|
بحث حول کار نظری رفقای عزيز( م.الف و ديگر رفقای جمع) دست يک يک شما را ميفشاريم و به شما درود ميفرسيتم. نامههای اخير شما مايه دلگرمی ما بوده است. هيچ جيز لذت بخشتر از اين نيست که فعالين تکا شاهد، نتيجه دادن سالها حرکت برخلاف جريان خود باشند. هيچ چيز همچون از خبر حرکت جمعی شما به ما نيرو نمیبخشد. ما بر اين نظر هستيم که حرکت شما دارای اهميت تاريخی است. شما را فرا ميخوانيم تا بدان انسجام بخشيد. روشن است که با تمام قوا با شما همکاری خواهيم کرد. خودداری ما از ارسال برخی منابع و حتی ارسال پيام به شما از کانال آدرسی که قبلا داديد، از روی احتياط بوده است. اما با توجه به مرحله جديد حرکت شما، تلاش میکنيم تا نکاتی را که اشاره کردهاید مورد بحث قرار دهيم. اين نکات عبارت است از ، موازين و استانداردهای کار نظری،سنت کار نظری در جنبش کمونيستی، سياست و مواضع و حتی سبک کار «تکا» در کار نظری. با توجه به اينکه شما برای مکاتبه و مباحثه با گروههای کمونيستی و حتی برخی گروههای چپ ايران، گامهايی برداشتهاید، ما سنت نظری در چپ ايران و همچنين، شيوه گروههای اروپايی چپ کمونيست را در اين مبحث بررسی ميکنيم. بدين ترتيب، اين بخش از پاسخ به نامه شما، بدليل طرح سئوالات مشابه از طرف برخی از رفقای ديگر، بصورت يک بولتن بحث منتشر ميگردد.همچنين توصيه ما به ديگر رفقا و محافلی که حول مواضع «تکا» در حال کار نظری هستند، اين است که اين مبحث را مطالعه کرده و میان خود به بحث گذارند. موازين و استاندارد کار نظری ببينيد رفقا، احزاب بورژا سنن روشنی دارند. اين احزاب باصطلاح مدرن، فعالیت سياسی ميکنند. خطوط نظری شان هم در دانشگاهها ساخته و پرداخته ميشود. آیا تاکنون از خود پرسيدهاید که چرا حزب سوسيال دمکرات آلمان يا سوئد با مثلا حزب ليبرال برخورد نظری نميکند؟ واقعيت اين است که يک جدال نظری حاد ميان اين احزاب جريان دارد. اما نه بصورت جزوات و متون حزبی، بلکه بصورت کتب فلسفی و تئوريک در حوزههای جامعه شناختی، اقتصادی و غيره توسط نمايندگانشان. نمايندگان نظری که اساتيد دانشگاهها و متخصصين امور آموزش هستند. محققينی که وابسته به حزب ليبرال، کنسرواتيو و يا جناح چپ هستند. اما در آن مکان، اينان، جنگ و آژيتاسيون سياسی را کنار گذاشته و با زبان تئوری با يکديگر سخن ميگويند. حال این محقق يا نظريه پرداز ميتواند يک کشيش یا فيلسوف کنسرواتيو، يا يک جامعه شناس چپ باشد. ميتواند پيرو مکتب فرانکفورت باشد، یا هوادار لوئی آلتوسر و يا ارنست مندل. اما در حوزه نظر و انديشه، يک سری پرنسيپها و اصولی را رعایت ميکنند تا به متون و کارهای آنان بگويند کار نظری. اگر فرد يا جريان مفروض، رسالهای يا مطلبی تئوريک انتشار ميدهد، اصل بر اين است که موازين و پرنسيبهای کار نظری پايه آن بوده است. پرنسيبها و اصولی که حتی در دبستانها و مدارس راهنمايی جامعه مدرن بورژوا به دانش آموزان ياد ميدهند. به دانش آموزان ياد ميدهند که مثلا راجع به یک کشور فاکتا و اطلاعات جمع آوری کنند و يک انشا هم مثلا در باره فرهنگ يا يک اتقاق تاريخی بنويسند. بعد هم به آنان ياد ميدهند که کار خود را چگونه پیش ببرند. چگونه منابع و ماتريال جمع آوری کنند، چگونه مطالعه کنند، چگونه نقل قول بياورند و چگونه در اخر انشا خود منابع را ذکر کند و نوشته خود را امضاء کند. در سطح دبيرستان و دانشگاهها اين پرنسيبها جدیتر ميشود. بطوری که اگر دانش اموز يا دانشجويی نقل قول را بدون ذکر ماحذ بياورد يا نظريه و ايدهای با سهل انگاری سرهم شود، آن کار و امتحان نمره قبولی نميگيرد. در سطح محققان بورژوا این پرنسيبها دقيق تر است. کار نظری بايد موازين معينی را رعايت کند. صرف نظر از اينکه پیشرفت يا دستاوردی دارد يا نه، رعايت چنين موازينی، یک شرط پذيرفته شدن آن کار بمثابه کار نظری است. وگرنه، استاندارد کار نظری را ندارد. بعنوان مثال، صرف نظر از مکان سياسی يک متن نظری، که برای خود نظريه پردازان کاملا روشن است، کار نظری مزبور، کارها و دستاوردهای پيش از خود را مرور کرده و اصل امانتداری را رعايت کرده است. يعنی مربوط بودن خود به جريان نظری رايج در حوزه مربوطه را نشان ميدهد. اين نه فقط بخاطر رعايت «اخلاق در کار نظری»، بلکه بدلايل ديگری مهم است. اگر قرار است یک بحث يا نظر يا کار نظری جدی گرفته شود، بايد در درون پارادايم موجود باشد. یعنی باید از لحاظ استاندارد و سطح بحث، نشان دهد که بر آخرین دستاوردها و مباحث آگاهی دارد. شرط ورود به پارادايم هم همین است. توماس کوهن معتقد است که اين يک قانونمندی است. اما در تئوری ديسکورش، مثل لاکلا و موف، صحبت از جدال تئوریهای و نظريهها برای هژمونی ميشود. اينها معروف به نسبی گرايان در حوزه شناخت شناسی هستند. پوزيتويستها و کارل پوپر از موازين و معيارهای بسيار سختی برای تشخيص علمی از غير علمی دفاع ميکردند. از نظر ما جنبش کمونيستی بايد موازين شناخت شناسی انقلابی و سبک کار نظری تعريف شدهای برای جدل با سيطره تئوريک بورژوازی داشته باشد. در غير اينصورت، بدليل سلطه بلامنازغ طبقه حاکم در حوزه نظری وسياسی، اغتشاش تئوريک تاکنونی، تداوم خواهد یافت. اين در عين حال بدين معناست که بايد مکانيسم و موازين مشخصی نيز برای کار تئوريک در سازمان انقلابی وجود داشته باشد. اگر کسی دست به کار سيستماتيک نظری زده و از متد و روش کار معينی پيروی نکرده بايد شيوه کار خود را توضيح دهد. يعنی از جمع آوری منابع تا شيوه مطالعه و سپس تدوين بحث، همه را توضيح داده و رابطه روش خود را با شيوههای رايج ( بحث متدلوژی) توضيح يدهد. مقدمه، موضوع، سئوالات و تحلیل و پاسخ خود به سئوالاتش را نيز در کارش داشته باشد. يعنی در امر تدوين و نگارش دارای ساختاری سيستماتيک و منطق درونی، بوده و از متد معينی پيروی کرده است. در استفاده از نظريهها و منابع، اصول کار را رعايت ميکند. نقل قول با علائمی مشخص است. رفرات و تلخيص گفتههای ديگران بدون ذکر ماخذ هم با نشانههایی کاملا قابل شناسايی است. مباحث و عقايد نويسنده هم همينطور. بخش ماخذ و منابع نيز آدرس و اسامی منابع را با تاريخ انتشار و نام نويسنده بيان ميکنند. برخورداری از یک متد و شيوه در پروسه کار نظری، از جمع آوری ماتریال و منابع تا تدوين پروبلماتيک و صورت مسئله و سپس کار تحقيقی مهم است. همچنين داشتن روشی برای تدوین و ارائه نتايج کار بر اساس ضرورت مبارزه طبقاتی نيز همينطور. توجه داشته باشيد که سخن بر سر کار نظری و تئوريک است و نه دفاع يا انتقاد، يا اينکه آژيتاسيون سياسی و يا مباحث پراکتيکی. اينها ان بديهات اوليه هستند که اجازه ميدهند تا سخن از کار نظری برانيم. از مباحث نظری يک کشيش یا فيلسوف کنسرواتيو گرفته تا مباحث نظری طيف چپ مثل مانتلی ريويو يا تروتسکیستهای اروپا، همه و همه صرف نظر از محتوای نظری و موضع سياسی، يک فرهنگ و پرنسيپی را رعايت ميکنند که موجب ميشود تا کارهايشان در رديف و حوزه نظر و تئوری قرار گيرد. نکته فقط آرايش و ساختمان مطلب يا شکل کار و فرماليسم نيست. هر نظريهپردازی با نگاهی سريع به سطور و و پاراگرافهای يک متن، از لحاظ متنشناسی، سريع درمییابد که ماهيت اين متن نظری چيست. آیا متن حاضر محصول کاری غير جدی است که سرهم بندی شده و اعتبار نظری ندارد و لذا حتی از خواندن آن هم بايد صرف نظر کرد، یا اينکه درمیابد که متن حاضر محصول يک کار اصولی و جدی است و نيازمند مطالعه جدی. اين بخش مسئله يک نکته فنی و تخصصی است. همانگونه که يک مکانيک با نگاهی سطحی به کار اتوموبيل میتواند، قضاوتی نسبتا درست در باره وضعیت آن اتوموبيل بنمايد. خوب يا بد، تقسيم کار بیش از حد در سرمايهداری و تخصصی شدن بيش از حد دعلوم نظری و تجربی نيز تحولاتی را ايجاد کرده است. نقد کمونيستی، نمیتواند بدون شناخت و فهم اين تحولات به جنگ آن برود کار نظری در سنت کمونيستی در سنت کمونيستی، کار نظری از اهميت خاصی برخوردار بوده است. از نظریه پردازان سوسياليستهای تخيلی تا مارکس، انگلس، پلخانف، کائوتسکی، لنين، تروتسکی، لوکزامبورگ، يک خط مشترک، يک خط سرخ قابل مشاهد است. سنت نظری و تکامل نظری طبقه کارگر از يک پيوستگی تاريخی، از يک هويت و سنت تاريخی معينی برخوردار است. بدون بابوف و تعاونیهای کارگری و منشور برابری طلبی آن، سنت ادعانامه کمونيستی بمثابه خواست طبقه کارگر نميتوانست به سرحد برنامه سياسی مانيفيست کمونيستی تکامل يابد. بدون نظريههای سوسياليستهای تخيلی در باره اينکه يک جامعه مبتنی بر عدالت و بدون طبقه چگونه بايد باشد، پرورش نظريه مارکس به تئوری کمونيستی ممکن نبود. بدون تشکيل بينالملل اول و بحران در آن و جناحبندی جنبش کارگری ، امکان پيشروی نظری کمونيستی در حوزه حزبی و سازمانی ، بويژه در بینالملل دوم ميسر نميگرديد. بدون شکل گيری طيفی از نظریهپردازان و فيلسوفان در انترناسيونال دوم، فراگير شدن مارکسيسم در سطح جهانی و سربلند کردن آن برای تفسيرهای برنامهای ممکن نميگرديد. بدون پيشروی نظری انترناسيونال سوم و شکست آن، نقد پارلمانتاريسم و اتحاديه گرايی ميسر نميگردید. از لحاط سنت کار نظری هم در پيوستگی نظر و هم در تاريخ سازمانی آن بوضوح قابل مشاهده است. توجه کنيد که سخن بر سر مواضع سياسی این نهادها نيست. سخن حول منطق تکامل نظری جنبش کمونيستی است. يعنی يک بحث شناخت شناسی از زاويه کمونيستی. چنين حوزه بحثی در جنبش مارکسيستی، حداقل تا به امروز وجود نداشته است. اگر چيزی بوده در حوزه آکادميسم و فلاسفه، در سطوحی محدود بوده است. در هر حال پيوستگی تاريخی در تکامل نظری جنبش کمونيستی و وجود سنن شناختهشدهای که شناخت از این پيوستگی تاريخی در حوزه نظر را ممکن میگرداند، یک مشخصه مهم تکامل نظری جنبش کمونيستی است . اينطور نيست که در جنبش کمونيستی مشتی پهلوان نظری بيايند و يافتم يافتم کنند و بعد هم با جادو جنبل مشتی را دور خود گردآورند تا سپس برایشان مجسمه ساخته شود و امام زمان و مارکس زمانه درست کنند. اين در بهترين حالت سنبل بیفرهنگی سياسی و در بهترين حالت اقدامات تحميق است. برخی خصوصيات کار نظری در سنت تحزب کمونيستی ببينيد، شما هيچ تاريخ نويس بوژوايی نمیيابيد که به متد و شيوه تاريخ نويسی تروتسکی برخورد احترام آميزی نکند. هيچ نظريه پرداز در حوزه تئوری سياسی را نمی بينيد که تئوريسينهای جنبش کمونيستی را تا سالهای 1928 را جدی نگيرد . 19هیچ تئوری يا نظريهای در جنبش کمونيستی اندوره را نمییابيد که مطرح آنزمان را نمییابيد که واکنش نظريهپردازان علوم زمان، را بر نيانگيخته باشد. حتی اگر در قبال صاحبنظران آن سکوت کردند، در قبال ايدهها و نظرات آن عقب ننشستهباشند. در حوزه تئوریهای سياسی کل پيشرفتها نظری جنبش کمونیستی شاهد مثالهای متعددی هستند. اما در حوزه غير سياسی نيز چنين بوده است. پيروزی مارکسيسم کل علوم بورژوايی و بيش از همه علم اقتصاد را به مبارزه طلبيد و هنوز هم که هنوز است سيستم آموزشی بورژوا، از چنبره چيرگی و برتری نظريات مارکس خلاصی نیافته است. پیروزی انقلاب اکتبر، کل علوم بورژوايی را دچار انشقاق کرد. نه فقط علوم بورژوايی، بلکه سيستم آموزشی بورژوايی در دهه اول پيروزی انقلاب به چالش طلبيده شده. فلاسفه و تاريخ نويسان علوم نظری، بر اين چالش آگاهی کامل دارند. اما در قبال آن سکوت ميکنند. مثالی بزنيم. ويگوتسکی، يکی از فعالين کمونيست بود که بعد از پيروزی اکتبر، در حوزه روانشناسی و آموزش و پداگوژیک، يک انستيتو به همراه چند تن دیگر ايجاد کرد. او در آثار اوليه خود به نقد نظريه آموزشی و پداگوژی، غرب پرداخت. ژان پياژه که پدر نظريه آموزشی غرب تا به امروز است را به باد انتقاد گرفت. نظريه تکامل فردی و هوش فردی از زمان کودکی تا بلوغ و نحوه رشد فردی کودک که مبتنی بر روانشناسی فردی بود را مورد نقد قرارداد. آلترنايتو ويگوتسکی، تئوری بود بنام روانشناسی آموزش مبتنی بر فرهنگ جمعی. او به هويت اجتماعی و طبقاتی آموزش و آموزش يابنده به جای فرهنگ فردگرا تاکيد ميکرد. او با نقطه عزيمت از نظريه مارکس در باره مناسبات توليد و طبقات، يک تئوری تمام عيار ارائه داد که هم روانشناسی غربی و هم فرهنگ سيستم آموزش غرب را مورد حمله قرار داد. برغم اينکه انقلاب اکتبر در ارائه يک آلترنايتو آموزشی شکست خورد و بعدها در زمان استالين سيستم آموزشی غربی را پذيرفت، اما نظريات ويگوتسکی باعث دگرگونیهايی در فرهنگ نظری و آموزشی غرب شد. روشن است که در جدل سياسی و قدرت طلبانه، یکطرف ميکوشد تا طرف مقابل را ناديده انگارد. اظهار بیاطلاعی از نظر و موضع ديگری کرده و حتی میکوشد تا رقيب را کوچک شمرده و از مواجه با آن شانه خالی کند. اما همان جدل سياسی اگر با جدل نظری يکی انگاشته شود، نتيجهاش، شارلاتانيسم نظری، عدم امانتداری و نزول بحث نظری به يک بحث تقلبی و سرهم بندی شده غير معتبر است. يعنی خصوصيات کار نظری اين است که يا بايد وارد آن ميدان نشد، و يا اگر شدی بايد منطق و موازين آنرا رعايت کنی. حال از اين دريچه نگاهی به اوضاع نيروهای ايران و فرهنگ آن در کار نظری ميکنيم. فرهنگ و سنن کارنظری در چپ ايران اگر به سنت نظری حزب توده نگاه کنيد، دارای ادبيات و تاريخ روشنی است. اين حزب همواره از سننی پيروی کرده است. منابع نظری ان برای قشر روشنفکر جامعه ايران در مقاطعی، الهام بخش کمونيسم نوع استالينی بوده است. احسان طبری در متون خود اهل شارلاتان بازی و مارگيری نيست. اهل مطالعه و منطق نظری است. به زبان ديگر، نظريه پرداز حزب توده ميتواند شارلاتانيسم و مارگيری تودهای را تئوريزه کند يا برای آن مبانی تئوريک تدوين کند. برای مقابله با نظرات حزب توده بايد با آکادميسم شوروی بعد از شکست انقلاب در افتاد. اينکار را پيش از همه تروتسکی شروع کرد که بحث خود را دارد و با برنامه انتقالی و تز «دولت منحط کارگری» به جای دیگری کشيده شد. «مارکسيسمهای اروپايی» از موضع سوسيال دمکراتيک هم اينکار را کردهاند. مائوئيسم و چه گوارائيسم هم همينطور. حزب توده بمثابه حزب نيازی به شعبده بازی تئوريک و مرشد گری يا امام تراشيدن ندارد. اينان ميدانند که ميدان بازی وسيعتر از اين حرفها است. بازيگران هم همينطور. اما در حوزه سياست، ميتوان ديد که ترجمان عملی وسياسی آن تئوریها به کجا منتهی ميشود. کار حزبی، يک کار اطلاعاتی است. کار حزبی يک کار وابسته به سياست خارجی برای مقابله با قطبهای رقيب است و حزب توده هم همچون ديگر احزاب عمل ميکند. گروههای مخالف خود را آمريکايی ميداند. اخبار جعل ميکند. نفوذ ميکند. کار اطلاعاتی ميکند. فدايی اکثريت هم همينطور. اينها ايدئولوگ دارند، اما تئوریها در جای ديگر توليد میشود. مسئله بر سر جدال دانشگاههای غرب و شرق است و احزاب سياسی هم اهرم سياسی اين جدال ايدئولوژيک هستند. در سنت سياسی حزب توده، گروه مخالف، وابسته به سازمانهای اطلاعاتی «جبهه مقابل» است. فدائيسم از سنت چهگوارا پيروی ميکند، اما جايی که کم مياورد، تکيه به اردوگاه دارد. مائوئيسم هم جبهه نظريه پردازان خودش را داشته است. بعد از خاتمه جنگ سرد اين صف بندی به هم ميريزد. برخی احزاب چپ کماکان وفادار به سنن و مکاتب خود هستند و آنها که از اين سنت برش ميکنند، به مکاتب اروپايی روی میآورند. البته همه آنان در ابتدا تلقی معينی از اين جهتگيرهای خود دارند. تلقی و تصورشان اين است که «نوآوری» ميکنند. اما بعد از مدتی در بهترين حالت پیرو سوسيال دمکراسی اروپايی و نظریهپردازان آن هستند. چپی که سرش به يکی از اين سنن ياد شده بند بوده، اما کوشيده که مستقل باشد، قادر به نقد و فراتر رفتن از سنن بورژوايی ياد شده نگشته است. زمينههای تاريخی و ملزومات سياسی طبقاتی چنين رسالتی را نداشته است. برخی گرايشات و محافل ميان جريان موسوم به خط 3 در ايران نمونههايی از اين دست هستند. «پیکار» و «رزمندگان» يا به مائوئيسم و استالينيسم تکيهدارند و يا به محض فاصله گرفتن از آن ناچار ميشوند تا به مکاتب و قطبهای نظری ديگر نزديک ميشوند. اين قطبهای نظری نه قطبهای نظری جنبش کمونيستی بلکه قطبهای نظری است که بعد از شکست جنبش کمونيستی بنام مارکسيسم و کمونيسم حرف ميزنند. اينجا ميخواهيم به سنن نگاه کنيم ونه حاملان و نمايندگان اين سنن. بلکه خود سنن است که موضوع بحث ما است. ببينيد رفقا چپ ايران، در سنت و فرهنگ اندیشه و کار نظری تنها دچار فقر تئوريک نبوده، بلکه گرفتار يک فقر فرهنگی نيز بوده است. بطور مثال، بيژن جزنی نظریه پرداز فدايی بوده. «تاريخ سی ساله» بيژن جزنی از لحاظ ارزش نظری، در حد يک انشای دانش آموز تاريخ دبيرستان است. يا نه ، يک کار چند واحدی يک دانشجو است. «تاريخ سیساله» ارزش و مکان تئوريک و نظری در تاريخ نويسی ندارد. اما برعکس از لحاظ سیاسی و تاريخ جنبش سياسی ايران يک سند ارزشمند است. تاريخی از اين جنبش سياسی را رقم زده است. تلاش يک روشنفکر معترض به استبداد با علائق به مارکسيسم مد روز، برای مطالعه تاريخ بصورت مستقل در بطن یک جنبش سياسی مهم، فدائيسم، بوده است. همينطور است مباحث احمدزاده و دیگران در فدايی و سپسس مباحث شعاعيان که شعاع تئوريک بيشتری داشت. چپ ايران فقير و بی فرهنگ است. در حوزه نظر و انديشه لاابالی و غيرامانتدار است و نظر را ابزار توجيهگيری سياستهای ارتجاعی و ابزار تبليغ تشکيلاتی ميداند. از سنت کار جدی نظری بيگانه است و بطور غير مسئولانه بلوف ميزند. کادرها و فعالين سياسی چپ ايران در این حوزه بشدت بد تربیت شده اند. تصور ميکنند، نفس اينکه خود را انقلابی و کمونيست ميدانند، بايد هر دری وری را بنام نظر و بحث نظری سرهم کرده و بطور دلبخواهی با هر مبحث نظری مواجه شوند. اين يک مصيبت و بیفرهنگی برای کل جامعه است. يک مانع در مقابل پيشرفت جريان کمونيستی است. مصيبتی که پا در فرهنگ شرقی دارد. از لحاظ شناخت شناسی هم متاسفانه بعد از دورانی، علوم در اروپا راه منطق را پيشه ميکند، اما در شرق، راه مجيک «شعبده بازی و جادوگری» را. حتی شعر و ادبيات هم انقدر به استعاره و ايجاز فرو ميرود که مفاهيمی چون عشق و دوست داشتن ببصورت بيمارگونهای عرفانی و غير زمينی ميشود. شعر حافظ سنبل اين تصوير از عشق است. در غرب، با عروج مدرنيته، و صنعتی شدن، علم به ابزار گرايی و مکانيسم و خردگرايی ابزاری در میغلطد و انسان افريننده خویش را قربانی خود ميکند. با اين حال اما ادبيات روانشناسی باختر تا سرحد فهم علمی عشق نيز پيش رفته و آنرا زمينی و جزئی از روابط زندگی روزمره ميکند. در شرق اما سنت فلاسفه و مذاهب کهن و باور به ماوراء طبيعه، موجب جدايی فرهنگ انديشه و تفکر از علم و منطق ميگردد. علم رياضی و نجوم که در آن فرهنگ ريشه ديرينه داشت جای خود را به شعبده و رمالی مذهبی ميدهد و در عوض با عروج مدرنيته در غرب، مبدل به کانون انقلاب علمی غرب ميشود. آن روی سکه، تکوين شکل ناهمگونی از مدرنيته بصورت مونتاژ و انتقالی به کشورهايی است که در هیات پيرامون در گرد مرکز و متروپل سرمايه رشد ميکنند. يعنی يک عقب گرد و جدايی که ديگر نه فقط در حوزه فرهنگ، انديشه و علم بلکه در گستره وسيعتری رخ ميدهد. يعنی رشد نيروهای توليد و مناسبات توليدی نيز شامل همين قانون ناموزون ميگردد. اين جدايی و عقبگرد در فرهنگ نظری و فلسفه شرق، تاثير خود را نهاده است. در فرهنگ سياسی شرق نيز همينطور. نمونههای روزمره لآابالی گری نظری را در ادبيات احزاب چپ به وفور ميتوان يافت. فعالين چپ ايران، عادت ندارند تا هسته اصلی يک نظريه را فهميده و نقد خود را معطوف به آن گردانند. اغلب محتوای اصلی نظر مخالف را آنطور که دوست دارد دستکاری ميکنند و بعد از تغيیر صورت مسئله و مسخ يک دستگاه فکری، وارد حوزه مثلا «نقد» میشوند. در روش نوشتار و گفتار، نقل قول را به نويسنده آن بشيوه درست منتسب نميکنند. نيازی نمیبینند توضيح دهند که نظر يا متن خود را در چه پروسه و چگونه توليد کردهاند. فرهنگ مطالعه مستمر و سيستماتيک ندارند و همانند بخش وسيعی از چپ شرقی، مواضع و نظرات مارکسيستی را چون احکام مراجع تقليد میپندارند. در سنت شرقی و چپ پيرامونی، فرهنگ شفاهی و نقالی بر فرهنگ تحقيقی و کتبی برتری دارد. حاملان اين سنت در حوزه ابراز نظر بطرز احمقانهای بیباک و سرکش هستند. نگاهی به ادبيات اينان در تاريخ بيست ساله گذشته بياندازید. اصلا نشانی از کار جدی نيست. فرهنگ و مکانيسم آن وجود ندارد. جدیترين ايدئولوگهای تشکلات سیاسی ایران، مصرف کننده دست چندم تئوریهای مد روز بودهاند. نمونهای از واکنش چپ ايران به نقد و برخورد نظری همين حزب کمونيست ايران وسپس طيف کمونيسم کارگری را مثال ميزنيم، چرا که در نوشته و نامههای شما نيز بدان اشاره شده است. شما در يکی از نامههای سابقتان اشاره مشخصی به مقالات «از سهند تا انستيتو پرسش» کردهايد. خوب يا بد، اين نقد، يک بحث تئوریک است که طی ده سال در دست کار بوده و موضوع آن نيز به کمونیسم کارگری محدود نيست. سوژه آن اين جريان است. اما همانطور که پيشتر گفتهایم، براحتی میشود برخی اتفاقات و نظرات معين را برداشت و نام ديگر احزاب را به جای آن نوشت و خطوط اصلی نقد را نگاه داشت. نکته اين است که منصور حکمت، در تمايز با تشکيلاتچی های گروههای چپ اهل مطالعه بود. وی يک فعال سياسی و ايدئولوگ گروه و حزب خود بود. توان و انگيزه مطالعه تئوریها و تفسير آنها برای راندن حزب به چلو صحنه را داشت. اما به جز از مقطعی تلاش برای برش از چپ و تمايل به چپ کمونیسم، ماهيت سياسی تلاش وی تماما ضدانقلابی بود. منصور حکمت با مرور همان شمارههای اول نقد مزبور، جديت آنرا دريافت. با جمع آوری کادرهايش در چند سمينار تلاش کرد تا به مباحث جاری نقد مزبور پاسخ دهد. در يک سخنرانی به بند بند يک قسمت از نقد ياد شده پاسخ داده است. قسمتی که به مشخصات تاريخی نظريهها در جنبش کمونيستی اختصاص دارد. هدف او پاسخ به ايده بود. ميدانست که يک نقد معين، مواضع و بنيادهای نظری او را زير سئوال برده و پاسخش را متناسب با روش و تربیت خويش داد. ما در قسمتهای آخر اين نقد که بزودی منتشر ميشود و به مواضع حکمتيستها اختصاص دارد، پاسخ حکمت به بخشهايی از نقد را خواهيم آورد. اما بروال معمول، وی اشاره به منابع و مراجع نکرد و در بحثی سراپايی موضوعات را سرهم کرد. هوشياری او در اين بود که بحث خود را محدود ميکرد. وارد ميدانی نميشد که اهل آن نبود. او ميدانست که يک فعال سياسی است و در هر بحثی مسئله و موضوع بحث شفاهی يا کتبی و محدوديت بحث را روشن کرد. بزبانی ديگر، او براين آگاه بود که فعال سياسی است و بحث سياسی ميکند و مخاطبانش هم د ردرجه اول فعالين حزبش و سپس احزاب همرديفش بودند. نيامد حول متدولوژی يا پيوستگی نظری جنش کمونيستی دری وری بگويد. نيامد در حوزه شناخت شناسی بیگدار به آب بزند. او ميدانست که در حوزه نظری «نبايد عکس مار کشيد» کاری که آقای مدرسی و حميد تقوايی مدام در حال انجام آن هستند. سمينار گذاشت و مبحث بحث خود را روشن کرد. گفت ميخواهد نشان بدهد که کمونيسم کارگری، يک نظريه و جريان تاريخی است. گفت ميخواهد منابع و مکان تاريخی آن و تفاوت آنرا با مائوئيسم و تروتسکيسم و استالینیسم بيان کند. گفت که کمونيسم کارگری نه من درآوردی است و نه برخاسته از مارکسيسمهای شرقی، بلکه یک سنت اروپايی است. خوب اين اما کافی نبود. ايشان همچنان در روشن کردن پيوستگی نظراتش با سنن اروپايی، و يا چگونگی برش از سنت ضد رويزيونيستی مائوئيسم و انور خوجه ایسم، سکوت کرد. ناچار بود. آن قسمت قضيه قابل ترميم نبود. بخشهای بعدی نقد ما هم روی آن انگشت گذاشت. يعنی منابع و منشاء تئوری کمونيسم کارگری. روشن شد که «کمونيسم کارگری» حکمت پيوند تعريف شدهای به سنت نظری مشخصی ندارد. نتوانست نشان دهد که کمونيسم کارگری وی در نقد و تکامل کدام سنت اروپايی پرورده شده است، به کدام پروبلماتيک و معضلات پرداخته و کدام سنت را تکامل داده است. «از سهند تا انستيتو پرسش» با بررسی هويت مواضع سياسی و مبانی نظری سهند و حزب کمونیست ايران و حزب کمونيست کارگری در هر مرحله تاريخی به همان نقطه رسيد که حکمت نيز با مطالعه قسمتهای پيشين نقد، کوشيده بود تا پاسخ را داده باشد. يعنی سنت اروپايی. اما مقاله مزبور، با رد يابی اين راهپيمايی فکر حکمت آدرس «ايستگاهها و زيگزاگها» را نيز داد. ضمنا روشن ساخت که نمیتوان سخنی از سنت راند. حتی نميتوان سخن از وجود تئوری مشخصی که قابل نقد باشد راند. بلکه «کمونيسم کارگری» محصول بحرانهای سياسی و لاجرم نظری يک سازمان سياسی است. روشن شد که در مرحله معينی، حکمت با جريان تاريخی چپ کمونیست آشنا ميشود و با دستکاری نظريات يک جريان حاشيهای در اين سنت، راه بحران و بنبست را برای تداوم فعاليت حزبی اشت بصورت فراکسيون در حزب کمونيست ايران وسپس بنام حزب کمونيست کارگری، ميگشايد. کاری که در بحران و بن بست بعدی نيز صورت ميگرد. اما اين بار مواضع سياسی را از جای ديگری به عاريه ميگيرد که حاصل آن ميشود کار رسانهای و دميدن بر شيپور تبليغات بصورت دروغ جمعی. اين بخش آخر بحث در قسمتی پايانی نقد که در آینده نزدیک منتشر ميگردد، روشن خواهد شد. چند سال بعد از انتشار سلسله بحثهای ياد شده، برخی از فعالين چپ ايران آغاز به «نقد» کمونیسم کارگری کردند. اينکار سپس توسط کادرهای سابق اين جريان و حتی نزديکان سابق حکمت نيز صورت گرفت. در برخی از انها نه فقط ايدهها، بلکه جملات و پاراگرافها ی نقد ما را می بييند. مثالی بزنيم که نه دور است و نه ناشناخته. به نقد رضا مقدم از حزب خودش نگاه کنيد. به استدلالها نگاه کنيد. به بخشی از بحث که در آن زندگی سياسی منصور حکمت را به سه دوره تقسيم ميکند و حزب حکمتيست و حزب کمونيست کارگری فعلی را پيرو يک دوره معين مينامد و انتشار نشريه پرسش را مقطع چرخش حکمت از نظراتش و غيره. آنگاه به همين مباحث در بخشی از بحث ما که سالها پيش بيان شده نگاه کنيد. خوب اين آقا نه نظريه پرداز است و نه ادعای آنرا دارد وحتی چه بسا موقع نوشتن بحثش یادش نبوده که کی وچگونه به اين «نقد و دورده بندی» رسيده است. ایرادی هم وارد نيست. اما اگر نگاهی به مقالات متعدد «نقد کمونيسم کارگری» در درون و بيرون محافل جدا شده از اين طیف بياندازيد، همه آنها بعد از مقطع معينی يک ترجيعبند مشترک دارند: اينکه منصور حکمت نظرات خود را «از اينطرف و آنطرف» جمعآوری کرده است. هيچيک از آقايان منتقد هم روشن نميکنند که اين «اينطرف و آنطرف» کجاست . شما يکجا اشاره به منبع نمیبينيد. آنجا هم مستقيم يا مستقيم به مباحث مقاله «از سهند تا انستيتو پرسش » تکيه شده نيز به جای رجوع به منبع، نويسنده سياستباز کوشيده تا نعل وارونه بزند و رد گم کند. مسئله اين نيست که موضع ما مبنی بر ضدانقلاب دانستن انها، موجب اين سکوت است. نه چنین نيست. فرهنگ و تربيت اينها چنين است. حتی اگر به انهايی که تحت فشار مباحث انترناسيونالیستها مواضع خود را صدوهشتاد درجه تغيیر داده و ژست انقلابی گرفتهاند مراجعه کنيد همين سنت ناسالم را خواهيد ديد. بارزترين نمونه آن حزب حکمتيست است. حزبی که به ناگهان مهمترين مواضع خود را تحت پوشش تعويض طرح سايت کنار ميگذارد. به ناگهان اعلام ميکند که قصد بازتعريف مفاهيم پايهای مارکسيسم از نظر طبقه کارگر را دارد. به ناگهان پلاتفرم متکی بر مدرنيته و فعاليتهای اصلی خود را در حوزه کودکان، زنان، همجنسگرايان و سکولاريسم کنار ميگذارد. به ناگهان از فعاليت اتحاديهای و نامه پراکنی به اتحاديههای کارگری فاصله ميگيرد. به ناگهان از مسئله ملی و حتی شيوه فعالعيت پارلمانتاريستی و علنیگری ، فاصله ميگيرد. و سرانجام به ناگهان چرخش به چپ کرده و کل چپ ايران و حتی گروههایی که از همان پلاتفرم و برنامه آنان دفاع میکنند را بورژوا قلمداد ميکند. در درون و پيرامون اين حزب بحث حول تبيين مبانی «کمونيسم کارگری» اوج ميگيرد. با اين همه حتی يکنفر در اين جمع اين شهامت سياسی و اخلاقی را ندارد تا بگويد اين شيوه تغيیر مواضع چه نام دارد. فراتر از آن، حتی در پاسخ به برخی سئوالات خوانندگان نشرياتش بطرز شگفت انگيزی نعل وارونه زده و رد گم ميکند. مثالی از پاسخ به نامه حکمتيستها به يک فرد يا جمع که خواستار نظر یا پاسخ آنان به نقد مبانی نظری حکمت بوده است. دو نمونه را نقل میکنيم: جوانان کمونيست ١٤٣ نامه هاى شما م. الوند، ايران چپ سنتى «در چند شماره از نشريه شما که به موضوع موسيقى پرداخته شده بود شما از واژه چپ سنتى استفاده کرده ايد که براى خواننده اى مثل من پر ابهام ميباشد. شايد منظور شما از چپ سنتى همان چپ سرمايه مى باشد که به جرياناتى مثل حزب توده و اکثريت اطلاق ميگردد. بهر حال دوست عزيز آقاى محمود قزوينى قول داده بودند که در اين موارد مطالبى که به جريانات سنتى و حاشيه اى وجود دارد بپردازند و در نشريه شما جهت معرفى آنها براى خوانندگانى از قبيل من درج گردد.» دوست عزيز الوند، ما در شماره ١٤٠ مفصلا به چپ سنتى پرداخيتم. اين شماره را برايتان ميفرستيم و اميدواريم که نظرتان را بگوييد. منظور ما از چپ سنتى بطور کلى کمونيسم غير کارگرى و بورژوايى است و تا آنجا که به ايران برميگردد فقط به توده اى و فدائيان اکثريت محدود نيست. کل جناح چپ و به اصطلاح کمونيست جنبش ملى اسلامى را در بر ميگيرد. حزب توده و کل خانواده فدايى در محور آن است. اما براى مثال جرياناتى نظير رنجبران و ساير مائوئيست هاى ايرانى و يا تروتسکيست هاى ايرانى نظير وحدت کمونيستى و يا بقاياى درب و داغان آن، همينطور جريانات موسوم به کارگر کارگرى و غيره را نيز در بر ميگيرد. تمام اين جريانات عليرغم اختلافاتشان نهايتا همان آمال و افق هاى جنبش ملى اسلامى بورژوازى ايران را (البته با بيان چپ و رفرميستى) نمايندگى ميکنند: يک سرمايه دارى دولتى، ملى، مستقل تحت نام سوسياليسم و خلق!م. الوند عزيز در مورد بحث شما در زمينه موسيقى، قبلا (فکر کنم در ١٣٧) بحثى بسيار شبيه آن داشتيم. خيلى از شما متشکريم و بازهم برايمان بنويسيد. جوانان کمونيست ١٤٥
. الوند، ايران
اينها آن طيفی هستند که برخلاف طيف فدائی از «مارکس زمانهشان» آموختهاند تا مطالعه کنند و مباحثه نظری کنند. روشن است که چنین برخوردی شايسته يک سازمان سياسی که اهل نظر و انديشه باشد نيست. روشن است که پاسخگوی نامهها، اگر بقول خودش از نقد موجود بر مبانی نظرات سازمانش اطلاع هم ندارد، حال از طريق خوانندگانش مطلع شده و بناچار بحث مورد نظر را مرور کرده و اگر پاسخی داشت چند روز بخود زحمت ميداد و پاسخ کوتاه و روشن خويش را مدون کرده و برای محفل یا فردی که از ايران با وی مباحثه ميکند، ارسال ميکرد. با اينکار هم پاسخ منطقی يک بحث نظری را در محدودهای که مناسب ميدانست، ميداد و هم در بخش علنی پاسخ به نامهها ناچار به شارلاتان بازی در حوزه نظر نمیشد. اما پاسخگو، تصميم ديگری گرفته است. پليتيک ميزند و روی نادانی مخاطب خويش قمار ميکند. « اطلاعی» از وجود نقد ندارد، اما از نويسنده آن نقد که وی اطلاعی از آن ندارد، چند نوشته خوانده و دريافته که آن نويسنده بواقع حرفی برای گفتن ندارد و کسی هم که حرفی برای گفتن ندارد، نبايد نوشتههايش خوانده شود». يعنی به جای بحث روی يک نقد و ابراز نظر در قبال آن، بحث را روی نويسندهای ميبرد که حرفی برای گفتن ندارد. در حاليکه که در ميدان انديشه و نظر، يک بحث کوتاه ميتواند، بیاعتباری يک نقد يا نظر را آشکار سازد. بی آنکه نيازی به حمله به «اعتبار» شخص باشد. روشن است که آن ديدگاه، و نه شخص، که حرفی برای گفتن دارد، به مخالف خود که «نتوانسته» حرف خود را بزند و حرفش ناگفته مانده، کمک ميکند تا حرفش زده شود. بعد از اين کار، نقد خود را متوجه آن «حرفی» ميکند که حال زده شده است. به اين ترتيب، منطق و نقد، از قدرت استدلالی و شفافيت بيشتری برخوردار است. صرف نظر از مکان و موضع سياسی، در حوزه انديشه، چنين ميکنند. اما ديديم که شيوه حکمتيستها در اين زمينه چگونه بود. اين شيوه اينان در مواجه با نقد و نظر مخالف است. اين شيوه ربطی به سنن نظری و فکر و فرهنگ تفکر و انديشه ندارد. اين شيوه يک دلال است که ميخواهد به سر جنس بقال بغل دستی بزند. يک دلال که بلد است قيمت جنس رقيب را پايین بياورد، بدينگونه به مسئله نظری برخورد ميکنند. اين اخلاق ناپسنديده و کاسبکارانه سنت پيشا سرمايهداری است. سنتی که پا در يک جامعه عقب مانده و روستايی دارد و نفس برخورداری از سواد خواندن و نوشتن، يک امتياز و برتری محسوب ميگردد. در جامعه مدرن، اصل بر اين است که عموم جامعه دسترسی به علم و مطالعه و اطلاعات را دارند. در جامعه مدرن بورژوايی، که اين آقايان تمام برنامهشان، مبدل کردن ايران به چنين جامعهای است، فعالين سياسی، و نظريه پردازان، هم همانند بقيه شاغلان کارشان را ميکنند و حقوق دريافت ميکنند و شغلشان اين است که حرفی برای زدن داشته باشند و اگر از عهده شغلشان برنيايند، به شغل ديگری روی مياورند. يعنی هيچ فعال سياسی و يا منتقد فکری، پاسخ مخالف خود را با شعار «نداشتن حرف» نميدهد. و آن ديگری نيز بر روی پشتبام نميرود تا به اهالی روستا جار بزند که سواد دارد، بلد است کتاب بخواند و «حرفی برای زدن» دارد. اين رفتارها نوعی ناهنجاری شخصی يا فرهنگی بحساب ميآيد. در چپ ايران اما خودش يک صنعت است. يک شيوه است. يک فرهنگ است. برای وارد شدن به حوزه نظری، يک فرد جدی، ناچار است تا شگردها و رمزهای این «بیفرهنگی» را بياموزد. حال سئوال ما از شما رفقا اين است: چگونه ميخواهيد در درون چنين سنت و فرهنگی، به ارتقاء و آموزش فکری و نظری نايل گرديد؟ چگونه چند محفل يا فرد جدی ميخواهند در اين فرهنگ و فقر سياسی، به شرایط پلميک نظری، به مکانيسم و منابع آن دست يابند. پس بايد از چنين سننی برش کرد. بايد بدان پشت کرد. بايد راه خود را پی گرفت. بحثهای مثلا نظری اين آقايان حتی در يک دبيرستان مدرن اروپايی که اينقدر مجيزش را ميگويند، مورد قبول هم واقع نمیشود. اينها اينکاره نيستند. حرکت بايد در جای ديگری و بوسيله نيروهای ديگری شکل گيرد. شما خود چنين نيرويی هستيد و گامهای موثری برداشتهاید. کار نظری، به معنای، نظريه پردازی بیمايه اينگونه محافل نيست. کار نظری، در ابتدا، به معنای، يادگيری، مطالعه و فهم نظرات، شکل دادن به تفکرات و فهم تفکرات سيستماتيک است، به معنای طرح سئوال و مسئله به شيوه درست و تلاش فکری برای يافتن پاسخها است. ارائه نظريه تنها پايان کار است. مهمترين بخش کار نظری، کسب فرهنگ رشد و تکامل انديشه و احترام به فرهنگ انديشدن است. در اين معنا شما رفقا بسيار جلوتر از گروههايی هستيد که بدانها نگاهی از مجرای دنيای مجازی اينترنت دارید. موضع و نقش تکا در رابطه با کار نظری و گروههای چپ کمونيست اروپا ما معتقديم که يک سازمان انقلابی بايد همانند پلاتفرم سياسی ، پلاتفرم نظری داشته باشد، يعنی پلاتفرم سبک کار نظری و متد و مکانيسم آن. در اين باره نيز، اين مبحث برای اولين بار است که در سنت جنبش مارکسيستی طرح ميشود. يعنی داشتن پلاتفرمی حول شناخت شناسی و سبک کار نظری در سازمان کمونيستی. اين نيز يکی از دستاوردهای کار سی ساله جمعی است که امروز بنام تشکیلات کارگران انترناسيوناليست فعاليت ميکند. جمعی که از اعتصابات و شوراهاي کارگری برخاسته، به جز یک یا دو سال از موجوديتش در بخشی از چپ ايران، سه دهه دردل جنبش کارگری ايران و سپس اروپا، کار سازماندهی کرده، محافل تئوريک و کار تئوریک سازمان داده، جناحهای مختلف چپ جهانی را مطالعه کرده، سپس به لزوم بررسی شکست انقلاب اکتبر رسيده. و سرانجام چپ کمونيستی اروپايی را بعنوان آخرين سنگرهای بازماندههای تفکرات انقلابی که رو به ضعف، مورد بررسی و نقد قرار داده است. کاری که برای ما نيز بسيار آموزنده بوده است. تصور ما اين است که در ابتدا بايد يک گروهبندی کمونيستی برای ايجاد نطفههای حزب بينالمللی صورت گيرد. و بازهم تصور ما در مرحلهای از حرکت، اين بود که گروههای چپ کمونيستی اروپا، هستههای اوليه يک گروهبندی کمونيستی برای تشکيل يک حزب انقلابی هستند. بعد از دورانی مطالعه و بعضا پلميک و نشستها نتايج حرکت بسيار غم انگيز بود. واقعيت برای ما روشن ساخت که بخش مهمی از چپ کمونيست اروپا دچار انحرافات خطرناکی است. ناچار شديم تا يک پروسه کار نظری را حول چپ کمونيست اروپايی، طی کنيم. برای اين منظور نيروی عظیمی صرف تحقيق و کنکاش حول خصوصيات فرهنگی نظری چپ اروپا در متن بررسی تاريخ تئوریهای سياسی اروپايی بعمل آمد. موضع اروسنتريسم و بحث ما حول گرايش اروسنتريستی در علم و تئوریهای سياسی شامل گروههای چپ کمونيست اروپايی هم ميشود. مصيبتبارتر اين بود که ديديم که اين محافل روشنفکر و انقلابی اساسا يک جريان مبارز واهل برنامه و عمل انقلابی نيستند. مهم براينان بمثابه «انترناسيوناليست» نه شرايط مبارزه طبقاتی و جبههای که در شرايط معين، پرولتاريا بمثابه طبقهای جهانی ميتواند پيشروی کند، بلکه شرایط جغرافيايی اروپايی و حتی نژادی در مرکز روش فعاليت نظری و عملیاش قرار دارد. از همين اين طيف را نيز بحق چپ کمونيست اروپايی نام نهاديم. با اين چشم انداز که فضايی که اين طيف ايجاد کرده، شايسته و مناسب برای شکلگيری يک حزب انترناسيوناليستی نيست و برای اين منظور بايد راه ديگری را طی کرد. دريافتيم که با تکيه به دستاوردهای «کمونيسم چپ اروپايی» و معرفی اين سنت، بايد از آن عبور کرد و رو به گرايشات و جرياناتی داشت که بطور مدام از درون جنبش کارگری برخاسته و گامهایی در هر مقطع بسوی بديل کمونيستی برميدارند. خود تشکيلات ما نمونهای از آن است. اما موضع نظری و سياسی ما در نقد انحراف اساسی چپ کمونيست اروپايی ، ي،نی اروسنتريسم، يک دستاورد برای جنبش طبقه ما محسوب ميگردد. برای مشاهده کاربرد سياسی اين نظريه و موضع نگاه کنيد به موضع گيری ما در قبال جنبش اعتراضی محلههای کارگری از نسل مهاجر نشين در فرانسه که مورد تحقير برخی از آقايان روشنفکر مثلا چپ کمونيست اروپايی قرار گرفت. اين گروهها اساسا برغم سنت انقلابی که دارند، گروههای ميليتانت و مبارز و سازماندهی نيستند. شايد بتوان حزب کمونيست انترناسيوناليست ايتاليا را از نيروهای پيرو سنت شوراگرايی آلمان و هلند جدا کرد. اما اينان نگاه تحقير آميزی به جنبش کارگری کشورهای پيرامونی دارند که پا در تربيت و نگرش اروسنتريستی اينان دارند. اگر بتوان از مهمترين واقعه تاريخ چپ کمونيست طی دو دهه اخير سخن گفت، به جز انشعابات و عقب نشينیها وبحرانها، تنها دستاورد يا مهمترين واقعه، شکلگیری يک جريان کمونيستی در اين جبهه است که از درون جنبش کارگری آسيا برخاسته و بوسيله کارگران ايجاد شده و همانند يک گرايش مستقل، ابراز وجود کرده است. بواقع نيز شکل گيری «تشکيلات کارگران انترناسيوناليست» يکی از مهمترين وقايعی است که طی دو دهه اخير در اين طيف رخ داده. در آینده هم خواهیم ديد که جنبش کارگری ايران تنها جبههای است که پس از يکدوران طولانی، انزوا، سنت انترناسيوناليستی، رشد خواهد کرد. راهی که توسط «تکا» گشوده شده است. همين امروز نيز« چپ کمونيستی» به همت حضور «تکا» برای جنبش سياسی ايران شناخته شده و محافل متعددی بسوی گروههای چپ کمونيست اروپايی سمتگيری کردهاند. اين واقعه تحرکی در ميان اينان ايجاد کرد. اين به اين معناست که شکلگيری «تکا» در حوزه تحولات نظری جنبش کارگری و بحران سياسی چپ ايران نيز ، تاثير گذار بود. اما اگر به ادبيات گروههای مختلف چپ کمونيست اروپايی نگاه کنيد، نامه يک دانش آموز در لندن يا نروژ موضوع بحث چند صفحهای اینان بوده، اما هنوز تا به امروز نامی از تشکيلات کارگران انترناسيوناليست نبردهاند. طرح مباحث نظری و حرکت تاکنونی «تکا» را نه يک دستاورد جنبش کارگری، بلکه در عمل بمثابه «تهيد» از زاويه رقابت حزبی و گروهی ، همچون سنت رايج ميان تحزب بورژوا، برداشت کردهاند. در توجيه سکوت چندين سالهشان، شايد بگويند که شناختی از ما ندارند. اما اينطور نيست. با با برخی از این گروهها نشست داشتهایم. با برخی بولتن مشترک یا حتی اعلامیه مشترک دادهایم. در میان برخی از این گروهها افرادی هستند که از طریق محافل مرتبط با ما با این صف آشنا شده یا بدانان پيوستند. مکاتبات نزديکی با ما داشتهاند. و دریک کلام از مجراهای متعددی شناخت کافی از ما و موضع ما دارند. اما تاکنون نامی از تکا نبردهاند. چرا؟ توضيح ما روشن است. اينان اروسنتريست هستند و مشکلشان جای ديگری است. اينان برای اعتراض دانشجويان فرانسه با محتوايی رفرميستی، هورا ميکشند و صحبت از فرزندان کارگران میکنند. اما در قبال حرکت تاريخی فعالين کارگری برای اهتزاز پرچم کمونيستی سکوت ميکنند. نه فقط در قبال سازمانيابی سياسی کارگران کمونيست غير اروپايی، بلکه در قبال سازمانيابی تودهای جنبش ما، مثل شکل گيری شوراهای کارگری در قيام پنجاهوهفت سکوت کردند. روشن است که ما حتی وارد مباحثه جدی نیز با چنين محافلی نمیشويم. برخی از اينان اصلا معقتفد به وجود جنبش کارگری در کشورهای پيرامون نيستند. اروسنتريسم سکوت در باره هويت غيراروپايی نيست. اروسنتریسم ابراز وجود بمثابه اروپايی با زيادهگويی های تحقير آميز در باره فرهنگ غير اروپايي يا تصادم فرهنگی و سياسی است. نظر ما اين است که اين تحقير، خصلت بورژوازی اروپا است. اگر مرکز علوم بورژوايی اروپا بوده و علوم رسمی دستگاه آموزشی بورژوا، خصلتی اروسنتريستی دارد، خاستگاه علم انقلابی جهانی و طبقاتی است. خاستگاه مارکس آلمان است، اما نه تئوریهای وی هويتی آلمانی داشته و نه تکامل آن. حتی نام و اصلاح مارکسيسم فرانسوی است. در فرهنگ زبانی المان ايسم وجود ندارد و مارکس گرا و مارکسیان ناميده ميشود. رشد نظری طبقه کارگر با جنبش کارگری ، انجمنهای کارگری ، هويت طبقه کارگر جهانی و دستاوردهای آن قابل توضيح است. زمانی جنبش کارگری آلمان و انگليس و زمان ديگری جنبش کارگری روسيه و انقلاب اکتبر و ..... شرایط مادی مراحل اين رشد نظری بوده است. گروههای چپ کمونيست اروپا نه فقط از فرهنگ مبارزه انقلابی بدور هستند، نه فقط از فرهنگ سازمانگری و رزمندگی بدورند، بلکه از فرهنگ انترناسيوناليسیتی نيز بدورند. اينان فرهنگی اروسنتريستی داشته و از لحاظ سياسی نيز مواضعی اروسنتريستی دارند. اين است علت واقعی سکوت اينان در قبال مهمترین اتفاق تاريخ موجوديت چپ کمونيست طی دهه گذشته. اينها تاب مواضع و نگرش انتقادی ما را ندارند. در پاسخ به انتقادات سمپاتهايشان ميگويند، تکا به فارسی مينويسد و اطلاع و شناخت کافی از ما ندارند. خوشبختانه برخی از اينان در حال بحث حول مفهوم اروسنتريسم هستند و اين نشان ميدهد که دير یا زود بايد در اين ميدان نظری با ما روبرو شوند. مسئله برسر اينها نيست. مسئله اين است که اينان بايد حول اتحاديه اروپا، حول خصلت اروسنتريستی جامعه شناسی و علم غرب، حول دهها معضل ديگر حرف بزنند. اميدواريم که اين بخش از مبحث حول چپ کمونيست اروپايی، نظر و نگرش ما به اين طيف را روشن ساخته باشد. پيشنهاداتی مشخص به شما و دیگر رفقايی که برای کار نظری جمعی يا بصورت گروه بحث و مطالعه مشتکل شدهاند. برخلاف دوره قبل، در شرايط فعلی کار سياسی وسازمانی ، بر کار تئوريک الويت دارد. چشمانداز ما اين است که خيزش اعتراضی اوضاع جامعه را مجددا متحول کرده و احتمال تغييرات ساختاری در حاکميت، برای مهار و ممانعت از پولاريزاسيون انقلابی وجود دارد. در غير اينصورت، موجی از مبارزات کارگری، فصل جديدی از جنبش اعتراضی را رقم خواهد زد. در نتيجه، پیشنهاد مشخص ما اين است که بصورت يک جمع سياسی خود را سازمان دهيد و موازين تشکيلاتی، و پلاتفرم سياسی خود را روشن کنيد. اين به هيچ وجه به معنای دست زدن به فعاليت سازمانی و ايجاد دفتر دستک که ضربه پذيری را بالا ببرد نيست. متناسب با شرایط و به شیوهای که مناسب ميدانيد، اينکار را بکنيد. کار مطالعاتی شما بسيار ارزشمند است. شما از گروههايی که تصور ميکنيد بايد به شما از لحاظ منابع يا روش کار نظری کمک کنند، بسيار جلوتر هستيد. مباحث و سئوالات شما حول شکست انقلاب اکتبر و برنامه مطالعاتی شما، تنها و تنها نشانگر اين است که شما نبايد لحظهای نیز در اهميت تاريخی راه خود ترديد کنيد. خودتانرا بعنوان يک کانون کمونيستی يا هسته انترناسيوناليستی سازمان دهيد. گام بعد بايد فراهم کردن يک نشست مقدماتی مشترک ميان شما و تشکيلات ما باشد. منابعی که انتخاب کردهاید، همانطور که خود گفتهاید بر اساس نياز جمع به کار تئوريک است. ببینید رفقا، میان مطالعه و تحقيق متديک، تفاوت اساسی وجود دارد. بحث مطالعه جمعی يک چيز است تحقيق متدیک چيز ديگرو روش کار و اهداف و شکل کار در هر مورد متفاوت است. روشن کنيد که حرکت شما کداميک است تا بعدها، اهدافی بلندپروازانه موحب سرخوردگی جمع نگردد. به همين سياق اهدافی کوتاه و نازل و عدم شناخت از توانايی و اهميت کار خود نيز ميتواند نوع ديگری از خستگی و گيجی را سبب شود. از نظرگاه انقلابی هر گام در اين مسير بايد تحت ضرورت و سازماندهی انقلابی صورت گيرد. اما مهتر از همه برای شما، خطر درغلطيدن به ارتباطاطی است که کمکی به حرکت شما نکرده و ممکن است نتايج ناگواری نيز ببار آورد. بيش از هم بدليل سبک کار بورژوايی و رسانهای احزاب چپ ايران. به همين دلیل هم، تقاضای ما از شما اين است تا ارتباطات و تماسهای اينترنتی خود را با گروههای چپ ايران قطع کنيد. اين تماسها نه تنها دستاوردی نظری نخواهد داشت، بلکه موجوديت شما را بخطر مياندازد. سازماندهی رسانهای و اينترنتی، خطری است که حيات سازمان انقلابی را تهديد ميکند و در اين حوزه بايد هشيار بود. نکاتی که شما در باره سايتهای مورد نظر خود نوشتهاید نشان ميدهد که شما نيز مانند اغلب محافل انقلابی داخل به دنيای مجازی اينترنت و شکل شمايل متوهم گشتهاید. تصويری که شما از برخی سايتها دادهاید اصلا حتی به واقعيت هم نزدیک نيست. تشکيلات کارگران انترناسيونالیست ترجمههای شما را در سايت منتشر کرده و حول کار نظری متديک با شما همکاری نزديک ميکند. نگران نارسايیهای زبانی و ساختاری در ترجمههايتان نباشید. در حوزه متون فرانسه به فارسی ما فعلا امکاناتی نداریم. اما ميتوانيم همان متون را بزبانهای دیگر تهيه کرده و مقايسه کنيم. پس چنانچه ترجمهای داشتيد، با اصل منبع يا ذکر منبع برای ما ارسال کنید. ما اصلاحات پیشنهادی را برايتان ارسال کرده و بعد از توافق بصورت الکترونيکی در سايت تکا چاپ ميکنيم. اگر مايل بوديد، آنها بصورت جزوات و کتب نيز چاپ کرده و برایتان ارسال میکنيم. توجه داشته باشيد تا در تماسهای آتی، نام و آدرس و کانال تماس را تغيیر دهيد. بهترين راه، خروج موقت از ايران برای تماس و يا استفاده بسيار سنجيده از اينترنت است. رفقای عزيز، مطمئن باشيد که شما گام در يک راه تاريخی و پر اهمیتی گذاشتهاید. درود بر شما. ضميمه |