث و مطالعه و تلاش برای ارائه بحثهای اثباتی است. ضمن اینکه ضربات ما بر کمونیسم بورژوایی و اشکال آن نیز، بیوققه تداوم خواهد یافت. اما ساختار و ماهیت عناصر تشکیل دهنده این گرایشات را بگونهای که شما میبینید نمیبیینیم. گروه «حکمتيست» در حوزه «انديشه» به همان اندازه آسيب ناپذیر است، که بسيجیهای خط امام. اینان نه گوشی برای شنیدن دارند و نه مسئلهشان این حرفها است. هیچ نقدی هم میان اینان بحران ایجاد نمیکند. روشن است که مباحث کمونیستی بر بحران این گروهها بیتاثیر نبوده است. اما طبيعت بحران درون این گروهها اساسا، در حوزه موضع و نظر و مشی، بدانگونه که شما تصور میکنید نیست و نخواهد بود. آن واقعه مورد اشاره شما، یا کيس جاسوسی و استفاده از عناوين مختلف در سطح رهبری نیز خودش نمونه گویایی است. اگر چنین اعمالی در سطح شهرداری یا بخش اداری یک شرکت تجاری رخ دهد، ان اشخاص توبیخ و جریمه و اخراج میشوند. اینان اما برای این اعمال، به خود مدال کمونیستی هم میدهند. این اعمال متناسب با تصوير نازل و مسخ شده کمونیسم، مارکسیسم و مارکس در نزد این طیف است. مطالعه و پیگيری مسائل و وقایع جاری میان گروههای سیاسی، هیچ ایرادی ندارد و حتی لازم هم هست. اما فراموش نکنید که جریان کمونیستی با نفی یا بحران اینان، تعریف نیمشود. مواضع، عمل و حضور اجتماعی جریان کمونیستی باید مرزهای تمایز چپ بورژوا و چپ کمونیستی را ترسیم کند.
نامهها وپيامها - 30 ماه مه 2006 فرهت گرامی!
از اينکه نامههای متعدد شما تا به امروز، يعنی اپديت شدن پيامها، بیپاسخ ماند، متاسف هستيم. در پاسخ به درخواست شما مبنی بر انتشار متن ارسالیتان، «تجربه کارگر تبعيدی» در سايت «تکا»، ناگزير هستيم تا اظهار تاسف کنيم. سايت «تکا»هيچيک از متون محافل و گروههای چپ، چه کارگر و چه غير کارگر را، درج نميکند. اين سايت، ارگان تشکلی است که از مواضع و سنن تاريحی معينی دفاع ميکند. اگر چنانچه، «تکا» یک سايت عمومی برای درج متون و منابع متعدد ايجاد کرد، قطعا متون ارسالی شما نيز در آن درج خواهد شد. اما در اين صورت نيز چنين متونی بايد از لحاظ مضمون و ساختار از «استاندارد» معينی برخوردار بوده و قابل انتشار باشند. نامههای الکترونيکی شما که شامل درخواستهايی از رفقای «تکا» از سابقه « هيئت هماهنگی انجمن کارگران پناهنده و مهاجر» بود، مستقيما در اختیار اين رفقا قرار گرفت. عين پاسخ رفقا از نظرتان میگذرد: فرهت عزيز! بازگشت تو به عرصه فعاليت سياسی، سبب خوشحالی ما شد. همچنين تلاش تو برای بازنگری تجارب خودت در «انجمن کارگران پناهنده و مهاجر»، برغم همه کاستیها و نقائص جدی، در قياس با شرايطی که به قول خودت به تو تحميل گشته بود، گامی مثبت است. قطعا برش ما از سنن «چپ» که با برش از انجمن تکميل گرديد، به معنای پشت کردن به هرگونه بحث يا گفتگو با کسانی که خود را در ميانه راه طی شده مییابند، نيست. اما ابهامات، ناروشنی و بعضا مواضع مغشوش و غير انقلابی شما در نوشتار «يک تجربه کارگری» ما را بر آن داشت، تا آنرا کماکان در ردیف تحرکات فعالين چپ ايران، و بمثابه بخشی از کار فکری جهت حل معضلات شخصی برانداز کنيم. بر همين اساس نيز، از وارد شدن بحث در حوزهای که شما بدان پرداختهاید خودداری کرديم. ما برای اين خويشتنداری و خودداری انقلابی، بهايی گزاف پرداختهایم. بهايی گزاف برای آموختن اينکه با چه کسانی، بر سر چه چيزی و چه زمانی وارد بحث شويم. نظر به اينکه شما نامههای متعددی برای ما ارسال کردهايد، تصميم ما این شد تا رئوس اساسی نظر خود را در باره برخی نکات طرح شده توسط شما مطرح سازيم. همانطور که ميدانید تا مقطع 1993 انجمن کارگران تبعيدی، متشکل از محفلی در هانوفر و سپس در لندن بود. تنها در بعد از آن سالها بود که طيفی از محافل مستقل کارگری، در تداوم جنبش پناهندگی ترکيه در سال 1991 به «انجمن» پيوستند. همين واقعه بود که موجب تجدید سازماندهی و آشکار شدن چهره سياسی گرايشات آن شد. به نظر ميرسد که شما نيز بر اين حقيقت واقف بوده و در آغاز نوشتار خود اين واقعيت را چنين يادآور شدهاید: «انجمن ما تا سال1994، بههمان سياقگذشته فعاليت خود را ادامه داد ومسئوليت نشريه آن تا آن تاريخ همچنان برعهده من بود. ولی کم کم مسائل و نظرات جديدیکه درآن شکلگرفته و بهشيوهای ناصادقانه و غيرکارگری پيش رفته بود، در اين مجمع بهصورت ناخوشايندی بروز يافت، که با شيوهها و برخوردهای سازمانيافته محفلی همراه بود.» نکته اساسی اين است که کلیه مطالب شما در باره خاطراتتان و مقايسهای که در باره نقش خود و ديگر اعضای واحد هانوفر کردهاید، معطوف به دوره حيات «محفل هانوفر» است. تحول اين محفل به تشکلی که در ميان اپوزيسيون خارج کشور مبدل به يک «وزنه سياسی» گشت، شکل گيری گرايشات سياسی و مواضع و بويژه مجادلات سياسی اين گرايشات از ديده شما کاملا پنهان مانده است. شما سخن از جمعبندی و توضيح پيدايش و فروپاشی تشکلی گفتهاید که از مهمترين تحولات، مواضع و رخدادهای آن هيچ حرفی به ميان نيامده. نه از جزوه محفل هانوفر، یا فراکسيون مورد نظرتان، نه از مباحث هيئت هماهنگی در باره بحران انجمن و نقد بيرحمانه آن به مواضع و منش محافل ياد شده و سرانجام نه از مقاله «ترازنامه و آینده» که جمعبندی هيئت هماهنگی از حرکت انجمن بود، سخنی به ميان نيامده است. هيچيک از مسائل و رخدادها و تحولات نظری مربوط به بحران انجمن، جايی در خاطره نويسی شما نداشته است. چطور شما توقع داريد تا ما داستانهای ملال آور شما در باره اختلافات خردوريز شما با دوستان و همسايگانتان در هانوفر را «نقد سياسی» يا «بحث کارگری» تلقی کنيم؟ چگونه ممکن است در قبال نوشتهای که بشدت آشفته و کم سياسی بوده و در بهترين حالت بيانگر کشمکش درونی يک فعال سياسی تحت شرایطی معين است، واکنشی جدی نشان داد؟ ما با کاربرد واژه «سياسی» شدن، آنگونه که شما در باره «انجمن » بکار بردهاید، موافق نيستيم. چطور ممکن است جريانی که بقول شما توسط يک يا چند سازمان سياسی وکادرهای آن شکل گرفته، غيرسياسی باشد. غير سياسی خواندن انجمن، نام ديگر مدافعان سنت تودهايسم به فعاليت «صنفی» يا سنديکايی بود. در اين معنا، شما، به عبث، محافل و فراکسيون مورد نظرتان را محکوم به «سياسی» کردن انجمن کردهاید. مسئوليت اين اقدام بيش از همه به عهده هيئت هماهنگی انجمن بوده است. چرا که ما بر اين نظر بوديم که روابط حاکم بر انجمن، محفلی و باندی بوده و چنين چيزی را خطرناک ارزيابی کرديم. اينکه «انجمن کارگران پناهنده و مهاجر» نتوانست ميزبان «عاشوریها» و فرستادگان امثال سرحدی زاده و حجاريانها گردد، يک موفقيت بزرگ بود. آنهايی که برای «فعالين کارگری» «بنیاد کار»، در داخل ايران، نشريه «کارگری» سازمان داده وآنهايی که نشريات جناح چپ رفرميستهای اسلامی را در خارج کشور، توزيع ميکنند، زمانی کوشيدند تا شايد «انجمن کارگران پناهنده و مهاجر» را در راستای اهداف ضد انقلابی خود بازسازی کنند. بازهم اين کارگران کمونيست بودند که نه تنها در مقابل چنين تلاشی ايستادند، بلکه جستوخيزهای اينان در رابطه با داخل را نيز برملا کردند. عمر «انجمن» به پايان رسيده بود. جدل گرايشات درونی «انجمن» نيز بر سر همين حقيقت بود. ارزيابی «هيئت هماهنگی» اين بود که عمر اين تشکل، بمثابه جزئی از حيات محافل کارگری بسر رسيده است. ارزيابی هيئت هماهنگی اين بود که «محفليسم به انتهای راه» خود رسيده و تداوم حيات آن «خطرناک» است. «هيئت هماهنگی» بر این نظر بود که تحولات درونی «انجمن»، بخش ناچيزی از رخدادهای سياسی وسيعتر جامعه هستند، و بر اساس تحليل خود، پايان حیات سياسی «انجمن» را اعلام کرد. همانطور که ميدانيد با کنارهگیری «هيئت هماهنگی» و استعفای رسمی تعدادی از واحدها و اعضای «انجمن»، تلاشهای بعدی محفل هانوفر و يدالله خسروشاهی برای بازسازی «انجمن»، برای تبديل کردن آن به ابزاری در دست جنبش «سنديکايی» رفرميستهای اصلاح طلب داخل، قرين موفقیت نگشت. ما در آنزمان، هيچ اطلاعی از روابط محفل هانوفر و يدالله خسروشاهی با محافل داخل ايران نداشيتم. بطور عموم ما از روابط محافل متعدد از داخل با خبر بودیم. اما به همان ميزان که محافل ديگر از ارتباطات ما برداشتی گنگ داشتند. اين مسئله يک نکته بدیهی در حيات محفلی انجمن بود. وقايع سالهای بعد اما نشان داد که فعالين انجمن، پای در راه بسيار خطرناکی نهادهاند. امری که ريشه در مواضع آنان داشت. هيئت هماهنگی، به يمن مواضع انقلابی خود بود که توانسته چنين آینده تاريکی را در باره طيفی از «محافل مستقل» پيش بينی کند. همچين هيچ نشانهای از طيفی که به ناگهان در يک اقدام سياسی مطبوعاتی سازمانيافته، تحت عنوان فعالين کارگری ايران ابراز وجود کردند، وجود نداشت. هم روندی که در ايران بعد از خروج اصلاح طلبان از حاکميت شکل گرفت، و هم روندی که در ميان محافل چپ و «کارگری» از جمله محافل جدا شده از انجمن و حزب کمونيست کارگری (بنياد کار) شکل گرفت، جزئی از يک قطب بندی سياسی وسيعتر در سطح جامعه بود. اما شما در نوشته خود، کماکان بر اين باوريد که عدهای افراد ناصادق «تشکل کارگری» را از بين بردند. براستی نيز مايه شگفتی است. چنين اعتقادی مستلزم ناآگاهی سياسی و سادهنگری غير قابل توصيفی است. سئوال ما اين است که چرا آنگاه که کارگران کمونيست، به نقد و افشای مواضع ضد کارگری، «فراکسيون» مورد نظرتان پرداخته بودند، شما سکوت کرده بوديد؟ توجه کنيد، مسئله به هيچ عنوان ، تاييد رفتار زشت و غير سياسی کسانی که شما را بعنوان «بقال» تحقير کردند نيست. بديده ما، اينکه طيفی از فعالين سياسی در کشورهای اروپايی «بقال» ميشوند، بيش از هرچيز، لکه ننگی است بر پيشانی بورژوازی اروپا که، بخش وسيعی از نيروی کار و حتی نيروی متخصص را بدليل راسيسم فرهنگی و نهادينه شده، از ساختار جامعه به حاشيه پرتاب ميکند. آنان که شما را بدین دليل مورد تحقير قرار ميدادند و کارگر را بخاطر استثمار شدن و لگدمال شدن مورد ستايش قرار ميدهند، کمونيسمشان را از حزب توده و فدايی به ارث بردهاند. آنان خود کاسه ليس اتحاديههايی هستند که بمثابه تراستها و کارتلها سرمايههای عظيمی در اختيار دارند و بخشی از دستگاه سياسی پليسی دولت بشمار ميروند. پس نکته بر سر کناره گيری شما يا موقعيت شغلیتان، که در جای خود ميتواند مورد بحث باشد، نيست. سئوال اين است که چرا شما بعنوان يکی از «اعضای قديمی انجمن»، در جدل تعيين کننده ميان دو گرايش با مواضع و کارنامه مشخص، سکوت پیشه کرديد. و بازهم سئوال اين است چرا بعد از سالها که تصميم به اتخاذ موضع و «جمعبندی از تجربه» گرفتهايد، بدون مطالعه دقيق منابع و وقايع انجمن، در بهترین حالت نسبت وقایع اساسی بحران و فروپاشی انجمن کارگران، کماکان سکوت کردهاید؟ اينکه فلان دانشجو، فعاليت خود در کنار «انجمن» را مستمسک بالا رفتن از نردبان ترقی قرار داد، چه مکانی در تحولات سياسی که انجمن نيز جزو آن بود، دارد؟ اينکه چه کسی برای اولين بار اخبار کهنه شده مطبوعات جمهوری اسلامی تحت عنوان «اعتراضاتکارگری» را در نشريه بیرمق و بیمحتوای «کارگر تبعيدی» جای داد، چه جايگاهی در جدل شما با دوستان هم محلتان در هانوفر دارد. تا چه زمانی باید اين فرهنگ زنگ زده قهرمانپرورانه و «بنيانگذارانه» «کارگری شده» چپ ايران را حمل کرد؟ اين چه تربیت سياسی است؟ نقد کارگران کمونيست از محافل رفرميست، برغم کمبودها و عدم برش آن از قالب فرهنگ زبانی چپ ايران در آندوره، ادامه نقد «محافل مستقل کارگری» از چپ ايران بود. ادامه روندی بود که امروز در ادبيات «تشکيلات کارگران انترناسيوناليست» از آن تحت عنوان «جريان انتقادی درون جنبش کارگری » نام برده ميشود. اين نقد، در تکامل خود، به ظهور جريانی منجر گرديد که که هم اکنون پرچم يک سنت کمونيستی را در دست گرفته است. مکان سياسی و مواضع شما در مراحل مختلف تکامل این جريان، از جمله در مرحلهای که اين گرايش جدال خود با «فراکسيون» مورد نظر شما را پيش ميبرد، چيست؟ در باره کشمکشهای شخصی در واحد هانوفر، يا فعاليتهايی که از نظر شما مهم بودهاند، ضرورت بحث چندانی نيست. تا آنجا که به نشست و تماس با اتحاديههای «ضدکارگری» اروپا بر ميگردد، چنين نشستهایی به کرار رخ ميداد. در کشورهای ديگر، تا سرحد نشست با رهبری اتحاديهها، اعزام اعضای انجمن به مدرسه «جنبش کارگری» و حتی اقدامات بسيار سازمانيافتهتر در واحدهای ديگر نيز صورت ميگرفت. این اتفاقی نبود که هيئت هماهنگی هيچگاه چنین تحرکاتی را بعنوان «پيروزی» جار نزد، بلکه به نقد آنها نيز پرداخت. بديده ما اين «انجمن کارگران» نبود که فعاليت کارگری ميکرد. بلکه این تشکلهای کارگری سرمايهداری جهانی بودند که ميکوشيدند تا انجمن را تبديل به زائده خود سازند. چنين «افتخاراتی» فقط در واحد هانوفر موضوع مشاجره بود. «انجمن» بواقع متشکل از محافل متعدد و مستقلی بود که بعضا تحت عنوان واحد کشوری فعاليت ميکردند. هيئت هماهنگی نيز در تمام جزئيات فعالیت واحدها دخالت نمیکرد. از آن جمله است، صندوق مالی مورد نظر شما. در دورهای که ما مسئوليت هيئت هماهنگ کننده را بعهده داشتيم، از فعالیتهای چنين صندوقی بیاطلاع بوديم. جنبش محافل مستقل کارگری، در مقطع معينی با انجمن تداعی شد. اين جنبش اما از آن مرحله عبور کرده و هدف خود را که همانا دستيابی به يک آلترناتيو کمونيستی بود، پی گرفت. نه محافل مستقل کارگری که در بعد از شکست جنبش شورايی و افتضاح چپ ايران، عروج کرد و نه انجمن کارگران، تنها نيروهای مستقل در اين مسير نبودند. محافل و گروههای زيادی برای دستیابی به آلترناتيو کمونيستی و نقد بنيادهای فکری «چپ» تلاش کردند. بحران «انجمن کارگران» و سپس انتشار نشريه «پیک انترناسيوناليستی» نقطه عطفی در اين مسير بود. توصیه ما به شما اين است که از فضای گلايهها و دلخوریهای شخصی ودوستانه فاصله گرفته و به مطالعه جدی منابع و جزوات گرايشی که بعدها «تشکيلات کارگران انترناسيوناليست» را سازمان داد، بپردازيد. فرهت عزيز! اين اتفاقی نيست که امروز شما، به همان شيوه «انجمن» و بدون توجه به تجارب و درسهای اين همه شکست، بدنبال بحثهای «کارگری» هستيد. ما ناگزيز هستيم تا همينجا به درخواست شما برای شرکت در هرگونه بحثی، پاسخ رد دهيم. اگر چه، عدم پاسخ ما نيز، از طرف شما، قطعا به همين معنی تلقی گرديد. ما از هرگونه بحث و گفتگو استقبال میکنيم. اما به مانند هر جريان سياسی، برای وارد شدن به گفتگو با محافل مختلف، موازينی را اصل قرار میدهيم. اين امر از به هرز رفتن نيروی ما و ديگران ممانعت ميکند. اساسیترين اين موازين عبارتند از بورژوايی دانستن کليه احزاب سوسياليست و کمونيست موجود، اعتقاد به ماهيت کارگری انقلاب اکتبر، اعتقاد به ضرورت حزب کمونيستی کارگران و رد هرگونه «خودگردانی». اين موازين حداقلهايی هستند که شکلگيری يک بحث هدفمند و انقلابی را ممکن ميگرداند. روش ما در بحث با محافل کارگری بر درسها و تجارب گذشته، از جمله تجربه «انجمن» استوار است. درسهايی که بر بيستوپنج سال تلاش بیوقفه برای بازپسگيری مواضع طبقاتی استوار گشته است. با درود. دوست عزيز س سئوال شما در باره موضع کمونيستهای انترناسيوناليست در قبال سياست «کمينترن» در رابطه با اتحاديههای کارگری و از جمله برنامه عمل «بينالملل سنديکاهای سرخ»، نيازمند بحثی جامع است که در این مختصر،نمیگنجد. با اين وجود، در اينجا به ذکر چند نکته بسنده ميکنيم. «برنامه عمل بین المللی سندیکاهای سرخ» که در سال1921 توسط ا. لوزوسکی ، یکی از رهبران انترناسیونال کمونیست و دبیرکل بین المللی سندیکاهای سرخ به رشته تحریر در آمد، همان زمان نيز دچار خطاهای جبران ناپذيری بود. اين برنامه کوشيد تا «سنديکاهای سرخ» را همچون «گردانهای جنگی طبقه کارگر» در مقابل جنبش اتحاديهای رفرميست در آندوره نهد. اين کوشش اما از همان ابتدا محکوم به شکست بود. به اين دليل که رابطه اتحاديههای کارگری با دولت و طبقه کارگر در حال تغيیر بود و مهمترين نشانه آن نقش اتحاديهها در جنگ و نقش سندیکاهای باصطلاح راديکال در جنبش انقلابی آلمان بود. امری که اين سند بطور کامل بر آن چشم فرو بست. افزون برآن نقش پارلمان نيز، از ارگانی برای تجمع احزاب مترقی تودهای به عرصه نمايشات سياسی دستگاههای امنيتی دولتها تغيير کرده بود. «سنديکاهای» سرخ اما قرار بود تا «پارلمانتاريسم انقلابی» را مشی خود بدانند. روشن است که تلاش لوزوسکی برای جای دادن تاکتيک «عمل مستقيم» در کنار تاکتيک پارلمانتاريستی يک تناقض آشکار بود. ديگر محورهاي مطرح در برنامه عمل « سنديکاهای سرخ»، همچون، مسئله زنان کارگر، ساختار صنعتی سنديکاها، نظارت کارگری، و غيره نه فقط حيطه توليد و مالکيت خصوصی را مورد هدف قرار نميداد، بلکه چشمانداز روشنی نيز در اين باره نداشت. نکته اساسی اين است که این «برنامه عمل» در مقدمه خود آشکارا تاکيد کرده بود که هدف آن پاسخ گويی به روند حدت يابی مبارزه طبقاتی و مسلح کردن جنبش کارگری در برآمد انقلابی است. نبايد فراموش کرد که سالهای ميا ن 1923 ـ 1919 دوران تعينن کنندهای در جنبش کارگری اروپا، بويژه آلمان و ايتاليا بود. اکنون،نظر ما از نظارگاهی که تاريخ برای ما فراهم کرده، اين است که کمونيستها در آن مقطع میبايست با درسگيری از شرکت اتحاديههای کارگری در جنگ ارتجاعی و همچنين نقش ضدانقلابی آنان در قبال چنبش انقلابی آلمان و ديگر مناطق، پايان نقش تاريخی اين تشکلها، همچون ارگانهای مبارزه طبقاتی را برسميت شناخته و بر آلترناتيو انقلابی برای دخالت مستقيم طبقه کارگر در اداره سياست واقصاد جامعه، يعنی شوراها، پافشاری ميکردند. اتخاذ چنین مواضعی در شرایط کنونی به سردرگمی جنبش کارگری دامن میزند
رفقای گرامی سهند جای خوشحالی است که گامهایی در راستای اهداف تعيين شده خود برداشتهاید. پيشنها ما اين است که ، به جای تمرکز مطالعه بر اتنوموزيکولوزی، تاريخ موسيقی را با تاريخ هنر و فرهنگ ادغام کنيد. چنين چيزی، بويژه آشنايی با مکاتب هنری مختلف و زمينههای ظهور و زوال آنان، چشمانداز وسيعی را فراهم ميکند. متن کوتاه شما روشن نميکند که آیا سخن بر سر منابع و تاريخ موسيقی، ايران است، يا اينکه تاريخ موسيقی «علمی» بطور عام. روشن است که ما ميتوانيم در اين باره تلاش کنيم. اما با صراحت بگويیم که اين امر نبايد موجب توهم شما به توانايی نظری رفقای ما گردد. در میان رفقای ما هيچ نظريهپردازی در حوزه هنر و موسيقی، بويژه موسيقی سنتی ايران وجود ندارد. به وارونه اين هنرمندان پيشرو هستند که بايد راه پيشروی حرکت کمونيستی در حوزه هنر را، چه بلحاظ نظری و چه بلحاظ عملی بگشايند. در باره رابطه کار نظری و فعاليت هنری، لازم ديديدم تا نکته مشخصی را با شما درميان بگذاريم. اگر صحبت بر سر يک گروه موسيقی آماتور است که ميتواند کارهاي هنری در سطح جامعه ارائه کند، بهترين کار ارائه پيام و ايدههای انترناسيوناليستی در قالبهای ممکن است. در چنين سطحی نياز به کار پژوهشی بطور حرفهای نيست. اگر سخن بر سر جمع يا گروهی است که دارای اهدافی جدیتر و بلندتر است، مسئله قابل تامل است. بديده ما نکته مهم راه انداختن يک جريان هنری جدی و متعهد است که انتقاد و طغيان را اصل قرار دهد. بگذاريد برای شفافيت پيام خود يک مثال تاريخی را برگزينيم. مثالی که نشان ميدهد چگونه هنر طغيان ميتواند به تحولی اساسی تر در حوزه هنر بيانجامد. میتوان دادائيسم را مثال زد. اين جريان هنری در واقع بعنوان يک واکنش هنری، اگرچه بمثابه جنبشی خودانگيخته، عليه جنگ و ويرانگری سرمايه در جنگ جهانی اول بود. حرکتی که تریستان رومانیتبار در سوئيس آغاز کرد، بناگهان، گسترش يافت. در واقع اين حرکت از نقاط مختلف آغاز شده بود. پیام اصلی اينان اين بود که هنر، بخشی از نظام گنديده است. اين زيبايی شناسی را بايد به مضحکه گرفت. و چنين کردند. دادائيسم در اواخر سال 1920 تقريبا از ميان رفت. جنبش دادا عصيانگر بود. هدفش به هم ريختن کل قالبها بود. عليه جنگ بود، اما عليه صلح هم بود. هم گروه هوگو بال، هم تريستان تزارا و سرانجام هم هانس آرپ که پيشروان اين عصيان هنری بودند، هدفشان نه ارائه زيباییها، بلکه تحقير آن بود. هدفشان به هم ريختن قالبها بود. اينان با لحن و اشعاری که در نگاه اول بیمعنی مينمود، شعر و سرودهای جنگ طلبانه را به سخره و تحقير گرفتند. جنبش دادا برخلاف سوررئاليسم و فوتوريسم، نه با تئوری به ميدان آمد و نه با پلاتفرم. پيشروان اين جنبش هنرمندان پرشوری بودند که با انزجار عليه جنگ و نظم موجود، آنطور که تجربه کرده بودند به ميدان آمدند. قالبها را شکستند، به دنیای موزون و هماهنگ هنز شوک وارد کردند و رفتند. اما همين جريان بود که راه را برای عروج سوررئاليسم هموار نمود. برخلاف پيشروان جنبش دادايی، آندره برتون که خود از همان زمينه تاريخی بود، در مانيفيست خود تجارب خويش از متد و سبک دادائی را با تئوریهای روانکاوی فرويد و گرايشات راديکال اجتماعی در جنبش ضد جنگ درآميخت. نتیجهگيری ما اين است: بر خوانگيختگی و عصيانگری هنر انقلابی تکيه کنید و پيش برويد. ميتوان در تاريخ گامهای بزرگی برداشت، اما نميتوان با گامهای بزرگ، تاریخ ديگری را رقم زد. اگر فکر ميکنيد که بحث کوتاه فعلی پاسخگوی سئوال شما نيست، مجددا تماس بگيريد. اگر برنامه نظری ويژهای را آغاز کردهايد، اتخاذ يک روش متديک و هدفمند برای دستيابی به نتايج مشخص اهميت دارد. منتظر تماس شما هستيم. اگر پاسخ شما را دريافت کردیم، برايتان نامه الکترونيکی جداگانهای ارسال خواهد شد. و اما پاسخ نامه بعدی شما. ما با جريانهای کمونيستی اروپا تماسها و نشستهايی داشتهایم. روشن است که اين تماسها و نشستها برای هر دو طرف، هم ما و هم آنها مهم بوده است. بطور مشخص با بوروی انترناسيونال پیش از، از دست رفتن رفيق مارو، از اعضای برجسته حزب کمونيست انترناسيوناليست ايتاليا، نشستی، بعد از يکدوره تماس برقرار شد. مباحث مشترک ما بسيار مفيد بود. مشکلاتی که خود بورو بلحاظ ساختاری دچار آن بود، و موانع ديگری که بديده ما ريشه ايدئولوژيک دارند، مانع از پيشرفت نشست و توافقات گشت. هدف ما از اين نشستها تاثير گذاری و آموختن از آنان، جهت حرکت بسوی حزب جهانی طبقه کارگر بود. با جريان بينالمللی نيز تماس و مکاتباتی در اوايل حرکت« پيک انترناسيوناليستی» وجود داشت. اين تماسها بدليل نگرش تحقير آميز اينان به جنبش کارگری و کمونيستی «غير اروپايی» بطور يکجانبه از طرف ما قطع گرديد. در دوره اخير نامههايی از طرف اين جريان مبنی بر علاقه آنان برای تماس مجدد و از سرگيری مباحثات با «تکا» بدست ما رسيده که پاسخی بدانها داده نشده است. علت اين امر نيز، اين است که اين نامهها تحت فشار عدهای از سمپاتها وهوداران اين جريان ارسال شد، و انعکاس پيشروی مواضع ما بوده است. مضمون نامهها حاکی از آن بود که اين رفقا نه بدنبال گام جدی بلکه در صدد کتمان اشکالات خود و بدنبال «پليتيک» برای تخفيف فشار هستند. بر اين باور هستيم که ترجمه مباحث ما به انگليسی و فعال شدن واحدهای اروپايی «تکا» ميتواند تاثير بسزايی در جهش جنبش کمونيستی بجای گذارد. همين هدف را نيز دنبال ميکنيم. روشن است که حرکت «تکا» و مواضع آن تاثير مستقیم و موثری در موجوديت برخی گروههای کمونیستی اروپا داشته است. همانطور که خود «تکا» نيز تاثير بسزايي از مطالعه انتقادی تاريخ اين گروهها پذيرفته. اين امر ريشه در خصلت جنبش انترناسيوناليستی دارد. اين جنبش عرصه بالا آمدن حبابهای سياسی زودگذر نيست. جنبشی است با تاريخ معين و شرط حضور در چنين جنبشی، تاريخی بودن نيرو و فعالين آن است. حيات هر جريان و حتی محفل کوچک که حضوری مستقل و جدی دارد، برای جنبش انترناسيوناليستی بسيار مهم است. کليه فعالين و گروههای اين جنبش بر حيات يکديگر موثر بوده و هستند. اين مسئله بويژه شامل «تکا»نيز ميگردد. اين امر نه فقط بواسطه تماسها و مکاتبات يا نشستهای ما، بلکه بيش از همه بدليل تاثير مواضع «تکا» بر طيفی از عناصر کمونيست فارسی زبان در اروپا بوده است. طيفی که در درون يا در پيرامون اين گروهها فعال هستند و پیام سياسی و نظری تکا را به صفوف آنان منتقل میسازند. متون مورد اشاره شما، توسط برخی از همکاران سابق اين حرکت ترجمه شده است. آن جريانها جز با «تکا» با هيج جريان سياسی ايرانی پلميکی نداشتهاند. اساسا آنها نيز همانند «تکا» چپ ايران را بخشی از جناح چپ سرمايه ارزيابی ميکنند. با درودهای کمونيستی
مینای گرامی از ابراز صميميت شما سپاسگزار هستيم. توصيه ما اين است که يک برنامه سياسی و مطالعاتی دراز مدت پیش روی خود بگذاريد. اگر در اين مسير گام برداشتيد، روی نتايج و چگونگی تداوم آن ميتوانيم بحث کنيم. موفق باشيد
سعيد عزيز از اينکه نتوانستيم خواسته شما در باره اول ماه مه را بجای آوريم متاسف هستيم. مادام که جريان کمونيستی کماکان بصورت يک جريان فکری باقی مانده و فعالين و کادرهای خود را جهت مبدل شدن به يک جنبش سياسی ، نیافته، تحرک تبليغاتی در سطح اينترنت، جانشين آن نخواهد شد. با اين وجود، خواهيم کوشيد تا حول مسائل اساسی روز موضعگيری کنيم. اما مجددا بر اين حقيقت تاکيد ميکنيم که کار نظری با حوصله و کادرسازی کماکان در سرلوحه فعاليتهای ما قرار دارد. دست شما را ميفشاريم.
قوچعلی گرامی! با تشکر از مطالب ارسالیتان. متن ارسالی شما در باره اعتراضات سنديکايی شرکت واحد، بويژه آن بخش از متن که مورد نظرتان بود، تاييدی است بر مواضع کمونيستهای انترناسيوناليست. نکته اساسی اين است که سنديکای واحد با کميتههای و بقول فعالين آن ، با واحدهای تدارکات، کميسيونهای آموزشی که گويا هزاران کارگر عضو آن است، و خلاصه دفتر دستک وسيع پا به عرصه وجود گذاشت. طيف ديگر از فعالين نيز، نه بواسطه فعالیت خود در «کارخانجات» و از طريق به هم پيوستن اعتراضات کارگری، بلکه از طريق اعلام وجود تشکل يا نشريهشان، به موازات تحرکات محافل کارگری جبهه مشارکت و ديگر گروههای اصلاح طلب، به صحنه سياست و بعنوان «چهرههای ملی» عروج کردند. هم مضمون و هم شکل حرکت و هم ابراز وجود قارچگونه اينان در داخل و خارج، گواه سياسی و جناحی بودن اين جنبش است. جالب ترين بخش اين جنبش، آن طيفی است که در ايران فعاليت «کمونيستی» ميکند. از فعالين «کمونيست»خارج کشور هم ميخواهد که با اسم و رسم اعلاميه بدهند. برای خود رسالت نظری هم قائل است. تشکيلات کارگران انترناسيوناليست کل اين طيف و مدافعانشان در خارج کشور را ضد انقلاب ارزيابی کرده و همه محافل کارگری را به افشای اینان فرا ميخواند. دست شما را ميفشاريم.
رفيق گرامی ح رزم آزما اخيرا نامهای از فرد يا يک محفل انترناسيوناليست در ايتاليا دريافت کردهایم که خواستار تماس و مباحثه با «تکا» بويژه حول وقايع ايران و عراق شده است. رفيقی در يکی از اين نامهها از تماس خود با جمعی از همکاران «تکا» در فرانسه ياد کرده است. از شما نيز بعنوان کسی که حلقه تماس آنان با «تکا» بودهاید، نام برده شده. در صورت امکان با ما تماس گرفته و در اين باره ما را مطلع سازيد. دست شما را ميفشاريم.
مارسل گرامی! نامه شما در باره متن ارسالی فرهت را دريافت کرديم. با نظر شما در باره اين تلاش بطور عموم موافق هستيم. همانطور که ملاحظه ميکنيد، پاسخ متن در اين بخش داده شده است. در باره انتشار متن در سايت نيز، توجه شما را به همان پاسخ جلب ميکنيم. برایتان آرزوی موفقيت داريم.
متون ارسالی برای «تکا» متون سياسی متعددی از افراد و محافل يا جريانهای سياسی برای درج در سايت «تکا» ارسال شده است. به اطلاع ميرسانيم که سایت «تکا» بصورتی که وجود دارد، دقيقا بعنوان يک ارگان سازمانی فعاليت ميکند. «تکا» در سايت خود بخش لينک عمومی يا بخشی برای درج مطالب و مقالات رسيده، ندارد. ضمن تشکر از شما، عذر ما را بخاطر عدم درج مطالب ارسالی بپذيريد. شهرام گرامی پيام شما را دریافت کرديم. منتظر «نامه مفصلی» که مورد اشارهتان بود هستيم.
نامهها وپيامها - 31 ژانويه 2006 فرخی عزيز ! مطلب ارسالی شما را دريافت کرديم. همانطور که ملاحظه ميکنيد، مطلب ارسالیتان، ضمن اصلاحاتی در ساختار و انشای نوشتار، در بخش مباحثات گروهبندی منتشر شده است. در انتظار مطالب ديگر شما هستيم. با درودهای کمونيستی. رفقای گرامی سهند! روشن است که جبهه مقدم نبرد انقلابی، جنبش سياسی کارگری و سازمانيابی کمونیستی است. اين حقيقت اما به معنای ناديده گرفتن ديگر حوزههای مبارزه نيست. بطور مشخص، در عرصه هنر، نيازمند چشمانداز نوين کمونيستی هستيم. به همين سياق، شاخههای مختلف هنری نيز، هريک بحث و تحقيق مشخص را طلب ميکند. جهت پاسخی عام و کوتاه به سئوال شما: ما معتقد به جدولبندی طبقاتی هنر، بدان معنا که در چپ رايج است، نيستيم. روشن است که هر شاخه هنری، در شرایط انقلابی، متحول شده و نقش بسزايی در پيشروی جنبش انقلابی ايفا ميکند. اما اعتقادی به «حزبی» يا سازمانی شدن هنر، بويژه هنر متعهد و انقلابی، که لاجرم بايد از ارزشهای جهانشمول انسانی و سوسياليستی دفاع کند، نداريم. ضمن آنکه نبايد به درکی غير طبقاتی از هنر غلطيد. بویژه آنجا که هنر، سياسی شده و همچون جزئی از ابزار تحکم ايدئولوژی طبقه حاکم عمل مينمايد. ضمن هوشياری بر نقش گونههای متنوع هنر در جامعه بورژوا و ميزان بهرهبرداری طبقه حاکم از ان، بايد توجه داشت که گستره و چشم انداز هنر بايد وسيعتر و ژرفتر از پلاتفرمهای سياسی باشد. به عبارتی روشنتر، هنر با مبنا قرار دادن آرمانها و ايدهآلهايی که جريان کمونيستی در سياست و تئوری دنبال ميکند، به حوزههای ديگر هستی انسان سرکشيده و نظم موجود را، به سبک و زبان خود، آماج انتقاد بيرحمانه خود ميکند. در اين معنا، هنر انقلابی، هنری است که بیامان انتقاد ميکند، تازيانه ميزند، و خواستار جلو رفتن است. بسيار صريحتر، و ظريفتر ازنمايندگان آن ديدگاه در سياست. نکته اساسی اين است که در جامعه موجود، هنر، يک کالا است. هنرمندان، توليد کنندگان کالايی هستند، که بايد در پی خريدار باشند. خريداران اصلی نيز دولت و صاحبان سرمايه هستند. امروز، هنر و شاخههای آن، ازادبيات، رمان، شعر، موسيقی گرفته تا فيلم و غيره، حوزه کسب پولهای هنگفت گشته است. صنعت عظيمی است که غولهای خود را دارد. در حوزههای کوچکتر، نيز، هنر ناگزير است، تا برای زنده ماندن، خود را با شرايط ، منطبق گرداند. هنر انقلابی، بناچار، طرفداران کمتری داشته و به حاشيه رانده ميشود. ناچار است يا مخاطبين خود را محدود سازد يا وارد بازار شده و «رقابت» کند. در باره موسيقی سنتی ايرانی، مسئله کمی غامض است. موسيقی ما بشدت از فرهنگ شرقی و عرفان و شعائر و آئيینهای مذهبی تاثير پذيرفته است. اجاز بدهيد تا بحث در اين حوزه را به آینده موکول کنیم. «تکا» هيچ محدوديتی برای حرکت محافل انقلابی قائل نيست. اما لازم ميدانيم تا اين حقيقت را گوشزد کنيم که حرکت انقلابی و انترناسيونالیستی، درحوزه مورد نظر شما، علاوه بر برخورداری از تجربه، نيازمند کاری جدی و توام با پژوهش است. اگر اطلاعات دقيقی از شرایط و ميزان توانايی و اهداف تان ارائه کنيد، قطعا ميتوانيم بحث مشخصتری نيز داشته باشيم. دست شما را ميفشاريم. برايمان بنويسيد. رفيق گرامی س. در باره سايت «تکا» تدابيری اتخاذ شده تا مشکلات آنچنانی مانع ارتباط نشود. آن مشکل را متاسفانه در اروپا هم داريم و پيامهای بسياری از باز نشدن سايت در کشورهای اروپايی بدست ما ميرسد. هم اکنون، با افزوده شدن آدرس جديد ديگری،سايت «تکا» در سه ادرس يا سه سايت جداگانه جای گرفته است. با درود رفيق عريز س.س . مطلب ارسالی شما، در باره کلارا زتکين را دريافت کرديم. شما ميتوانيد ترجمه مورد نظر را برای ما ارسال کنيد. ما ميکوشيم آنرا در سايت جا داده يا از آن در بخش مطالب کانون بحث زنان استفاده کنيم. با توجه به اين که نويسنده آن يکی از آکادميسينهای شناخته شده چپ است، در صورت لزوم، توضيحی در باره آن از طرف «تکا» داده خواهد شد. اما ما د رکانون بحث حول مسئله زنان، به هرگونه متنی از آن دست نيازمند هستيم. با تشکر فراوان از شما. مينای عزيز نامه شما را دريافت نکردهایم. علت اختلال در کار سايت برای ما روشن نيست. تا آنجا که ما و رفيق مسئول سايت تکا مسئله را پی گرفته، مشکلی از طرف ما نبوده است. اما دريافتهایم که در ساعاتی از روز سايت، کاملا غير قابل رويت است. آدرس ديگری نيز به ادرسهای موجود افزوده و صندوقهايی با آدرس جديد شروع بکار ميکنند. از شما هيچ ای میل يا نوشتهای دريافت نکردهایم. ميتوانيد نامه خود را به ادرس پستی ما ارسال کنید. رفيق شهرام ! از نامه شما سپاسگزاريم. اطلاعات فنی آن بسيار مفيد است و از انها استفاده خواهد شد. پيش از ارسال نامه مشخص برايتان، در انتظار نامه بعدی هستيم. همانطور که پيشتر نيز برايتان نوشتيم، فعاليت سياسی خود را متعلق به اين حرکت و اين حرکت را متعلق به خود بدان. دستت را ميفشاريم.
نامهها وپيامها - 20 ژانويه 2006 م. الف. نامه شما به همراه ضميمههای ارسالی دريافت شد. از آنجا که نامه خطاب به رفيق م کشاورز است، پاسخ جداگانه به نکات طرح شده به خود او واگذار گرديد. در رابطه با سايت «پيکارگر کمونيست»، مباحثاتی طی دو سال گذشته حول مسائل و مواضع سياسی آن، صورت گرفت. موضع «تکا» از همان ابتدا يک موضع انتقادی به مواضع سياسی و حتی، آن زمينه تاريخی که «پ . ک» خود را با ان تعريف ميکرد، بود. از جمله، آنچه تحت عنوان «گرايش سوسياليستی پيکار» ناميده ميشد. مواضع فعال سايت «پيکارگر کمونيست» در نوشته «پيرامون پایان فعاليت محفل پيکارگر کمونیست»، صرف نظر از ضعفهای آن، نشانگر پيشرفت مباحثات دوساله و جهتگيری انتقادی وی، نسبت به گذشته چپ ایران، از جمله مواضع و حرکت پيشين «پيکارگر کمونيست» است. واکنش «سيمای سوسياليسم» و صدور اطلاعيه در باره «هويت و سوابق» نويسنده مقاله،به جای دفاع سياسی از مواضع خويش، پيش از هر چيز نشانگر شيوه و سنت استالينيستی، در مواجه با مواضع انترناسيوناليستی است. روشن است که چنين واکنشی ناشی از استيصال سياسی نظری بوده است. بررسی مضمون ضميمههای ارسالی شما، هنوز برای ما روشن نميکند که موضع سياسی شما در قبال نظرات فعال سايت «پيکارگر کمونيست» چه بوده. اما حول نکات ديگر مورد بحث، اميدواريم که رفيق مخاطب شما، نامه جداگانهای برايتان ارسال کند. دست شما را ميفشاريم. سهند .س . با تشکر از نامه شما. «تکا» به هيج عنوان، همکاری حول کار نظری با جمع شما را وقت کشی تلقی نکرده و نسبت بدان بیتفاوت نبوده است. از اينکه چنين برداشتی کردهايد متاسف هستيم. ما در انتظار گزارشات دقيقتر و کسب شناخت نزديکتر جهت پيشبرد يک برنامه مطالعاتی با شما بوديم. با اين وجود توجه شما را بدين نکات جلب میکنيم: 1- برنامههای نظری و مطالعاتی «تکا» يک شيوه آموزشی صرف نبوده، بلکه بخشی از سازمانگری سياسی است. اين برنامهها از متد و سبک کار سياسی نظری معينی پيروی ميکنند. بر اساس متد ياد شده، ما اساسا با معرفی تعدادی منابع و تعيین متونی مشخص برای مطالعه به شيوه «آموزش ايدئولوژيک» سازمانهای «چپ» مخالف هستيم. افراد خودشان، در متن يک مبارزه يا پراتيک معين، در اين مسير حرکت ميکنند و «تکا» نيز با عزيمت از سطح نيازهای جمع مفروض، ميکوشد تا تکامل فکری آنان را تسريع سازد. 2- روشن است که معرفی منابع و تجهيز به متد، نیز به موازات حرکت افراد، جزو اهداف تعيين شده قرار دارد. اما لازم است تا مطالعه برای رشد آگاهی با سبک کار نظری در راه پژوهش متديک را از هم تميز داد. در باره انقلاب اکتبر، منابعی چون تاريخ انقلاب روسيه شوروی نوشته ای اچ کار و آثار تروتسکی، انقلابی که به آن خيانت شد و تاريخ انقلاب روسيه، برای آغاز مناسب هستند. راجع به سرنوشت عناصر محفل شما، ممکن است انتظار شما، بالا بوده باشد. نقطه عزيمت سازمانيابی بايد مواضع سياسی و جهت گيری افراد باشد. هيچ اشکالی ندارد که يکی «دنبال فلسفه برود» و ديگری « متون روزنامهها را دنبال کند» و آن يکی هم «رمان بخواند». همه اين کارها را با هدف و روشی کمونيستی نيز ميتوان انجام داد. افراد يک جمع سياسی نه بر اساس توافق حول منابع مطالعاتی، بلکه برمبنای مواضع پايهای و اهداف مشترک گرد هم ميايند. در رابطه با مطالعه، اما نياز و توان افراد، متفاوت است. بويژه آنجا که عناصری توان و نياز به کار تئوريک جديتر دارند، سطح انتزاع موجب انفرادیتر شدن پروسه مطالعه ميشود. اما افراد ديگر جمع ميتوانند، همان موضوع را در سطح يا در حوزه ديگری دنبال کنند. اميدواريم که توضيحات فوق، روشن و قابل فهم باشد. منتظر تماس شما هستيم. سعيد . س. رفيق گرامی! به نظر ميرسد که شما نامههای الکترونيکی ما را دريافت نکردهاید. چند نکته مهم اين نامهها از اين قرار بودهاند. 1- متون ترجمه شده از طرف شما را در آرشيو نداریم. نسخه انتشار يافته سابق، بصورت واژه نگار بود که اکنون در دسترس نيست. اگر آنها را بصورت تايپ شده در دسترس داريد برای ما ارسال کنيد تا جهت درج در سايت اقدام کنيم. در اينصورت بهتر است آنها را با پست الکترونيکی برای ما ارسال نماييد. 2ـ سئوال شده بود که: آیا امکان همکاری برای راه اندازی بخش انگليسی سايت «تکا» و ترجمه چند متن کوتاه از فارسی به انگليسی را داريد؟ 3 ـ به محض چاپ شمارههای جديد «پيک انترناسيوناليستی» و «مبارزه طبقاتی»، اين نشريات برايتان ارسال خواهد شد. اما شما ميتوانيد برخی متون شمارههای جديد را که در سايت قرار گرفتهاند، پرينت کنيد. اگر امکان پرينت نداريد، ميتوانيد متون را در ديسکت ضبط کرده و در موقع نياز از آن استفاده کنيد. قرار است تا انتشارات انترناسيوناليسم، ادبيات «تکا» را برای بصورت سری جزوات، چاپ نمايد که در صورت عملی شدن، حتما برايتان ارسال خواهد شد. دست شما را بگرمی ميفشاريم. مينا، کاترينا. از شما جهت نامه ارسالی سپاسگزاريم. شرايط مهاجرين و پناهندگاه، بويژه بخش اعظم آنان که به لايههای پايینی طبقه کارگر اروپا و غالبا قشر بيکار، تعلق دارند، تقريبا در اغلب کشورهای اروپايی مشابه وضعی است که شما تشريخ کردهايد. اما اين نيز يک حقيقت است که راسيسم دردانمارک شکلی قانونی ونهادينه گرفته و تقريبا کليه احزاب راست و چپ آنجا کم یا بيش در فشار سيستماتيک، بر جمعيتهای از سابقه کشورهای آسيايی، سهيم هستند. با اين حال، ما فکر ميکنيم که اين معضل را نبايد، در دايره تنگ و نسبتا ناسيونالیستی مقوله پناهندگی، محصور کرد. نکته ديگر، در باره مسئله زنان پناهنده، اين است که بخش قابل توجهی از فمينيستها و بويژه فعاليتهای آنان تحت نام مبارزه عليه مردسالاری و «قتلهای ناموسی»، بخشی از بسيج موج نژادپرستانه حول تئوری «تصادم فرهنگی» است. در سوئد، فعالين «فمينست» گروه «حزب کمونيست کارگری» در برنامههای راديويی خود، شماره تلفن پليس را جزو آگهیهای خود قرار داده و از زنانی که از طرف شوهر خود تهديد ميشوند، درخواست ميکند تا، با آن شمارهها تماس بگيرند. چندين بار هم، برنامههای مفصل رادیویی برای مصاحبه با پليس، در باره «کمک پليس به زنان پناهنده که از طرف همسران خود تحت فشارند» ترتيب دادهاند. در حاليکه اگر چنين گروهها و راديوهايی، برنامهای در افشای سرکوبگری نژاد پرستانه جوانان و نوجوانان محلههای کارگری و حاشيه نشين، توسط پليس فاشيست سوئد ترتيب داده شود، بساط چنين گروههايی يک روزه به شيوهای «دمکراتيک» برچيده ميشود. فعاليتهايی از اين دست که توسط اين گروهها انجام ميشود، نه ربطی به زنان دارد و نه ربطی به پناهندگان و معضلات آنها. اين گروهها تحت نام دفاع از مدرنيته و دفاع از حقوق زنان، درحال دريوزگی و آستان بوسی فاشيستهای اروپا و جلب توافق محافل دست راستی جهت زدوبندهای آتی هستند. زدوبندهای سياسی که اتقاقا اولين قربانيان آنان همان زنان و کودکان طبقه کارگر خواهند بود. نکته ديگر نقش مطبوعات سيستم سياسی حاکم در بازتوليد سياسی فرهنگی نژادپرستی اروپايی و اروسنتريسم است. بعنوان مثال، اگر در سوئد يا دانمارک، پدر يک خانواده «غير سفيد» که سالها حاشيه نشين و بيکار بوده، بدليل عدم تعادل روانی، فرزند خود را بکشد، اين واقعه با فرهنگ و تاريخی بخشی از مردم دنيا تحت عنوان «تصادم فرهنگی» گره ميخورد. آن پدر بيمار و مفلوک نيز به جرم «قتل ناموسی» به زندان طويلالمدت محکوم ميشود. اما اگر ارتکا به همان جنايت و حتی تجاوز به فرزند، از طرف يک «سوئدی» صورت گيرد، که اغلب هم بعنوان يک معضل جامعه سوئد اتفاق ميافتد، فرد مجرم بلافاصله بعنوان يک بيمار روانی، که مشکلی فردی داشته، بدون بحث در باره فرهنگ و گروههای اجتماعی، تحت مداوا قرار ميگيرد. تئوریهای «فمينيستی» فوق در واقع تئوری مبارزه مردان «سفيد» برای رهايی زنان «سياه» و يا پروژه رهايی زنان توسط مردان قالتاق و سياستباز است که با هدف مورد سوء استفاده قرار دادن زنان، تحت نام رهايی آنان، توليد شده و مورد مصرف اقشار معينی قرار ميگيرد. اقشاری که معضلاتشان، بايد در حوزه روانشناسی و نه سياست، مورد بررسی قرار گيرد. اما کاربرد سياسی اين تئوریها، وجهی از راسيسم فرهنگی و ايدئولوژيک است. مشکل، بر سر «فشار و تبعيض بر پناهندگان نيست». مسئله بر سر يک سياست ضد کارگری آغشته به نژادپرستی هار است که در جامعه دانمارک، همانند ديگر کشورهای اسکاندیناوی مقبوليت دارد. سياستی که فمينيستها و اتحاديههای کارگری نيز در آن سهم دارند. پيشنهاد ما به شما، اين است که ارتباط و نزديکی خود را با کانون بحث روی مسئله زنان، فعالتر کرده و بکوشيد در برنامههای مطالعاتی رفقايی که در حال سازمان دادن خود در گرد کانون هستند، دخالت کنيد. با آرزوی موفقيت شما. برايمان بازهم بنويسيد. الف - ب مايل هسيتم تا تصوير روشنتری از سئوال شما بدست آوريم. هر سئوالی، از مفروضات يا دادههايی حرکت ميکند. همچنين سئوال شما نيز. گفتهاید که «اگر طبقه کارگر در سطح جهان، به طبقه توليد کننده و طبقه مونتاژ کننده، تقسيم ميشود، پس تکليف سازمانيابی انترناسيوناليستی طبقه کارگر چگونه خواهد بود؟». ما فکر ميکنيم اين سئوال را بايد کسانی پاسخ دهند که دارای چنين تقسيمبندی از طبقه کارگر هستند. قسمت اول فرض شما درست است. يعنی آنجا که اشاره به تقسيم جهان سرمايه به متروپل و پيرامون میکنید. نتيجهگيری بعدی شما، يعنی «مونتاژکار» ناميدن طبقه کارگر کشور پیرامون و توليد کننده ناميدن طبقه کارگر کشورمتروپل، برای ما امری نا آشنا است. ما فکر ميکنيم که چنين تقسيمبندی نه از لحاظ جامعهشناختی و نه از لحاظ تحليل مارکسيستی ساختار اجتماعی طبقه کارگر درست نيست. در باره بخش، بعدی سئوال شما، يعنی سازماندهی انترناسيوناليستی طبقه کارگر، توجهتان را به مقالاتی که دراين رابطه منتشر شده جلب میکنیم. بويژه مطالب مربوط به اروسنتريسم که مسئله پيرامون و متروپل از اين زاويه بررسی شده. ممکن است که شما برداشت شتابزده و غير صحيحی از اين مطالب کرده باشيد. نظر شما را به مقاله «سازمانيابی کمونيستی» که از مطالب اخيراست، نيز جلب میکنيم. ما فکر ميکنيم، تقسيمبندی شما از ساختار اجتماعی طبقه کارگر، ميتواند عواقب خطرناکی در حوزه سياسی ببار آورده و مانع همگرايی سازمانهای کمونيستی شود. حتی فراتر از آن، به جای مبارزه نظری با انحرافات حاکم بر گروههای کمونیستی، آنها را به دو قطب متضاد، نمايندگان توليدکننده و مونتاژ کننده، تقسيم کند. پيشنهاد ما اين است که شما نظر خود را کمی مبسوط تر برای کانون بحث حول گروهبندی کمونیستی تدوين کرده و برایمان ارسال کنيد. چشمانداز ما اين است که این بخش بولتن سازمانده مبدل به کانون بحث انترناسيونالیستها در باره سازمانيابی انترناسيونالیستی جنبش سياسی کارگری شده و بتدریج به زبانهای ديگر نیز ترجمه شود. منتظر نوشته یا بحث شما در اين عرصه هستيم. با درودهای کمونیستی.
رفيق عزيز م. هم ! پيام شما را دريافت کرديم. برایتان نامهای در فرصت مناسب ارسال خواهد شد. واکنش شما به «مجموعه تزها» مايه دلگرمی رفقای ما است. در نظر داشته باشيد که نکات و مسائل بسياری در خلال تزها مطرح شده، که ضرورتا به معنای لزوم پرداختن محافل کارگری و سياسی بدانها نيست. بويژه آنکه بخشی از اين نکات جنبه فنی و تخصصی دارد و پرداختن بدانها نياز به وقت و کار سيستماتيک بلند مدت میطلبد. مطلوب آن است تا تلاش برای ورود به حوزه سنگين و پيچيده کار نظری، آن هم در شرايط خرد کننده، اقتصادی و سياسی ايران، پس از دورانی حرکت در حوزه تحقيق متديک، صورت گيرد. در غير اينصورت، اين تلاش ميتواند در نبود چنين توان و امکاناتی، نتيجه دلسردکنندهای ببار آورد. بعلاوه اينکه در مسير کار نظری، هيچ حلال و حرامی وجود ندارد و بايد با صبر و حوصله کوشيد تا هر متن مربوط به حوزه را بسرعت مرور کرد، امری که در اثر تمرين و تکرار به آموختن تندخوانی کمک ميکند. بطوريکه، بايد کوشيد تا مضمون عمومی يک جزوه يا کتاب را در کمترين زمان ممکن و مروری سريع دريافت. اين امر به شما امکان ميدهد تا آشنايی نسبی با منابع متعدد بدست آوريد. در دور بعد، به هنگام کار دقيقتر، منابع و قسمتهايی که بنظر مربوط و مهم ميرسد را بطور سيستماتيک مطالعه کرده و به حاشيه نويسی يا يادداشت برداری ميپردازيد. اما پيشنهاد ما اين است که شما کار را حول نکات گرهی تر و پايهای تری که با زندگی و عمل روزمره ارتباط دارد متمرکز سازيد. جزوه ای در حوزه تحقيق و نگارش متديک که برای کارگران کمونيست تهيه شده، در دست تکميل است که اميدواريم بتوانيم در آينده برايتان ارسال کنيم. در آنجام حرکت گام به گام، از يادگيری روش مطالعه وتحقيق متديک و نگارش و آناليز پروبلماتيکها، توضيحاتی داده شده است. اين امر امکان ميدهد تا جمع، گروه، يا تشکل در توليد فکری و ساختن مفاهيم نقش داشته و رشد و وحدت تشکيلات کمونيستی را ميسر سازد. اشاره به مسئله ايدئولوژی و منابع مورد استقادهتان در اين باره کردهايد. طرح اين مسئله در مجموعه تزها، صرفا بدليل باز شدن راه برای طرح مسائل ديگر، رابطه مارکسيسم با علم و ايدئولوژی است . اشاره شما به غامض بودن جوانبی از آن درست است. اما در آینده مباحثی حول آنها منتشر خواهد شد که متاسفانه بزبان فارسی نيستند، اما بتدريج به فارسی ترجمه خواهند شد. فراموش نکنيد که پيام کليت تزها و استنتاجهای سياسی آنها مهم هستند. نکته اينست که آن بخش از تزها يک نظريه شناختشناسانه را به حوزه جنبش کمونيستی ميراند. يک نکته متدولوژيک را به شکست سياسی جنبش کمونيستی پیوند ميدهد. يعنی جدايی کارکرد علمی مارکسيسم از کارکرد عملی و انقلابی آن که در سيطره آکادميسم بر جنبش «چپ» تبلور ميیابد. علاوه بر ان اين بخش، طرح يک استراتژی نظری و سبک کار نظری برای يک سازمان کمونيستی را به ميان ميکشد که به کليت تزها گره خورده است. اين اولين بار است که در جنبش مارکسيستی به مسئله تئوری و پراکتيک از زاويه شناخت شناسانه، بدينگونه پرداخته ميشود. و بازهم اين اولين بار است که يک جريان کمونيستی سخن از ضرورت يک متدولوژی علمی و يک سبک کار نظری ميراند. مبحث ايدئولوژی به خودی خود پروبلماتيکی برای جنبش کمونيستی نيست. البته در نزد چپ آکادميست سوژه درخور توجهی بوده است. اما رابطه ایدئولوژی، علم و مارکسيسم، از نظر گاه تزها، يکی از معضلات گرهی است که طرح آن يکی از دستاوردهای اصلی تزها است. سئوال ما اين است که چرا شما روی مبحث ايدئولوژی مکث کرده و بدنبال تهیه منابع حول اين مبحث هستيد؟ همانطور که اشاره نيز کردهايد آن منبع که نامش را ذکر کرديد، چندان قابل اتکا نيست. ممکن است شما در برخی کتابفروشیها نوشتههای برخی مدافعين مکتب ساختارگرا را بتوانيد تهيه کنيد که روی مبحث ايدئولوژی نکاتی را طرح کردهاند. همانند اتين باليبار، پولانزاس و لوئیالتوسر. توصيه ما اينست که کار خود را از بحث حول کانونها شروع کنيد. تفاوت کارکرد کانونهای کمونيستی با حوزهها و جمعهای هوادار رايج در تحزب تاکنونی چيست؟ چه تفاوتی ميان درک کلاسيک و لنينی تبليغ و ترويج و شيوه کار کانونها مشاهده ميکنيد؟چرا کانونها جمعهايی کوچک و نسبتا ايزوله هستند و چه توضيحی برای مناسبات ، نحوه سازمانگری کانونها ميتوان داد. پاسخ به هريک از اين سئولات بحث شما را به حلقه بعدی موضع گره ميزند. پارلمانتاريسم و سبک کار، شناخت حسی و شناخت عقلانی، نقش حزب انقلابی در دورههای حاکميت ضد انقلاب. رابطه بحرانهای اقصادی و مشی سياسی. توجه داشته باشيد که اين مسئله در چارچوب سئوال شما طرح ميشود. وگرنه نظر ما اين است که به جای مفاهيم و مقولات مجرد و انتزاعی، از مسائل ملموس و مطرح آغاز شود. مانند مسئله اتحاديهها و تشکلهای غير حزبی. قانون و علنیيت در سنتها و شرایط متعدد مبارزاتی و غيره. در صورت امکان، در تماس بعدی حول برنامه مطالعاتی و روش کارتان و .. توضيح بيشتری برای ما بنويسيد. به نظر ميرسد که نحوه تماس و ارسال پيام شما اين امکان را ميدهد که ما را بيشتر در کم و کيف فعاليت و کارتان قرار دهيد. اگر اين امکان وجود دارد، برايمان مفصلتر بنويسيد. يک مطالعه با برنامه، با دورانی ازتلاش آغاز ميشود. موضوع مطالعه و صورت مسئله و ماتريال و منابعی که بايد مطالعه شوند و سرانجام روش مطالعه و زمانبندی آن برای نتيجه گيری، مسائلی هستند که پس از يکدوره تلاش و فعاليت سياسی مستمر شکل ميگيرند. اين هستی اجتماعی، شرایط مادی زندگی و معضلات پيشرو هستند که تعيين ميکنند چه چيزی مهم است و بايد پاسخ گيرد. در باره نشريه «مبارزه طبقاتی» و مطالب آن، حق باشما است. مطالب کهنه هستند. اما اين مطالب در همان تاريخ نگاشته شدهاند. واقعيت اين است که بخشی از نشريات منتشر شده، یا آماده به انتشار ما هنوز در سايت قرار نگرفتهاند. عنوان نشريه سياسی خبری، به معنای قائل شدن وظیفه خبررسانی برای نشريه مبارزه طبقاتی نيست. «م ط» ارگان سياسی «تکا» و «پيک انترناسيوناليستی»، ارگان تئوريک آن است. اين بدين معناست که مواضع و رئوس عمومی سياستهای «تکا» از طريق مباحث کوتاه «مبارزه طبقاتی» نمايندگی ميشود. موضع سياسی يک گروه کمونيستی در باره يک جنبش يا واقعه مهم سياسی و اجتماعی اهميتی بسيار فراتر از خبر رسانی دارد. اساسا ما اعتقادی به خبر رسانی به معنای رايج کلمه نداريم. گروههای کوچک کمونيست نبايد توهم به امکان رقابت با مطبوعات حاکم در خبر رسانی داشته باشند. اين امر خود محصول «سبک کار ژورناليستی» و يا «تفکر هژمونيک» است که در همان تزهای مورد بحث بدانها پرداخته شده. ممکن است جريان يا گروهی وقت خود را صرف توليد انبوهی از الفاط و مطالب باصطلاح تئوريک سازد، اما در در قبال وقايع مهم، سياست احزاب ناراضی سيستم موجود را بيان کند. و يا اساسا سياست منسجمی نداشته باشد. ارگان سياسی سازمان کمونيستی از سويی خط ومشی کمونيستی را به طور موجز توضيح ميدهد و از سوی ديگر کاربرد سياسی نظرات تئوريک آنرا نشان ميدهد. در اين معنا هر بحث يا موضعگيری نشريه سیاسی يک جريان کمونيستی اهميتی تاريخی داشته و مهم است. این گفته به هيچوجه به معنای توجيه ضعفها و کاستیهای حرکت «تکا» نبوده و اميد ما اينست که در آینده بطور منظم حول وقايع اساسی روز موضعگيری فعال داشته باشيم. و اما بخش اخر سئوال شما که حول سايت «پيکارگر کمونيست» بود. فعال اين حرکت تا آنجا که ما اطلاع داريم از سابقه «کمونيست امروز» بوده و پيش از ايجاد سايت با «تکا» تماس گرفته و ابراز تمايل به همکاری نمود. مباحثی با وی صورت گرفته که در بولتن درونی «تکا» درج شده و اميدواريم تا با موافقت وی بتوانيم بخشهايی از آنرا در ستون مباحثات علنی سازيم. پاسخ کوتاه اينکه، سخن از اختلاف در ميان نيست. سايت مزبور، ضمن انتشار آثار پايهای و متونی که نزديک به سنت کمونيستی بوده، کوششی بوده است جهت برداشتن گامهايی مثبت. اما نکته تا تفکر يا موضعی که قابل بحث يا اختلاف باشد توسط اين رفقا مطرح نشده است. ما شکلگيری سايتها و محافلی که خود را با سنت کمونيستی تعريف ميکنند را امری مثبت دانسته و آنها را تجلی پيشروی جريان کمونيستی تلقی ميکنيم. نکاتی را که ما به خود فعال سايت مزبور نيز يادآور شدهايم عمدتا جنبه پراکتيکی دارد و نميتوان تحت عنوان اختلاف بيان کرد. بطور مثال سايت خود را ادامه گرايش سوسياليستی سازمان پيکار دانسته. سئوال ما اين بود که کجاست تاريخ و اسناد اين گرايش. آنچه در سايت جای دارد تعلق به گرايشی از «رزمندگان»و سپس ما دارد. آخرين اسناد بحران سازمان و مباحثات گرايشات درونی آن توسط ما به خارج منتقل شده و هم اکنون موجود است. هم جناح راست، هم جناح چپ انقلابی و هم کميسيونهای گرايشی و بعد هم سازمان کمونيستی پيکار، شناخته شده بودند. علاوه بر آن محافلی در اينطرف و آنطرف شکل گرفتند و ناپديد شدند. محافلی که در هر بحران سياسی تشکيلاتی شکل ميگيرند. اما سخن گفتن از يک گرايشی در سازمان پيکار که تا به امروز ادامه داشته، حرف مسئولانهای نيست. با اين وجود، با توجه به توضيحاتی که اين رفيق از برداشت و تجارب خود نوشته، ما تصور نميکنيم که بايد چنين مواردی از اختلاف را بيش از حد بزرگ کرد. ما بارها گفتهايم که حرکت «تکا» تعلق به طبقه کارگر و دستاوردهای مبارزه کارگری دارد و دست هر فرد مبارزی ، ولو با اختلافات و نظراتی در چارچوب مواضع سياسی، را در اين مسير ميفشاريم. اميدواريم که شما و ديگر رفقايی که حول سايت « پيکارگر کمونيست» مطالبی برای ما نوشته بودند،پاسخ خود را گرفته باشند. منتظر تماس شما هستيم. دست تو و ديگر رفقا را ميفشاريم. - رفيق گرامی س.س پيام شما دريافت شد. با تشکر. در آینده ترجمههای شما در سايت جای خواهد گرفت.
رفقا م. ر . ع.! پيام شما مدتها است که دريافت شده. متاسفانه ما قادر به تماس و ارسال پاسخمان به شما، نشديم. تصميم جمعی اين شد تا به دليل اهميت مسئله، رفقا م. ک و ب . الف بطور علنی، تا آنجا که ممکن است بحث را پی بگيرند که از نظرتان ميگذرد: سلام رفقا! پيش از هرچيز توجه شما، بويژه ع را به مقالات «اتحاديه مستقل کارگران ايران، بروايت چپ» و اطلاعيههايی که در باره استراتژی اصلاح طلبان در جنبش کارگری منتشر شده جلب ميکنيم. هر انچه که ما در اينجا طرح ميکنيم، فکر ميکنيم که بر مواضع پايهای فعلی «تکا» در قبال فعاليتهای کارگری اخير در خارج کشور استوار است. سئوال اينست که نکات مربوط به فعاليتهای «فعالين کارگری»، که توسط آن دوست طرح گرديده، از کجا ريشه گرفته است؟ آیا حاصل مشاهدات و تجارب وی و يا شما در محيط کار است؟ يا اينکه محصول اطلاعات جسته گريختهای است که از سايتهای گروههای سياسی خارج کشور تهيه شده و موضوع بحث شما شده؟ اين مسئله در نوشته شما مبهم مانده است. در باره تحرکات و وقايع داخل ايران پايینتر حرف ميزنيم. ولی هم «کميته پيگيری» و هم «کميته هماهنگی»، بديده ما ادامه پروژهای است که گام اوليه آن با هياهوی اتحاديه مستقل شکست خورد. همان آقايانی که در خارج کشور اين داستان را سازمان دادند، تا به امروز سه الی چهار بار نام خود و تشکل خود را تغيیر دادهاند. خوب اگر اينان به گفته خود، يعنی لزوم انتقال فعاليت فعالين کارگری از دورانی فعاليت مخفی به علنی را قبول دارند اول خودشان اينکار را انجام دهند. چرا نميگويند که در زندان چه کردهند؟ کدام و چه دوره از کار مخفی و در کجا؟ پس چرا دستاوردها را انتشار نميدهند. اينها اصلا خودشان ميگويند مخفی نبودهاند. دورانی را که آن آقای فعال کارگری، ميگويد در انفرادی بوده، در حال ملاقات مرتب خانواده و اجرای عبادت و نماز بوده است. پس آن عده که در پس سايت « کارگری» پنهان شدهاند، بايد قبل از هر چيز کارنامه سياسی و سپس مواضع سياسی کنونی خود را توضيح دهند. اين در باره افرادی است که از سابقه کادرهای پیکار بودهاند. کادرهايی که در دورانی که ما و شما در ايران از اين کارگاه به آن کارگاه ميرفيتم و با هزار مصيبت جمع ميشيديم کاری کنيم، اينان گويا تجمعات کمونيستی و کارگری 500 نفره داشتهاند. اين آن تصويری است که اينها در نوشتههايشان ترسيم ميکنند. آیا شما و رفقای ديگرتان حاضريد تا امروز در کرج يا تهران بنام فعالين جنبش کارگری و بعنوان کمونيست تجمع کرده و با راديوها و گروههای خارج کشور هم تماس بگيريد و بطور علنی نظر بدهيد. آن هم در مملکتی که بنيانگذار سپاه پاسداران را به جرم درخواست برای تعديل دادن تقليد کورکورانه از مرجع، به اعدام محکوم ميکنند. بحث حمايت بینالمللی حرف مزخرفی است. بر اساس حرفها ونوشتههای اين فعالين کارگری، اينان از چندين سال پيش، دارای اين فعاليتها و تجمعات بودهاند. یعنی بسيار پیشتر از اين نامه پراکنیها به وزارت کار و نهادهای بينالمللی سرمايه، دارای تجمعات کارگری علنی بودهاند. اما تناقض ميگويند. اصلا معلوم نیست که فعاليت و تجمع مورد ادعای اينان در بين سالهای شصت و هفتاد چگونه و کجا و با چه مضمونی پيش ميرفته. و آیا اصلا مخفی بوده يا علنی. و در هرصورت سهم سازمان وگروه سابقشان که زير ضرب رفته و نقش خودشان و ارتباطاتشان دراين رابطه مدام لاپوشانی ميشود. اين بحث انتقال به علنیت حساسترين مسئله است و بايد بدقت بدان برخورد کرد. تعدادی از شاگردان شاپور رواسانی زور زدهاند تا در اين باره تئوری تراشی کنند. اما پرت و پلا گفتهاند. ما بعد تناقضات فاحش گفتههای هر يک از اين مدعيان را که سعی کردهاند بقول خودشان تئوریسازی کنند، بررسی خواهيم کرد. اما الان نکته برسر اين است که شما از سويی، خود روی مسائل امنيتی حتی زياده روی ميکنيد و گزارش از دستگيری و بازجويی کارگران در تلاش برای انتخاب يک فرد مستقل ميرانيد و از سويی دچار توهم به «فعالين کارگری» درخارج شدهايد. اين «فعالين کارگری» اخبار تجمعات آنچنانی داخل را، همان چیزی که شما دعوای باندهای رژیم در محیط کار نام گذاشتهاید، موضوع به رقص درآوردن روشنفکران هپروتی خارج کشور کردهاند. در باره بخش بعدی سئوال، رفقای عزيز، «سازمان سرخ کارگران»، يعنی رهبری آن، در همان اوايل اختناق دستگير شد. ( توجه داشته باشيد که اين متن در سايت درج شده و بمثابه علنی شدن بحث ما است و نمیتوان همه جزئيات را گفت، مسئوليت دارد). نکته اين است که بعد از آن چه بلایي سر بقيه تشکيلات آمد. آخرين جمعبندی ما اين بود که رهبری، ن. ل. مجدد با تشکيلات تماس گرفته و آنرا سازمان ميدهد. بنظر ميرسد درست همين اتفاق در باره آقايی که در بالا بدانها اشاره شده ، محافلی از پیکار در کرج و تهران، میافتد. محض اطلاع رفقا ع و ر. ، هر دو طيف وقتی آمدند خارج اول با ما تماس گرفتند. چونکه «انجمن کارگران» و فعالين آن مناسبترین ظرف برای پروژه اينان بود. حرف ما به آن دوست قديمی که هنوز با زبان سال 59 با ما صحبت ميکرد و بعد هم به «سرخیها» اين بود که شما از فعالين شناخته شده جنبش سياسی ايران هستيد. اين کارها شايسته شما نيست. جمع شويد تکليف خودتان را با گذشته، با ضربات و اتفاقاتی که با سازمانهايتان افتاده روشن کنيد. يک بيانيه بدهید و سپس سياستتان را روشن کنيد، آنگاه بدنبال کار ايجاد «تجمعات کارگری» و «فعال کارگری» شدن باشيد. سرخی ها توسط يدالله خسروشاهی سراغ ما آمدند و آن اولی ، آقای شکيبا، هم بواسط آشنايی قبلیاش، آمد. در ايران ما بدلايل نکاتی که مطرح بود، کوشيديم تا از چشم اینان بدور باشيم. وقتی شنيديم آمدند خارج، بواسط بستگان و نزديکان، يا فعالين انجمن با ما ملاقات کردند. حساسترين قسمت بحث که موجب ضعف و غش دوست ما شد مربوط به همان کارنامه سياسیشان در بين سالهای شصت و هفتاد بود. الان هم در مقابل اين محافل و همکارانشان بايد همين مسئله را قرار داد. تکليف سازمان و گروههای سياسیکه اينان نيز بعضا از رهبران يا فعالان آن بودهاند، چه شد. پراتيکشان طی ده سال گذشته چه بوده. آندسته که در ضربات دستگير شدند، چگونه به يکباره بعد از آزادی ، تبديل به فعال کارگری شدند. محافل مورد ادعای اينان که گويا طی ده سال گذشته در اقصی نقاط ايران فعاليت و تجمعات داشته، کی شکل گرفته و پيرو چه سبک کاری بوده. اصلا بايد پرسيد اين تجمعات کجا برگزار شده، فعالين آن چه کسانی بودند و موضوع کارشان چه بود. و خلاصه مواضع سياسی نظری اين جمعها چيست و چرا سکوت ميکنند. مقاله «اتحاديه مستقل ...» بر اساس اين تجارب و شناخت، اما با حرکت از مواضع و گفتهها و اظهارات اوليه اينان نگاشته شد. وقتی ما در باره سبک کار محافل مورد ادعای اينان بين سال شصت و هفتاد پرسيديم، يعنی زمانی که ما تنها جريان متشکل و مخفی بوديم که در چند شهر حرکت داشتيم، ميدانيد چه پاسخ دادند؟ ـ تجمع چند صد نفره در مرکز شهر، مثلا تالار و سخنرانی در باره اول ماه در سالهايی که ما برای اجرای نشست 8 نفره از محل کار استفاده ميکرديم و آن مسائل پيش ميامد. اينها هيچ آشنایی عينی با سبک کار محافل کارگری در دوران اختناق نداشتند و بلوف ميزدند. جالب اينکه برخی حرفهايشان، حاصل شنيدهها از کارها و فعاليتهای فکری و عملی حرکت خودمان بود. پس اطلاعات رفيق ع و ر در باره بخشی از فعالين کارگری، و کميته های مربوطه، دقيق نيست. اين بساطی که طرف ما در خارج بپا شده ادامه همان سناريوی «اتحاديه مستقل» است، اما بصورتی عاقلانهتر و حساب شدهتر، با تکيه به حرکتهای کنترل شده آنطرف. خوب عده زيادی هم بدنبال اين تيله راه افتادهاند. مسئله اين يا آن فرد يا تجمع نيست. يک حرکت سياسی و دولتی و نيمه دولتی است که مضمونی ايدئولوژيک دارد. اينها طیف ناهمگونی از اصلاح طلبهای رنگارنگ هستند. عدهای در خارج بدين مواضع رسيدهاند. عدهای در زندان و هنگام مطالعه فلسفه مطهری و کار در تاسيسات اوين و کلاسهای آموزشی لاجوردی، عدهای ديگر که دانشجوی مسلمان بودهاند، در کلاسهای اساتيد دانشگاههای جمهوری اسلامی پرورش يافته و تفکراتشان معجون اسلامی از سوسيال دمکراسی است. طيفی از «پيشکسوتها» هم بطور سنتی مواضع قديم اکثريت و حزب توده و «راه توده» را دنبال ميکنند. اين تحليل ما از ماهيت طيف سياسی اين جنبش «فعالين کارگری» است. طبيعی است که در لايههای پايینی عدهای از کارگران و علاقه مندان به چپ عامی ، بدنبال پيروزیهای بزرگ برای ايجاد تشکلهای کارگری هستند. بحثی که در ادبيات ما در باره «خط پنچ» يا «مشورت» طرح شده، ربطی به بلايی که سر فعالين آن در زندان، و بعد زندان آمد ندارد. هيچکدام از محافل و گروههايی که زير ضرب رفتند، بعد از آزادی، تداوم حرکت قبلی نبودهاند. تنها راه کارگریها و سپس کوموله بود که از ضربات جان سالم بدر برده و توانستند خود را جمع وجور کند. یعنی مثل يک سازمان. بقيه تارومار شدند. اين نکته را به اطلاع رفيق ع برسانيد و از جانب ما بگوييد ايشان، همان فرد پيشکسوت طيفی از «فعالين کارگری» که در پس تروتسکيستها پنهان شده، عضو کادر مرکزی سازمان پيکار بوده، در ضربات پیکار دستگير شده و سپس نيز در اطراف کرج زندگی علنی داشته و درآمدش از پیمانکاری تامين ميشده. افزون برآن طيفی از زندانيان، آزاد نشده و آزاد شده پیکاری، تعدادی دستگير نشده نيز؟؟ جزو جمعهای کارگری ايشان بوده. همگی اينها در ايران علنی بودهاند. يکی از آنها «تربيت معلمی» هم رفته و بعد آمده خارج «فعال کارگری» شده. اينها را نبايد با فعالين سازمانها و احزاب چپ که از بيکاری حوصله شان سر رفته بود، همسان گرفت. اينها امروز آمده اند و در سايتهای مشتی روشنفکر علاف و قلندر و غير مسئول که اغلب نيز از عدم تعادل و پريشانی روحی و گيجی سياسی رنج ميبرند، طوفان «فعالين کارگری» راه انداختهاند. اين جنبش، تا آنجا که به خارج از کشور برميگردد، «جنبش نقابداران» است. بالماسکه سياسی است. نه فقط در مواضع سياسی رفرميستی و ضدانقلابی است، بلکه در اخلاقيات و پرنسيبهای فعاليت سياسی، جدای از ماهيت آن، بشدت آلوده است. اين قسمت داستان همين جا بماند، اگر جمهوری اسلامی سرنگون شد بقيهاش را در همين سايت پی ميگيريم. پس سهم «فعالين کارگری» خارجکشور را از معادلات خود خارج کنيد. جست و خيز فعالين سياسی اينجا را بگذاريد به حساب تلاش برای سلامت روحی و خود درمانی. شرايط تحقير آميز تبعيد و مهاجرت، خرد کننده است . افرادی که زمانی هويتی، آرمانی و تعلقات اجتماعی معينی داشتند، در اين شرایط خرد کننده در حال متلاشی شدن هستند. اينان بشدت به اين نيازمندند تا مجددا «کسی» شوند، «هويتی» کسب کنند و تعلقاتی بدست آورند. بخشی از اينان عميقا به عرصه کار و «فعاليت کارگری» نياز دارند. مهم نيست که چه کسانی، در کدام روند و چگونه اين عرصه را خلق کردهاند. ديپرس و افسردگی در ميان اين قشر مفلوک بيداد ميکند. اگر به مسافرانی که با فضای خارج آشنايی نزديک دارند برخورد کنيد حتما برايتان تعريف خواهند کرد. اين عرصه جديد «فعاليت کارگری» تعدادی را از مراجعه به درمانگاه روانی و مصر ف قرصها ضدافسردگی نجات ميدهد. در خارج کشور اين بهترين و جدیترین تصوير از «فعالين کارگری» است رفقا. پس همانجا و دوروبر خودتان را خوب نگاه کنيد و از تجارب خود حرکت کنيد. در اينجا، اينان همان تصويری را که آقای «علی اعتمادی» ديروز و «نادر شکيبای» امروز، در اطلاعيههايش داده بود، جا انداختهاند. اما بطور معقولتری. البته امروز، بعد از نقد افشاگرانه ما، از انبوه اعلاميههای نماينده اتحاديه مستقل ايران و نامههايش به رئيسجمهور و نشريه «تشکل» و داستانهايی که شما بقول خودتان حسابی بدان خنديد، اصلا خبری نيست. اصلا در هيچ سايتی آنها را گير نميآوريد. جاي آنها را اخبار «تجمعات کارگری و حتی کمونيستی داخل کشوری» و مصاحبههایشان در باره حرکتهای وسيع جمعی و علنی گرفته است. حرکتهايی که برای ايجاد سنديکاها و بعضا برای «تشکلهای کارگری ضد سرمايهداری» درايران تحت حاکميت احمدی نژاد؟ گرفته است. اين طيف از فعالين کارگری که طی زمان معينی به خارج سرازير شده و در دورهای دست به فعاليت «سنجيده» ميان گروههای چپ اپوزيسيون زدند. پس از ايندوره کار و تدارکات وسيع در داخل بود که اينان توانستند، گروههای چپ در خارج کشور را با گزارشهای راديویی، تصويری و غيره «سرکار» بگذارند. اين گروهها نيز به سهم خودشان در حال گيج کردن محافلی چون شما در ايران هستند. مضمون سياسی و طبقاتی اين تحول اما عبارت است از نزديکی نيروهای مختلف جناح چپ سرمايه، حول پلاتفرم عملی معين در جنبش کارگری. مهم همين آخری، يعنی مضمون سياسی طبقاتی اين حرکت است و نه جنبه فنی، تکنيکی يا هويت فعالين آن. پاسخی به سئوال اين بخش از بحثتان نداريم. از نظر و تحليل سياسی و بحث حول مواضع در ميان اين آقايان، جز نشانههایی از اقدامات سازمانداده شده از آنطرف، هيچ خبری نيست. اينها اصلا سابقه سياسی خود را کتمان ميکنند و بخشی هم اسامی جالبی برای خود پيدا کردهاند. همه اينها با هم متحد شدهاند تا دراين باره حرفی نزنند. قرار گذاشتهاند تا حول پايهایترين خواست که به نظر اينها، گويا همان آزادی تجمع و تشکل کارگری و عبور فعالين آن به کار علنی و قانونی است، متحد شوند. همان خواست پايهای که مبتکرش در اين برهه مشخص امثال حجاريان بوده است. باور کنيد عين حقيقت را ميگوييم، کوچکترين بحثی در باره نظر و بحث و تحليل مطرح نشده. برعکس، اين طرفیها، یعنی محافل سياسی جدا شده از برخی گروهها که اخيرا بدنبال بحث و مطالعه رفته بودند، قضايا را ول کرده و بدنبال پروژه «جنبش نقابداران فعالين کارگری» روان شدند. بطور اضطراری از همان سايتها درست کردند تا به جای «کار فرقهای عقيدتی» «جنبش کارگری» راتقويت کنند. اتفاقا ما منتظر خبرهای داغ شما از « حرکت وسيع کارگران برای ایجاد تشکل کارگری ضد سرمايهداری» بطور علنی هستيم. اين است آن تصويری که «فعالين کارگری» ارائه ميدهند. اما در باره ايران. بحث در باره ايران که مهمترين جلوه آن «سنديکای رانندگان» بوده راحتتر است. رفقای عزیز! اولين درخواست ما اين است که مواضع مشارکت و محافل حول وحوش آن را بدقت بررسی کنيد. به مصاحبه سعيد حجاريان با نشريه «اقبال» نگاه کنيد. وی گفت، جنبش اصلاح طلبی مرد، زنده باد جنبش اصلاحات. اين حجاريان بود که گفت علت شکست جنبش اصلاح طلب اين بود که آنها نه بورژوازی صعنعی را سازمان دادند و نه کارگران را. اين حجاريان بود که ضرورت مطالعه راههای کلاسیک رشد جنبش اصلاح طلبی و راهکارهای ويژه در ايران را در دستور کار قرار داد. راه حل وی را بخوانید: سازماندهی تودهها و جنبش از پايین. وی گفت که با راندن امثال خاتمی به خط مقدم، کاری از پیش نميرود. بايد از خاتمی عبور کرد. بايد تودهها و کارگران را بسيج کرد. وی گفت که اشتباهی را که اصلاح طلبان اروپا مرتکب شدند، يعنی عدم ايجاد جبهه ضدفاشيستی، آنها نبايد در ايران تکرار کنند. خوب نتيجه عملی اين سياست يعنی تلاش طيفی از مشارکت برای ايجاد جبهه عمل مشترک با چپهای تودهای و ورشکسته و وازده که مدتها پيش در سازمان اطلاعات با حجاریان متحد شده بودند. جبههای مشترک راه انداختن «جنبش از پايين»، ايجاد سنديکا و « تشکلهای مستقل کارگری» بر مبنای قانونگرايی و فعاليت علنی. در همان مصاحبه ياد شده از حجاريان میپرسند، اگر در حين سازماندهی، تعدادی آمدند و حرکت را از دست شما دراوردند، آنوقت چه میکنيد. وی پاسخ میدهد، ممکن است اينطور شود، اما ما ارزيابی ميکنيم. بهترين کار همانا اقدام حساب شده است. نکته مهم، تحولی است که اين طيف از سرگذرانده. بحث بر سر توطئه نيست. برعکس سخن بر سر يک تحول ايدئولوژيک در درون سازمان سياسی بورژوازی ايران است. بخشی از وزارت اطلاعات سابق رژيم، اصلاح طلب شده است. تغييرات ده سال گذشته اينان عبارت است از، پروسه تحول اطلاعاتیهای سابق به حزب سياسی. کل جناحهای سياسی سرمايه در دوره اخير دچار تحولات ايدئولوژيک شدهاند. جناحهای داخل ايران از اين قاعده مجزا نيسند. به سرحدی زاده نگاه کنيد. وی حزب کار اسلامی ساخته. يعنی چه؟ یعنی که میخواهد از طريق انتخابات دولت کارگری تشکيل دهد. سرحدی زاده ميخواهد، حداقل، يک جناح کارگری قوی در حاکميت اسلامی داشته باشد. از وی نوشتهای در پیکنت، در گرامی داشت صفر قهرمانی منتشر شده که تودهایها را هم به گريه مياندازد. آیا اين امر حکايت از تحول درونی جناحهایی از رژيم نمیکند. اين يک خطا است که مکان امروزین اینان را از جايگاه سابق ديد. نه، اينان امروز يک جريان اصلاح طلب هستند و بواقع هم اعتقاد به عبور از خاتمی و جمع کردن متحدان خود دارند. آنچه در ميان چپ ايران و «فعالين کارگری» اتفاق افتاده، اولين گامهای اتحاد جناحهای يک جنبش طبقاتی است. اينکه «فعالين کارگری» داخل ايران هم سرنوشتی مشابه «نقابداران» خارج دارند يا اينکه بواقع دلسوزانی هستند که به خیال خود کار تاريخی ميکنند، تاثيری بر اين حقيقت نمینهد که جنبش اصلاح طلبی در حال سازمان دادن تشکلهای کارگری است. اینان قانع شدهاند که بدون جنبش کارگری سازمان يافته و بدون بورژوازی مدرن صنعتی، نميتوان سخنی از اصلاحات راند. اينان نیاز به کارگر و نیروی او دارند تا دعوای خانوادگیشان را حل وفصل کنند. اينان برای تثبيت استثمار و جاودانه کردن کار وکارگری ميکوشند. بقول شعار قديم راديکالترهایشان، فدائيان: «کارگر کارگر زنده بکار توايم». اينان زنده به کار کارگر هستند. احزابشان هم زنده به مبارزه کارگر است. اين اما به معنای ايدهآليزه کردن و تقدس بخشيدن به کار و کارگر، آنطور که ميان چپ ما رسم است، نبايد باشد. ما ميدانيم که اين بورژوازی است که به کار و کارگر تقدس بخشيده. اين نیاز صنعتی شوروی و چين بود که کار و کارگر را مقدس کرد. يعنی نام کار وکارگر را. خود کارگر اما جز مشقت و زجر و استثمار چيزی عايدش نگشت. ما ميخواهيم کار و طبقه کارگر بمثابه جزئی از هستی سرمايه از جامعه بشری محو شود. تنها آلترناتيو هم، کمونيسم است. «فعالين کارگری»، اين «جنبش نقابداران» را به حال خود بگذاريد. ما نيز به عمد وقت کم خود را صرف اينان نکرديم. حال اگر گروه تروتسکیستی اعتقاد به انتريسم و «دخولگرایی» در تجمعات کارگری حکومتهای فاشيستی دارد و ميخواهد در اين میان نيرو و سرباز جمع کند، مشکل خودشان است. رفقای عزیز! اين توضيحات جهت تداوم بحثی بود که امکان پيشبرد آن به صورت پيشين ناممکن گشت. نتيجهگيریها: - تشکلهای کارگری و اتحاديههای کارگری که در شرایط متعارف ساخته ميشوند، اگر حتی به ابتکار حکومت و جناحهای آن نيز نباشد، بسرعت در سيستم حل خواهد شد. افزون بر آن در روند فعلی بازيگران صحنه، همه گروههای سياسی با سابقهای بسيار مبهم هستند که هنرشان کتمان کردند سياست و مواضعشان است. پس اين بحث فقط محدود به «تز عام دوران اتحاديهها سپری شده» نمیباشد. کدام جنبش روبه اعتلاء کارگری يک حرکت سازمانيافته را به هم پيوند داده و کدام پيشروی جنبش کارگری در ايران، تجلی سازمانی پيدا کرده است؟ همه اينها حرفشان اين است که نقطه عزيمت جنبششان، اعتراض به توافق خانهکارگر، وزارت کار و سازمان جهانی کار بوده است. يعنی تنش در بالا محرک جنبش اتحاديهای این «فعالين کارگری» بوده. رفقا! اينکه اينان با اين حرفها، گروههای سياسی چپ خارج کشور را بدور خود جمع کردهاند، فقط و فقط نشاندهنده توخالی بودن و ماهيت بورژوايی اين گروهها است. شايد تنها کارکرد موثر تروتسکيستها و احزاب «کارگری» متشکل از جوانان روستاهای کردستان، همين ايجاد توهم ميان جمعهایی مانند شما باشد. آیا اگر اين «فعالين کارگری» در مشارکت و تريبونهای دولتی، اعلام حضور ميکردند، موجب اين بحثها ميان شما ميشد؟ - چپ ايران در تمامی اجزاء خود ضد انقلاب بوده و بايد همچون دشمنان طبقه کارگر و کمونيسم تلقی گردد. اطلاعيه زنده باد انقلاب کمونيستی پاسخ رفقايی است که سئوال کردند، مواضع ما درست، اما در میدان عمل و در فردای جنبش انقلابی چه بايد کرد. آن اطلاعيه پاسخ به اين سئوال بود. در ميدان عمل بايد با سلاح در مقابل مدافعان فدراليسم، برپا کنندگان دمکراسی، سازماندهندگان «اتحاديه کارگری بمثابه ستون دمکراسی» و یا اتحاديههای کنترل کننده جنبش کارگری، در مقابل کل اين طيف بطور قهر آميز ايستاد. اينان جناح چپ بورژوازی و دشمنان انقلاب و کمونيسم هستند و بايد همانطور که هستند، بدانها برخورد شود. مدافعان مواضع و تئوریهای کمونيستی نيز همين پيام را ميان کارگران ميبرند. بحث علنيت و انتقال فعاليت «فعالين کارگری» به دوره کار علنی، هم از لحاظ نظری بی پايه است و هم از لحاظ تجربی. کدام انتقال؟ کدام فعالين و کدام فعاليت؟ طراحان اين بحث لطف کنند مشخصات زمانی و مکانی وسياسی چيزی را که ميخواهند انتقال دهند را توضيح دهند. اين دامی است که امثال سعيد حجاريان در مقابل کسانی گذاشته اند که بقول آقای «پرفسور رواسانی» «طبقه کارگر و زحمتکش خود را با کتب و فرهنگ اروپا شناخته و زبان مردم خود را نميداند». کمونيستهای انترناسيوناليست و کارگران کمونيستی که زیر سلطه فاشيستی ترين حکومت تاريخ سرمايه، اعتصاب سازمان داده و تشکيلات و انتشارات راه ميداندازد، بايد پاسخ درخور را به اين تشبثات ضدکارگری بدهد. بحث علنيت اين طيف، دامی برای سرکوب نيست. دورانی که حجاريان تيمهای ترور به خارج کشور ميفرستاد سپری شده. بحث علنیت او طرحی است برای تضمين فعاليت قانونی، برای تمرين دمکراسی مشترک ميان استالينيستها و اسلاميون رفرميست. حجاريان دست استمداد بسوی چپ دراز کرده و ميگويد، از ما ساخته نيست، بيا فعال کارگری برای ما بساز تا جلوی فاشيسم، یا بقول او فاشيسم عقب مانده بايستيم. او به چپ وازده میگويد بيا جلو بحث کنيم . نترس، بيا برنامه و اهدافت را مطرح کن تا بحث کنيم. هدف و ماهيت حزب ما و شما يکی است و اگر دست از ماجراجويی برداريد باهم ميتوانيم ايرانی آباد داشته باشيم. نظريه پردازش هم آن اقايان اساتيد دانشگاه و پرفسورها هستند. پس بحث علنيت را بايد افشا کرد و عليه محدود کردن کارگران کمونيست به مبلغان سازمان جهانی کار و زوائد سوسيال دمکراسی بايد بشدت برخورد کرد. فقط و فقط ايجاد گروه و سازمان کمونيستی، فقط انقلاب کمونيستی. رفقايی که طور ديگری فکر ميکنند، بهتر است راه خود را جدا کنند. برداشت ما اين است که يک گروه ده نفره، متشکل از کادرهای کمونيست جنبش کارگری که آمادگی ايجاد يک سازمان کارگری کمونيستی داشته باشند، نقش موثر و مفيدتری از صدها «فعال کارگری» مبلغ سازمان جهانی کار خواهد داشت. اين پيشنهاد ماست. اگر حرکت «تکا» بر اين اصول استوار نبود، تا به امروز در اين آشفته بازار خارج از کشور، دهها واحد زده و صدها انشعاب هم داده بود. اما دوران اين تجارب تلخ ديگر بسر آمده. منتظر تماس و پاسخ شما هستيم. دست شما را ميفشاريم و برايتان آرزوی موفقيت داريم.
رفيق ف . شهرام. ايراد مورد تذکر تو در باره سايت و نوشتهها را تلاش کرديم برطرف سازيم. بازهم تشکر. اگر موردی بود اطلاع بده. منتظر ای ميل تو، هستيم.
پيامها - 24 نوامبر 2005 گلزار عزيز! متن مورد تقاضای شما هم اکنون در ارشيو اينترنتی ما موجود نيست. ما تلاش خواهيم کرد تا متن مزبور را در سايت درج کنيم تا شما بتوانيد آنرا پياده کنيد. رفيق عزيز امير . ر ! اگر بتوانيد بار ديگر،با رعايت نکات و تذکرات امنيتی پيامی برای ما ارسال کنيد، نامهای در پاسخ به سئوالات شما برايتان ارسال خواهد شد. منتظر تماس مجدد شما هستيم. در رابطه با فعاليت کمونيستی، توجه شما را به متون درج شده در بولتن سازمانده جلب ميکنيم. مناسبترين گام شما و ديگر رفقايی که خواستار همکاری تشکيلاتی با «تکا» هستند، تلاش برای ايجاد يک کانون کمونيستی است.
نامهها و پيامها - 20 نوامبر 2005 الف ( ه . م ) . پيام شما دريافت شد. اين تنها نامهای است که اخيرا از شما دريافت کردهايم. پرسشهايتان، نیاز به بحث و گفتگو دارد. اما جهت اطلاع از نظرات ما حول اين پرسشها، به پاسخهايی کوتاه بسنده ميکنيم. 1- در باره اختلاف سطح مزد کارگران نفت ايران با ديگر شاخههای طبقه کارگر. اين پديدهای نيست که اخير بوجود آمده باشد. اين مسئله از چندين دهه پيش در ميان اقشار مختلف کارگری شناخته شده بوده است . اما با اين وجود، تاريخ جنبش کارگری ايران گواه اين حقيقت است که اين بهبودی نسبی نه فقط بزيان جنبش کارگری نبوده بلکه بنفع آن نيز بوده است. نقش کارگران نفت در اعتصابات در زمان شاه، نقش آنان در دوران قيام و سرانجام مبارزات کارگران نفت عليه جمهوری اسلامی نشانگر همين حقيقت است. افزون بر آن، طبقه کارگر بدليل فقر خود، نيروی انقلاب اجتماعی نيست. اگر چنين بود، اقشار فقيرتر جای آنرا ميگرفتند. اين نگرش که فقر زياد عامل انقلاب است، ريشه در سنت سياسی شرقی و بويژه مائوئيسم دارد. طبقه کارگر بدليل موقعيت خود، بمثابه طبقه اصلی استثمار شونده، آن هم آخرين طبقه استثمارشونده در تاريخ جوامع طبقاتی، نيروی انقلاب اجتماعی است. کارگران نيروی کار خود را به طبقه سرمايهدار ميفروشند تا زنده بمانند. حتی در برخی کشورهای اروپايی که کارگران سطح و استاندارد زندگی بسيار بهتری در مقايسه با کارگران نفت ايران دارند، نيز اين حقيقت صادق است. بسياری از کارگران سوئد با ماشين شخصی و لوکس خود سر کار ميروند و از بيمهها و تامينات نسبتا بالايی نيز برخوردارند. اين کارگران اما اگر کار نکنند امکان امرار معاش ندارند. تفاوتی نميکند که يک برده برای فروش نيروی کارش با ماشين شخصی خود در کارخانه حاضر شود و يا با سرويس کارخانه. طبيعی است که در مقايسه با کارگرانی که نان شب ندارند و در اوضاعی فلاکت بار زندگی ميکنند، اين تفاوت در سطح معيشت مهم است. اما از ديدگاه تاريخی و مارکسيستی، هم کارگر سوئد و هم کارگر ايران، برغم تفاوت در سطح معيشت، بردگان مدرن سرمايه هستند. هستی و زندگی اينان در گرو فروش نيرویشان، در گرو تملک سرمايهدار بر اوقات، لحضات و هستیشان است. نکته اينست که نرخ استثمار در همان مکانی که شايد مزدی بالاتر دارد، بمراتب بيشتر از جاهای ديگر است. هر چقدر مراکز استثمار پيشرفتهتر و سازمانيافتهتر باشند، نرخ استثمار بالاتری برقرار است. برخلاف تصور مرسوم، فقر و فلاکت بيش از حد، موجب انحطاط و پاشيدگی انسجام و امنيت طبقه استثمار شده ميشود. نگاهی به اوضاع کارگران جامعه ايران در دهه اخير اين حقيقت را روشن ميسازد. سطح رقابت کارگران در کارخانجات، میان کارگران قراردادی و استخدامی، ترس از بيکاری قريبالوقوع، تلاش برای گرفتن مزدهای عقب افتاده و.... همه و همه نشان ميدهد که فقر مطلق و خانهخرابی کارگران باعث رشد راديکاليزم و اعتلای جنبش کارگری نميشود. همين شرايط مادی از يکسو و غياب يک اپوزيسيون انقلابی از سوی ديگر موجب شده تا جنبش کارگری ايران، بعد از اين راهپيمايی طولانی، تبديل به ابزار سياسی، جناح اصلاح طلب حاکميت و متحدين اپوزيسيونی آن شود. صرف نظر از نکات ياد شده، نبايد فراموش کرد که انقلاب کارگری و کمونيستی، برخلاف انقلابات تاکنونی، يک انقلاب آگاهانه و با برنامه خواهد بود. انقلابات تاکنونی، در پی تحولات اقتصادی و قدرتگيری اقصادی طبقه جديد، بوقوع پيوستهاند. اين انقلابات شکلی از استثمار را جانشين شکل ديگر آن کردهاند. انقلاب کارگری کمونيستی اما از لحاظ تاريخی نميتواند به سلطه طبقاتی جديد منجر شود. تحول اقتصادی نيز که انتقال قدرت را ميسر سازد، بدانگونه که در تاريخ بوقوع پيوسته، در کار نخواهد بود، جز بحران بيش از پيش سرمايه. نقش نيروی انقلابی و برخورداری طبقه کارگر از حزب جهانی خود را نبايد دست کم گرفت . در غياب يک نيروی انقلابی کارگری ، برغم وجود بحران و رسيدگی شرایط عينی، سرمايهداری قادر است تا از طريق جنگ و ويرانگری و سرکوب، اين بحرانها را بطور موقت تخفيف داده و با تن دادن به تغيیرات ساختار نظام ( بحران ساختاری که موجوب تغييرات ساختاری ميشود) انقلاب را به تعويق انداخته يا در نطفه خفه سازد. نکته مهم اين است که تجارب انقلابی تاکنونی، تنها تجارب طبقه کارگر نبوده است. بورژوازی نيز از آن درس گرفته و درسها را بکار ميگيرد. وجود طیف وسيعی از مارکسيسمها و احزاب چپ که توسط نهادهای همين نظام بوجود آمده اند، يکی از همين درسها است. پس با نگاه از چنين چشماندازی، نگرانی شما در باره اختلاف سطح مزد ميان کارگران نفت و ديگر لايههای کارگری، موردی ندارد. مشکل جنبش کارگری ايران را بايد در جای ديگری جست. 2- در باره شکست انقلاب اکتبر، با شما موافقيم. نبايد انحرافات حزب بلشويک را ناديده گرفت. از همين رو، انترناسيوناليستها، اولين و تنها جريانی بودند که عليه اين انحرافات قد علم کردند. يک نمونه تاريخی آن تاکتيک جبهه واحد بود که در کمينترن طرح شد و بورديگا و چپ ایتاليا با آن مخالفت کرد. مواضع کنونی «تکا» در طرد و افشای جنبشهای ملی و اتحاديههای کارگری و رد کليه اشکال دولتی سرمايهداری تحت نام سوسياليسم و .... خود بر اساس بخشی از اين درسها شکل گرفته است. با اين وجود، اين يک حقيقت است که جنبش کارگری و کمونيستی، در گامهای تاريخی خود برای سازمانيابی کمونيستی بايد تاریخ خود و شکستهای تاکنونی را بازبينی کند. نکته مهم اين است که انچه در ميان جناحهای مختلف چپ ايران، تحت عنوان انحرافات حزب بلشويک، مطرح ميشود، ربطی به شکست انقلاب اکتبر نداشته و انعکاس دهنده اختلاف دولتهای چين، آلبانی، و ديگران با استالين بوده است. برخی سخن از انحرافات خروشچفی و رويزيونيسم مينمامند، برخی ديگر برای اين انحرافات تاريخ و مبدا تعيين ميکنند و سرانجام گروهی نيز خود استالين را عامل اصلی قلمداد کرده و نظام شوروی را دولت منحط کارگری ميناميدند. انترناسيوناليستها ضمن مطالعات و مباحث گسترده حول مفهوم سوسياليسم و تجربه شوروی، در باره شکست انقلاب، علت اصلی را در توقف آن در مسير خود، شکست انقلاب آلمان توضيح ميدهند. اين به اين معنا است که ماهيت انقلاب اکتبر يک انقلاب جهانی بود که چاشنی آن در روسيه زده شد. اما بسرعت به کشورهای ديگر سرايت کرد. روشن است که حزب بلشويک بعنوان رهبری اين انقلاب نتوانست يک ستاد جهانی رهبری کننده سازمان دهد و در اين امر نکات بسياری دخيل بودند که بايد مورد بحث قرار گيرند. بعبارت ديگر کمونيستها از اين زاويه سراغ نقد انحرافات حزب بلشويک ميروند. جايی که همه جناحهای فعلی چپ پایشان گير است . اما استالينيست ها و مائوئيستها و تروتسکيستها، بگونهای سراغ انحرافات درونی حزب بلشويک ميروند تا نقش ضدانقلابی خود را در اين شکست لاپوشانی کنند. بر همين اساس نيز انترناسيوناليستها، بر ماهيت جهانی انقلاب و توقف آن در اروپا انگشت مينهند. اين امر متدولوژی ديگری را حول بحث در باره انقلاب در پی مياورد. در حاليکه مباحث چپ سرمايه در باره شکست انقلاب اکتبر، هيچ ربطی به علل واقعی شکست انقلاب ندارد. در اين باره در آینده مباحثی در نشريات «تکا» صورت خواهد گرفت و اميدواريم که بحث را آنجا پیبگيريد. 3 - اشاره به مطلب انتقادی کردهاید که گويا بنظر شما جامع و و جالب بوده است. روشن است که در کار نظر هيچ محدوديتی برای مطالعه آنچه به موضوع مربوط است وجود ندارد. بنظر ميرسد که نويسندگان، تلاش کردهاند تا محصول مطالعات خود را بصورت «نقدی جامع» تدوين کنند. اين تلاش مثبت است و تنها از طريق چنين کارهايی است که آنان ميتوانند در حوزه نظری بياموزند و بنويسند. نکته مهم اينست که اين مطالعات بايد با برنامه و متديک صورت گيرد. متن مورد نظر شما، از نظر ما دچار اشکالات اساسی است و تفاوتی با کارهای تاکنونی چپها ندارد. آن مطلب نه فقط از هيچ ساختار و متدلوژی معينی برخوردار نيست، بلکه بلحظا مضمونی نيز مغشوش و بعضا بر نظرات بورژوايی و خطاهای نظری جدی آغشته است. توجه شما را به بخشی از بحث مقاله « در نقد مواضع و ترمينولوژی کمونيست امروز» که مربوط به رابطه تئوری و برنامه است جلب ميکنيم. دست شما را ميفشاريم. در باره کار نظریتان برايمان بيشتر بنويسيد تا بتوانيم صحبت مشخصی داشته باشيم. دست شما را ميفشاريم. -- رفيق گرامی س س. با تشکر از نامه شما. برايتان بزودی نامهای جداگانه ارسال ميگردد. در ان نامه راجع به چند نکته مشخص با شما سخن خواهيم گفت. منتظر تماس مجدد شما خواهيم بود. ضمنا خوشحال ميشويم تا نظرات شما را حول مواضع اخير «تکا» در قبال وقايع فرانسه و گروههای چپ کمونيست بدانيم . دست شما را ميفشاريم. - رفيق عزيز غ ! برایتان نامهای ارسال شد. منتظر پاسخ شما هستيم. نامههای شما و پاسخهای ما - 4 نوامبر 2005
رفيق گرامی فرخی! مطالب شما را دريافت کرديم. در واقع پاسخی که به گروهی از ارتباطات «تکا» در پايين داده شده شامل شما نيز ميباشد. مطلب اول شما در باره مسئله انقلاب سوسياليستی ، کار خوبی بود. مطلب دومی، آگاهی مارکسيستی از پايههای مطالعاتی ضعيف و ساختار غير منسجمی برخوردار بود. چگونگی انتخاب مسائل، پروبلماتيک، برای ما روشن نيست. در مجموع کار شما و جهتگيریتان، مطالعه سيستمايتک و تلاش برای دامن زدن به بحث، گامی مثبت است و اميدواريم تا مطالب آتی شما از کيفيت بهتری برخوردار شوند. برای ما باز هم مطلب بفرستيد. نکته مورد اشاره شما راجع به سازمان پيکار و اشتراکات مورد نظرتان، برای ما مبهم باقی ماند. دستت را میفشاريم. دوست گرامی مجيد آذری! نامه شما کمی طولانی است. ما برای پاسخ مثبت به درخواست شما، بخشهايی از نامهتان را در اينجا مي آوريم. اميدواريم که اين کار ما به معنای دخالتگری در کارهای روزمره گروههای چپ و جدلهای ملال آورشان، تلقی نگردد. «تکا» کليه احزاب و گروههای چپ ايران را ضد انقلاب ارزيابی ميکند و هرگونه بحثی تنها بمنظور توضيح و تشريح همين موضع پايهای ما صورت ميگيرد. با اين وجود بخشهايی از نامه شما را در اينجا درج ميکنيم روشنگری و توضيحاتی در رابطه با نامة سرگشادة كادرهای سابق كومهله اخيراً در سايتهای خارجكشور نامة سرگشادهای خطاب به رهبران سازمان كردستان حزبكمونيست ايران (كومهله) و سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان ايران (كومهله) درجگرديد،كه من نيز يكی از امضاكنندگان آن بودم. با توجه به علنیبودن اين نامه، ضروری میدانم نظرم را بهطور مختصر در اين رابطه بيان كنم: (……..) 1-اين احزاب،كه نام سوسياليست، انقلابي، راديكال وگاهاً كمونيست را برخود دارند، اغلب متشكل از فرزندان اقشار خردهكسبه، خردهمالكين و بورژوا هستند،كه ممكن است اَشكالی از مالكيت مورد ايراد و اعتراضشان قرارگيرد، ولی اينها مخالفتی با نفس مالكيت نداشته و خود خواهان مالكشدن هستند. هركارگر آگاهی با مطالعه و مرور برگذشته و حال اين جريانات میتواند شناخت عميقتری نسبت به ماهيت آنان پيدا كند. 2ـ اين احزاب خواهان آگاهیكارگران بهعنوان طبقه نيستند؛ زيرا در صورت دستيابیآنها به دانش طبقاتی خود، ادامة حيات اين جريانات بهخطرافتاده واينان محلی از اعراب نخواهند داشت. اغلب رهبران،كادرها، واعضاء ايننوع احزاب ازطريق ارزش اضافي مكيدهشده از نيرویكاركارگران زندگی میكنند و درنتيجه با دردها، معضلات و سيهروزیكارگران بيگانهاند. 3ـ اين احزاب به طبقة كارگر و اقشار محروم بهعنوان سربازانیكه بايد درخدمت منافع حزبی و سازمانی عملكنند، برخورد میكنند. در دستگاه فكری اينان، كارگران همراه ساير اقشار تودهها بايد تنها درخدمت اهداف و سياستهای اينان بوده و از منافع مستقل طبقاتی خود چشمپوشیكنند. اينان بهجای بهحركتدرآوردن انگيزة طبقاتیكارگران بهمنظوركسب دانش طبقاتی، با بهكارگيری تبليغ و تهييج صرفاً سياسی و بهظاهر راديكال، ولی خالی از هرگونه محتوای طبقاتی، در بهترين شكل خود، ازآحادكارگر سياستمدار و گلادياتور میسازند و اين بار تلاش میكنند ازكانال اينگلادياتورها بهمقاصد سياسی خود دست يابند. 4ـ اينان تنها برای پيشبرد مقاصد سياسی خود بهكارگران رجوع ميكنند تا با داشتن چند كارگر در ويترين تشكيلاتیشان، آنها را بهرخ سازمانهای سياسی رقيب خود بكشند وآنها را نه بهمثابه عنصری آگاه، بلکه بهعنوان ابزار، مورد استفاده قرار دهند و اگر بر اثر رهنمودهای حزبی و تشكيلاتیشان جان كارگر بهخطر افتاد، اين بار كارگر حزبی مزيّنبخش ويترين شهدای سازمانی و حزبیشان قرارگيرد. رقابت بهعنوان يك پديدة سرمايهداری،كه بهجنگ اقتصادی بين بورژواها برایكسب ارزشاضافی بيشتر ازكارگران مربوط است، در بين اين احزاب برایكسب موقعيت تشكيلاتی امری رايج ومعمول است. برای اين احزاب و رهبران آنها نه موقعيت مادی و عينی و طبقاتی انسانها، بلكه ميزان مطيعبودن و فرمانبرداری از دستورات و اوامر آنها معيار نزديكی و دوری رابطهها وگسستهاست. 5ـ احزاب سياسی برای قدرت گيری، از همة طبقات و اقشار نيرو جذبكرده و میكنند، اعضا،كادرها و رهبرانیكه با همان معيارهای خود بورژوازی، دستگاههای حزبی خود را اداره میكنند. 6ـ اينان نه برای آزادی اقتصادی ـ اجتماعیكارگران، بلكه برای دستيابی به قدرت سياسی با رژيمها و دولتها میجنگند و در مقاطع بحرانی، كارگران را همراه ساير طبقات و اقشار به خيابان كشانده و در صورت موفقيت با تشكيل دولت و با پركردن خلأ نظام سرمايه، استثمار مجدد كارگران را سازمان میدهند. اختلاف اينان با بورژوازی و دولتها نه برسر رهائیكارگران ازنظام سرمايه وسرمايهداری، بلكه بهخاطر دوربودن خودشان از قدرت سياسی و بهتبعآن عدم دستيابی به سهم بيشتر از ارزش اضافی توليدشده توسط كارگران است. 7ـ اين دسته از احزاب و سازمانها ممكن است در تاكتيكهای سياسی خود در برخورد با دولتها راديكال و يا سازشكار باشند، اما در محتوای طبقاتی تفاوت چندانی با يکديگر ندارند. 8 ـ اينان آگاهانه خود و سازمان خود را رهبر كارگران معرفی میكنند تا اين امر مسلم تاريخی ـ عملی را تحريف كنندكه : طبقةكارگر تنها وتنها باكسب دانشطبقاتی میتواند خود و بشريت را از شرّ مصائب ومشقّات نظام سرمايه برهاند! ....... مجيد آذری اوت 2005
(منتخبي از مکاتبات عمومي)
سوال) . . . رئوس عمده مواضع که در نشريه درج شده چارچوبي نو و مثبت است. اما ناروشنيها زياد است. حداقل براي ما اينطور است. نکاتي از آنها به نظرم قابل نقد و برخورد هستند، مهمتر از همه اينکه ما هنوز درک شفاف و روشني از کليت مواضع شما نداريم و دوست داريم همکاري کنيم، اما با وضعي که شکل طرح مواضع شما پيش آورده راه همکاري در عمل بسته است. نميدانم نظر خود شما چيست؟ جواب) بندهاي نظري طرحشده خطوط عمومي مواضعي است که يک کل، يک سيستم نظري را تشکيل ميدهد. به عقيده ما همکاري با يک تشکل يا نشريه کمونيستي بر اساس وحدت تئوريک صورت نميگيرد. برعکس، اين وحدت سياسي و برنامهاي است که بايد مبناي سازمانيابي کمونيستي باشد. مواضع ما در اصل متکي بر دستاوردهاي نظري چپ کمونيست است و در عين حال بر اساس مطالعات، تجربيات و برداشت فعالين پيک انترناسيوناليستي فرموله شده است. هدف ما اين بوده است تا ضمن شناساندن مواضع نيروهاي جنبش کمونيستي و بيان جايگاه تاريخي اين مواضع، از نگرش و برداشت خود نيز دفاع کنيم. اما درک و تصور ما چنين نيست که اين مواضع يک بار براي هميشه ساخته و پرداخته شده و جاودانه گشتهاند. به وارونه، ما از بحث انتقادي و مباحثات تئوريک حول اين بندها استقبال ميکنيم. ضمنا نظرات تئوريک نميتوانند کامل و تغييرناپذير باشند. اميد ما اين است که جمعها و گرايشات انقلابي ديگر، يعني کساني که با چپ سرمايه مرزبندي دارند و يا دست به برش از آن زدهاند، وارد بحث حول اين مواضع شوند تا امکان شکلگيري يک پلاتفرم کمونيستي، که لاجرم بايد کاراکتري انترناسيوناليستي داشته باشد، را فراهم نمايد. بديهي است که براي دستيابي به اين هدف معيارهاي روشني براي بحث، مناظره، نشست، انتشار بولتن مشترک و خلاصه، همکاري داريم. اين معيارها که سابقا ميان نيروهاي چپ کمونيست مورد بحث قرار گرفته عبارت است از:
س) . . . همانطور که گفتم از لحاظ نظري بيشتر بندها به ويژه راجع به حزب و اتحاديهها و مسئله ملي به نظرم درست ميآيند، اما بند دوازده که کل جنبش چپ ايران را ضدانقلاب ناميد صحيح نيست. بالاخره شما در پايهايترين مفاهيم مثل سرمايهداري، استثمار، ارزش اضافي، انقلاب، سوسياليسم و . . . با چپ اشتراک نظر داريد. بعلاوه، در فعاليتهاي دمکراتيک مثل زنان، پناهندگي، مبارزه عليه استبداد، مبارزه صنفي کارگران و . . . همگام هستيد، يعني حداقل با نيروهاي راديکال چپ بايد همگام باشيد. آيا اينطور نيست؟ ج) رفيق عزيز! اين ابراز نظر شما مبتني بر پيشفرضهايي است که صحت ندارند. فلسفه وجودي نشريه پيک انترناسيوناليستي اين است که نشان دهد نه تنها در شيوه تحليل مسائل اساسي مبارزه طبقاتي و وقايع روز بلکه حتي در همان مفاهيم پايهاي مانند سرمايهداري، انقلاب، سوسياليسم و غيره هيچ وجه مشترکي ميان مارکسيسم انقلابي و جناح چپ سرمايه وجود ندارد. توضيح و تشريح اين مفاهيم و به تصوير کشيدن خط فاصلي که مارکسيسم انقلابي را از جناح چپ متمايز ميکند در حوزه اين پاسخ نميگنجد. اما جا دارد تا تاکيد کنيم که درک ما از مفهوم انقلاب، ماهيت و کاراکتر آن هيچ وجه مشترکي با چپ ندارد. همينطور تبيين ما از کارکرد سرمايهداري، و خصوصيت اين نظام، بحران سرمايهداري و غيره آشکارا در مقابل انديشههايي است که چپ در اين زمينه بيان ميکند. آنچه نيز شما تحت عنوان فعاليتهاي دمکراتيک ناميدهايد به ديده ما جبهههايي هستند که توسط بورژوازي و عليه مبارزه طبقاتي گشوده شده است. اين گفته به معني انکار معضلاتي حول آلودگي محيط زيست، ستم بر زنان و مسئله پناهندگي نيست، نگرش ما در اين رابطه متفاوت است. گفتهايد که راه ديالوگ و انتقاد با چپ بسته شده است. ما بر اساس مباني و اصول فکري خودمان نه ميخواهيم و نه ميتوانيم وارد گفتگوهاي انتقادي با جناح چپ سرمايهداري شويم. ما به چپ هيچگاه انتقادي نکردهايم که منتظر پاسخ باشيم. چنانچه اگر گرايشاتي از اينان نيز به مباحثه يا انتقاد از ما دست زنند تنها سردرگمي خودشان را در مکاني که ايستادهاند عيان ميکنند. شما نوشتهايد که با جهتگيريهاي عمومي ما توافق داريد. آيا اين بدين معناست که شما، هم جنگهاي ملي را ارتجاعي ميدانيد و هم کومله را يک نيروي پرولتري ارزيابي ميکنيد؟ آيا شما، هم به سرمايهداري دولتي و تفکيک شدن مبارزه طبقاتي به مبارزه صنفي و سياسي توسط جناح چپ نقد داريد و هم مايل به همگام شدن با چپ در به بند کشيدن مبارزه کارگران در حصار مبارزه صنفي هستيد؟ پيشنهاد ما اين است که حول مواضع چپ کمونيست بيشتر مطالعه کنيد. اولين گام براي هرگونه بحث، ترک اردوي سرمايه، برش از جناح چپ و حرکت در جهت نقد گذشته است.
س) . . . با خواندن مقاله «صفآرايي بورژوازي در مقابل تشديد مبارزه طبقاتي در ايران» پاک حيران شدم. سوالات زيادي است که بايد مطرح شود. فعلا براي شروع ميخواهم راجع به بند دوازده بيشتر بدانم. چرا همه سازمانهاي چپ ضدانقلاب هستند و منظور از انقلاب چيست. راستش دوست دارم بدانم که نويسندگان يا فعالين پيک انترناسيوناليستي خود در کجا ايستادهاند، آيا از درون همين ضدانقلاب برنخاستهاند، پس چگونه است که آنها خود را عاري از همه انحرافات ميدانند. آيا ديگران هم در درون همين چپ نميتوانند همين راه را بروند. به همين دليل مايلم در مورد همين يک بند توضيحاتي بدهيد. ج) پيش از پاسخ به سوال طرح شده بهتر است تا يک نکته اصلاحي را يادآوري کنيم، و آن اينکه ما تمامي گرايشات سياسي و افراد انقلابي را بعد از اولين حزب کمونيست ضدانقلابي ندانستهايم. برعکس، معتقديم عناصر و گرايشاتي بودهاند که براي نقد استالينيسم، مائوئيسم و تروتسکيسم تلاشهاي مفيدي کردهاند اما هيچيک از اين تلاشها به برنامه و جريان کمونيستي منتهي نشده و نميتوانسته هم بشود. ما کليه سازمانها و احزاب سياسي موجود را بورژوايي ارزيابي ميکنيم. ضدانقلاب قلمداد کردن اينان يک حکم براي محکوميت نيست. بلکه بيان فشرده و مختصر ديدگاه ما بر مبناي برنامه اين سازمانها و احزاب است. يعني که آنها به دليل ماهيت اهداف و پلاتفرم خويش، در مقابل يک انقلاب کمونيستي قرار دارند. انقلابي که بنابر خصلت خود جهاني است، نهادهاي قدرت بورژوازي و سلطه طبقه مسلط در اقتصاد را هدف قرار ميدهد و تسخير قدرت به وسيله شوراهاي مسلح را در مراکز اصلي سرمايهداري فراهم ميکند. در اين مسير ايجاد و حضور حزب بينالمللي کارگري متکي به دانش انقلابي تعيينکننده است. احزاب کنوني آمال و آرزوها و اقدامات ديگري را تحت عنوان انقلاب و سوسياليسم در پيش روي خود دارند. نمونههاي عملي تحقق برنامههاي اين احزاب را به نام کارگر و کمونيسم در کشورهاي بلوک شرق، چين، کوبا و غيره ديدهايم. چنين جوامعي جزئي از سيستم سرمايهداري بوده و هستند و خويشاوندي با کمونيسم و مارکسيسم ندارند. روشن است که فعالين پيک انترناسيوناليستي نيز هر يک زماني در درون صفوف چپ جاي داشتهاند. اما اينان طي يک دوره طولاني بعد از برش از سازمانها و احزاب موجود به مطالعه نقادانه پرداخته و سپس به صورت عناصر منفرد حول مواضع و گرايش معيني به يکديگر نزديک شده، هويت جديدي را شکل دادهاند. به عبارت ديگر فعالين «پ.ا» در دل يک سازمان و يا يک حزب سياسي بورژوايي به عنوان يک گرايش انقلابي رشد و نمو نيافتهاند تا به سوي مواضع انقلابي انشعاب کنند. اين بدان معناست که طيف وسيعي از فعالين جداشده از صفوف چپ ميتوانند به مثابه عناصر منفرد به نقد مباني فکري گذشته پرداخته و به سوي مواضع انقلابي سمتگيري کنند. اما امکان شکلگيري يک گرايش يا جريان انقلابي در درون سازمانها و احزاب موجود، کاملا منتفي است. اولين گام براي برش از مواضع ضدانقلاب، ترک اردوي آن و بازنگري را ه تاکنوني از طريق کار بر روي مواضع انقلابي تئوري مارکسيستي است.
س) . . . در مقاله «پيک انترناسيوناليستي و جريان انتقادي درون جنبش کارگري» مندرج در نشريه شماره ۲ نگرش خودتان را نسبت به نيروهاي چپ ايران توضيح داده بوديد. اين توضيح به عقيده من بيش از حد کوتاه بود. گذشته از آن من چند اشکال و انتقاد جدي نيز بدان دارم. اينطور که من برداشت کردهام کليه احزاب و سازمانهاي موجود، که سابقا معروف به خط يک، دو، سه و چهار بودند را بورژوايي ميدانيد. اما گروههاي موسوم به خط پنج را مبارز يا انقلابي دانستهايد. اين روش موضعگيري، براي من که خط فکري «پ.ا» را مثبت ميدانم قابل قبول نيست. البته من امروز هيچ نوشتهاي از گرايشات خط پنج در دست ندارم تا براي انتقاد به نظرات آنها بدان مراجعه کنم. اما به خاطر رابطه نزديکي که با بعضي از افراد آن جريانها داشتهام، بر اساس شناخت خود معتقدم که نيروهاي خط سه (پيکار، رزمندگان و حتي حزب کمونيست کارگري امروز) از آنها بسيار راديکالتر بوده و يا هستند. گذشته از اين طي سالهاي 65-67 صحبتهايي درباره سرخيها شنيده ميشد که الان هم در اينحا و آنجا منتشر شده است. با دقتي که در مقاله «اتحاديه مستقل کارگران ايران به روايت چپ» مندرج در نشريه ۳ و ۴ «پ.آ» کردم گمان نميکنم که شما خودتان در جريان اين مسائل نباشيد. آيا پشت آن حرکت همان خط پنجيهاي سابق نبودند؟ من فکر ميکنم براي خيليها مهم بود تا بدانند که که آن حرکت توسط چه کساني مطرح شد، واسطههاي آن حرکت با چپ اپوزيسيون چه کساني بودند؟ و اينکه بالاخره چرا شما در نشريه شماره سه و چهار يک توضيح درباره محفل ضرورت و سازمان سرخ درج کرديد! برداشت من اين بود که شما با درايت و هوشياري ويژهاي در مقاله «پيک و جريان انتقادي» سازمان سرخ را «طعمه دستگاه اطلاعاتي جمهوري اسلامي» خوانديد. اما توضيح بعدي شما اينطور نشان ميدهد که شما اينها را در رديف محافل مبارز گذاشتهايد. يعني روشن نيست که آيا واقعا اينطور است يا نه. واقعا بايد سوال نمود که چرا و بر اساس چه تحليلي شما مثلا پيکار سابق يا حزب کمونيست کارگري امروز را ضدانقلاب ميدانيد اما به گرايشات خط پنج آنطور برخورد ميکنيد. ج) به نظر ما پلميک سياسي، و در نتيجه تکامل و تدقيق مواضع انقلابي يکي از ارکان بنيادي هر جريان پرولتري است. هرگز چنين نبوده است که رهبران و نظريهپردازان جنبش کارگري از همان بدو حرکت داراي نظرات و مواضع کاملي بودهاند. برعکس، رشد و بالندگي فکري آنان تجلي روند تکاملي جنبش پرولتري بوده است. مواضع انقلابي گام به گام بر پايه تجارب تاريخي پرولتاريا و دگرگونيهايي که جامعه تجربه ميکند صيقل يافته است. در اين معنا، مواضع و مباحث مندرج در پيک انترناسيوناليستي در گام اول جهت جلب همفکران و تدارک گروهبندي کمونيستي و به تبع آن به منظور پلميک و تکامل آن از طريق نقد و مباحثه ارائه ميشوند. اين سنت که مبارزان جنبش کارگري بايد به دور يک يا چند قهرمان همه فن حريف حلقه زنند و سپس با مراجعه به آيات و حلالمسائل آن قهرمان پاسخهاي حاضر و آماده همه سوالات را بيابد، متعلق به دوران سپري شده است. پيک انترناسيوناليستي تلاش دارد تا معرف جنبش سياسي معيني باشد که مواضع آن از دوران اتحاديه کمونيستهاي مارکس تا جناح چپ بينالملل سوم و از مقطع نشريه بيلان تا دوران رشد گروههاي پرولتري در بعد از اوجيابي مبارزه طبقاتي در ماه مه (1968) ، بر بستر حرکت و مبارزه جمعي گروههاي پرولتري تکامل يافته است. در عين حال خطوطي نيز در مواضع ما بيان گرديدهاند که دريافتها و نگرش فعالين پيک را در عرصههاي محدودتري بيان ميکنند. بديهي است که اين خطوط به موازات نطفهبستن هستههاي کمونيستي و تدارک گروهبندي کمونيستي از طريق مباحثات و مبارزه جمعي تکميل خواهد شد. با اين مقدمه به نکات طرحشده در نامه شما ميپردازيم. جا دارد تا پيش از هر چيز حول خطبنديهاي مرسوم در ميان نيروهاي چپ ايران نکاتي را يادآور شويم. اصطلاحات و خطبنديهاي مرسوم در ميان سازمانها و گروههاي چپ ايران، همانند کليه مفاهيم و مقولاتي که در سيستم فکري اينان به کار ميرود، فاقد پايه علمي و مارکسيستي هستند. اگر هم اشارهاي به آن شده تنها به منظور ارجاع خواننده به هويت و مشخصههاي يک نيرو بوده است. مقاله «پيک انترناسيوناليستي و جريان انتقادي» نيز با هدف توصيح مواضع ما د رقبال چپ به نگارش درنيامده بود. پيام ما در آن مقاله اين بود که مخاطبان «پيک انترناسيوناليستي» نه سازمانهاي چپ بلکه طيف ديگري است. همين نامه شما نيز همانند عناصر ديگري که در حال بحث با ما هستند، گواه صحت مطالب آن مقاله ميباشد. خطبنديهاي مرسوم در چپ ايران به واقع نشانگر شکافهاي متعددي است که در جناح چپ سرمايه در دورههاي تاريخي متعدد به وجود آمده است. جنبش فدائيان حاصل واکنش اعتراضي قشري از روشنفکران بورژوا به ناتواني حزب توده، از طريق رويآوري به مشي مسلحانه بود. بعد تکرار همان اعتراض از ناحيه مشي غيرمسلحانه موجب پيدايش راه کارگر شد. اندامهاي ازهمگسسته و فرسوده جنبش فدائي، راه کارگر و حزب توده متکي بر سامانه فکري واحدي هستند. اختلافات اين سازمانها امري است مربوط به تاکتيکهاي سياسي براي دستيابي به هدفي واحد. آنچه در سپهر خطوط ۱، ۲ و ۴ به چشم ميخورد عبارت است از ادغام ايدئولوژي استقلال ملي، متاثر از جبهه ملي و جنبش مصدق، در چپ پروروسي. اين ادغام ادبيات چپ آمريکاي لاتين و جنبشهاي چريکي را نيز به ياري ميگيرد. خط ۳ البته خود را در مقابل چپ پروروسي مييابد. مبارزه عليه «سوسيال امپرياليسم شوروي» و نقد رويزيونيسم شوروي در نزد نيروهاي خط ۳ کماکان در تکيه کردن به ايدئولوژي استقلال ملي و استمداد طلبيدن از نظريههاي وابستگي، ايدئولوژي پيراموني، با خطوط ديگر چپ همراه بوده است. ايدئولوژي استقلال ملي اما نه با چپ روسي بلکه به پيروي از انشعابات «اردوگاه»، با انديشه مائو تسهدون تکميل ميگردد. خط ۳ بيانگر شکاف در اردوگاه امپرياليسم شوروي و جدال دول چين و آلباني با آن اردوگاه بود و ارتباطي با يک نقد مارکسيستي از شکست انقلاب اکتبر نداشته است. پيکار و رزمندگان نيز اگر چه تفاوتهايي با اتحاديه کمونيستها و حزب رنجبران داشتهاند اما در تکامل خود راهي جز رويگرداندن به سوي متفکران ديگر اين قطب (پل سوئيزي و شارل بتلهايم) نداشتند. اين درست است که حزب کمونيست ايران و حزب کمونيست کارگري نوع تکامل يافته و «راديکال» خط ۳ هستند اما زيگزاگها و دستبرد ادبي سيستماتيک حزب کمونيست کارگري به گرايشات فکري ديگر تنها به دليل بنبستهاي سياسي لاينحل و تامين امکان مانورهاي ضدانقلابي در جناح چپ بوده است. از همين رو است که اين جريانها را به عنوان «نئواستالينيست»ها ميبايست در مقابل کارنامه تاريخيشان قرار داد. به نظر ميرسد که از حدود و ثغور نيروهاي خط پنج برداشت واحدي وجود نداشته است و اين اصطلاح نيز در امتداد همان ردهبندي تقويمي رايج گشته است. ما هيچگاه اظهار نکردهايم که نيروهاي خط پنج مبارز يا انقلابي بودهاند. برعکس، ما سخن از محافل و گرايشات مبارز و انقلابي راندهايم که در اين صف شمرده شدهاند مانند مشورت و برخي محافل جداشده از خط سه سابق. محافلي که به ماهيت واقعي اين سازمانها پي برده و مستقلا در تلاش براي گشودن راه به سوي مواضع انقلابي بودند. ما سازمان سرخ را به لحاظ جايگاه تاريخي و عناصر فکرياش در رديف نيروهاي خط سه قرار داديم و نوشتيم «سازمان سرخ اقدام عجولانه سازمانسازي سابق خط سه با شکل و شمايلي «راديکال» بود». يعني ايدئولوژي استقلال ملي، مائوئيسم و دريافتهاي پراکندهاي از متفکران چپ در غرب. ما اين جريان را هرگز مبارز يا انقلابي قلمداد نکردهايم. اصلاحيه بعدي ما در شماره ۳ و ۴ نشريه نيز بدين دليل بود که از طريق رفقاي مرتبط با نشريه دريافتيم که محفل ضرورت پس از ضربات و انحلال سازمان سرخ به صورت جدا و مستقل عمل نکرده بود و مجددا در ظرف سابق ادغام شده بود. از همين رو بر يگانگي سازمان سرخ و محفل ضرورت تاکيد کرديم. بريدههاي ارسالي شما از روزنامه و نشريه مورد نظرتان و ديگر توضيحات که جنبه اطلاعاتي داشتند همانطور که خودتان اشاره کرده بوديد از نقطهنظر اطلاعاتي موضوع جديدي براي ما نبود. نقد ما به «اتحاديه مستقل کارگران ايران» نيز نه بر اساس تجسس بلکه بر پايه سياست ما و مضمون مطالبات آن از يکسو و مواضع پايهاي ما در قبال اتحاديهها به طور عام در شرايط امروز، به نگارش درآمده است. نه فقط از نقش فعالان اين حرکت و کساني که اين حرکت را منعکس کردند شناخت نداريم، بلکه حتي در سطح تبادل نشريه و اطلاعيه نيز با هيچيک از فعالان و جريانهاي چپ تماس نداريم. آنچه به صورت «راديکاليزم» حزب کمونيست کارگري يا نيروهاي سابق خط ۳ براي شما جلوهگر ميشود در نزد ما تصوير و مکان ديگري دارد. اميدواريم که در بحثهاي آتيمان راجع به نيروهاي چپ ايران به اين نکته بازگرديم. در انتها لازم است تا يکبار ديگر بر اين نکته تاکيد کنيم که محافل و گرايشاتي که در بحث ما مبارز نام گرفتهاند يک وجه مشترک اساسي دارند. همه آنان و البته هر يک به درجهاي، از سيستم سياسي چپ (مائوئيسم، استالينيسم و تروتسکيسم) برش کرده بودند و يا در اين مسير تلاش ميکردند. جريان مشورت را هم بر اساس پلاتفرم سياسي آن در اين رديف قرار دادهايم. اينکه فعالين يک يا چند جريان سياسي در اسارتگاههاي مخوف رژيم اسلامي تا چه حد مقاومت کرده و يا با انکار خويش و تسليم در برابر فشار فيزيکي و فکري به راه ديگري گام نهند هيچ تاثيري در ارزيابي جايگاه پلاتفرمهاي سياسي و عمل منطبق با آن نميگذارد. معيارهاي ما براي ارزيابي جايگاه سياسي نيروهاي متعدد در مبارزه طبقاتي ريشه در سنن تاريخي جنبش سياسي پرولتري دارد. سه جريان تاريخي در شکلگيري اين سنن نقش داشتهاند. چپ آلمان، چپ هلند و بالاخره چپ ايتاليا که سهم بسزايي در دفاع و تکامل مواضع طبقاتي اين جنبش داشته است.
|