کدام صلح؟

 

 

يکی از پيامدهای مهم واقعه ۱۱سپتامبر، آشکار شدن استراتژی آمريکا، جنگ ‌درازمدت، بود.

علاوه بر مخالفت ديپلماتيک برخی دول، احزاب چپ نيز تظاهراتهايی با شعار «جنگ را متوقف کنيد» سازمان دادند. کميته اعتراضی دانشگاه کاليفرنيا که يکی از اولين تشکلهای صلح‌طلب بود، بسرعت گسترش يافته و تظاهرات دانشجويی  متعددی را در آمريکا براه انداخت. دامنه جنبش صلح‌طلبی بتدريج گسترش يافت. پس از تظاهرات ماه اکتبر در لندن، حرکت اعتراضی ديگری در ۱۸ نوامبر (۲۷ آبان) سازمان داده شد که شعار اصلی آن «جنگ را متوقف کنيد» بود. تظاهرکنندگان غالبا متشکل از نيروهای انگلستان بودند. گرايشات ملی‌گرای چپ از کشورهای آسيايی و آمريکای لاتين، دخالت فعالی در اين حرکت داشتند. ديگر کشورهای اروپايی نيز شاهد تجمعات مشابه صلح‌طلبانه بودند. دولت آمريکا و متحدين وی، آخرين تجارب و دستاوردهای نظامی سياسی و ايدئولوژيک را برای بسيج افکار عمومی جهان بکار گرفت.

اخبار و گزارشات رسانه‌ها، دست‌چين و کنترل شده بود. صحنه‌هايی که نشان از کنترل کامل برابعاد جنگ و دقت تکنولوژی جنگی دارند، چاشنی اخبار روزمره و لحظه به لحظه جنگ بودند. «کمک‌های انساندوستانه» هواپيماهای جنگی برای ريختن غذا و مايحتاج اوليه، جنگ‌وجنايات را با تصاوير انساندوستانه به هم می‌آميخت. در سوی ديگر فضای رعب بر جامعه غرب مستولی بود. «کشف» بسته‌های شيميايي و خطر آلودگی عمومی به سياه زخم و يا وقوع حوادث تروريستی، بی‌وقفه در راس خبرها قرارداشتند. دستگاههای غول آسای رسانه‌ای، مردم را در مقابل يک دو راهی ناگزير قرار دادند: يا خطر کشتار و مرگ هولناک جمعی و يا انتخاب حمله ‌نظامی به افغانستان. يا بکشيد ويا کشته شويد. جناح چپ بطرز مايوسانه‌ای کوشيد تا در اين رقابت نابرابر، کفه ترازو را با شعار «توقف جنگ» بسوی جنگ محدود  تغيير دهد. «صلح» انتخابي بود بر سر اين دوراهی. اما کدام صلح؟

جناح چپ چگونه صلحی را طلب کرد؟ توقف جنگ. يعنی صلح ميان بوش و طالبان. صلحی که پيش از جنگ برقرار بود. صلحی ميان شرکتهای نفتی و طالبان. اما مگر صنايع نظامی امريکا و موشک‌های تيزهوش که هزينه هر يک، معادل خانه و مدرسه و مهد کودک برای هزاران کودک افغانی است، در صلح و آرامش سرمايه‌داری توليد نشده‌اند؟

جنگ امروز يعنی مصرف توليدات صنايع نظامی که در «زمان صلح» صورت گرفته است. مخارج سرسام‌آور بودجه‌ هنگفت جنگ فعلی، در زمان «صلح» از طريق استثمار بی‌وقفه کارگران جهان و سرکوب مبارزات آنان به چنگ آمده است. سخن کوتاه، صلح در جامعه سرمايه‌داری، صلحی است برای طبقه‌ حاکم. صلح سيستم موجود، فرجه‌ای است برای تدارک جنگ. جنگ‌ رسمی و يا جنگ طبقاتی اعلام نشده عليه استثمارشوندگان. اين است صلحی که جناح چپ شعار آن را سر داد.

تنها يک جنبش ضدسرمايه‌داری است که ميتواند، جنبشی واقعی عليه جنگ باشد. تنها جنبشی که خواستار تبديل جنگ دول سرمايه‌داری به جنگ طبقاتی، جنگی عليه طبقه حاکم باشد، جنبشی ضد جنگ است. نظام سرمايه‌داری بر جنگ و ويرانگری استوار است.  نظمی که سياستمداران و نهادهای سمبليک آن، پارلمانها، در راس و مرکز تجمعات جنبش صلح قرار داشت. مرکز ثقل يک جنبش انقلابی بر عليه جنگ اما جای ديگری است. چنين جنبشی در مراکز توليد و کار شکل گرفته و تمام چرخهای اقتصادی و سياسی را خوابانده و بسرعت بر مراکز سرمايه يورش ميبرد. انقلاب اکتبر و سپس موج انقلاب جهانی بر چنين جنبش ضد کاپيتاليستی ناشی از جنگ جهانی اول تکيه کرد. جنبش صلح‌طلبانه کنونی اما بيش از هرچيز نشانگر غياب نيروهای انقلابی و کمونيستی است.