نامه‌ها وپيام‌ها - 20 ژانويه 2006

م. الف. نامه شما به همراه ضميمه‌های ارسالی دريافت شد. از آنجا که نامه خطاب به رفيق م کشاورز است، پاسخ جداگانه به نکات طرح شده به خود او واگذار گرديد. در رابطه با سايت «پيکارگر کمونيست»، مباحثاتی طی دو سال گذشته حول مسائل و مواضع سياسی آن، صورت گرفت. موضع «تکا» از همان ابتدا يک موضع انتقادی به مواضع سياسی و حتی، آن زمينه تاريخی که «پ . ک» خود را با ان تعريف ميکرد، بود. از جمله، آنچه تحت عنوان «گرايش سوسياليستی پيکار» ناميده ميشد. مواضع فعال سايت «پيکارگر کمونيست» در نوشته «پيرامون پایان فعاليت محفل پيکارگر کمونیست»، صرف نظر از ضعف‌های آن، نشانگر پيشرفت مباحثات دوساله و جهت‌گيری انتقادی وی، نسبت به گذشته چپ ‌ایران، از جمله مواضع و حرکت پيشين «پيکارگر کمونيست» است. واکنش «سيمای سوسياليسم» و صدور اطلاعيه در باره «هويت و سوابق» نويسنده مقاله،‌به جای دفاع سياسی از مواضع خويش، پيش از هر چيز نشانگر شيوه و سنت استالينيستی، در مواجه با مواضع انترناسيوناليستی است. روشن است که چنين واکنشی ناشی از استيصال سياسی نظری بوده است.  بررسی مضمون ضميمه‌های ارسالی شما، هنوز برای ما روشن نميکند که موضع سياسی شما در قبال نظرات فعال سايت «پيکارگر کمونيست» چه بوده. اما حول نکات ديگر مورد بحث، اميدواريم که رفيق مخاطب شما، نامه جداگانه‌ای برايتان ارسال کند. دست شما را ميفشاريم.

سهند .س . با تشکر از نامه شما. «تکا» به هيج عنوان، همکاری حول کار نظری با جمع شما را وقت کشی تلقی نکرده و نسبت بدان بی‌تفاوت نبوده است. از اينکه چنين برداشتی کرد‌ه‌ايد متاسف هستيم. ما در انتظار گزارشات دقيق‌تر و کسب شناخت نزديکتر جهت پيشبرد يک برنامه مطالعاتی با شما بوديم. با اين وجود توجه شما را بدين نکات جلب می‌کنيم:  1- برنامه‌های نظری و مطالعاتی «تکا» يک شيوه آموزشی صرف نبوده، بلکه بخشی از سازمانگری سياسی است. اين برنامه‌ها از متد و سبک کار سياسی نظری معينی پيروی ميکنند. بر اساس متد ياد شده، ما اساسا با معرفی تعدادی منابع و تعيین متونی مشخص برای مطالعه به شيوه‌ «آموزش ايدئولوژيک» سازمانهای «چپ» مخالف هستيم. افراد خودشان، در متن يک مبارزه يا پراتيک معين، در اين مسير حرکت ميکنند و «تکا» نيز با عزيمت از سطح نيازهای جمع مفروض، ميکوشد تا تکامل فکری آنان را تسريع سازد. 2- روشن است که معرفی منابع و تجهيز به متد، نیز به موازات حرکت افراد، جزو اهداف تعيين شده قرار دارد. اما لازم است تا مطالعه برای رشد آگاهی  را با سبک کار نظری در راه پژوهش متديک را از هم تميز داد. در باره انقلاب اکتبر، منابعی چون تاريخ انقلاب روسيه شوروی نوشته ای اچ کار و آثار تروتسکی، انقلابی که به آن خيانت شد و تاريخ انقلاب روسيه، برای آغاز مناسب هستند.  راجع به سرنوشت عناصر محفل شما،  ممکن است انتظار شما، بالا بوده باشد. نقطه عزيمت سازمانيابی بايد مواضع سياسی و جهت گيری افراد باشد. هيچ اشکالی ندارد که يکی «دنبال فلسفه برود» و ديگری « متون روزنامه‌ها را دنبال کند» و آن يکی هم «رمان  بخواند». همه اين کارها را با هدف و روشی کمونيستی نيز ميتوان انجام داد. افراد يک جمع سياسی نه بر اساس توافق حول منابع مطالعاتی، بلکه برمبنای مواضع پايه‌ای و اهداف مشترک گرد هم ميايند. در رابطه با مطالعه، اما نياز و توان‌ افراد، متفاوت است. بويژه آنجا که عناصری توان و نياز به کار تئوريک جدي‌تر دارند، سطح انتزاع موجب انفرادی‌تر شدن پروسه مطالعه ميشود. اما افراد ديگر جمع ميتواند، همان موضوع را در سطح يا در حوزه ديگری دنبال کنند. اميدواريم که توضيحات فوق، روشن و قابل فهم باشد. منتظر تماس شما هستيم.

سعيد . س. رفيق گرامی! به نظر ميرسد که شما نامه‌های الکترونيکی  ما را دريافت نکرده‌اید. چند نکته مهم اين نامه‌ها از اين قرار بوده‌اند.  1- متون ترجمه شده از طرف شما را در آرشيو نداریم. نسخه انتشار يافته سابق، بصورت واژه نگار بود که اکنون در دسترس نيست. اگر آنها را بصورت تايپ شده در دسترس داريد برای ما ارسال کنيد تا جهت درج در سايت اقدام کنيم. در اينصورت بهتر است آنها را با پست الکترونيکی برای ما ارسال نماييد.   2ـ سئوال شده بود که: آیا امکان همکاری برای راه اندازی بخش انگليسی سايت «تکا» و ترجمه چند متن کوتاه از فارسی به انگليسی را داريد؟ 3 ـ به محض چاپ شماره‌های جديد «پيک انترناسيوناليستی» و «مبارزه طبقاتی»، اين نشريات برايتان ارسال خواهد شد. اما شما ميتوانيد برخی متون شماره‌های جديد را که در سايت قرار گرفته‌اند، پرينت کنيد. اگر امکان پرينت نداريد، ميتوانيد متون را در ديسکت ضبط کرده و در موقع نياز از آن استفاده کنيد.  قرار است تا انتشارات انترناسيوناليسم، ادبيات «تکا» را برای بصورت سری جزوات، چاپ نمايد که در صورت عملی شدن، حتما برايتان ارسال خواهد شد.  دست شما را بگرمی ميفشاريم.

مينا، کاترينا.   از شما جهت نامه ارسالی سپاسگزاريم. شرايط مهاجرين و پناهندگاه، بويژه بخش اعظم آنان که به لايه‌های پايینی طبقه کارگر اروپا و غالبا قشر بيکار، تعلق دارند، تقريبا در اغلب کشورهای اروپايی مشابه وضعی است که شما تشريخ کرده‌ايد. اما اين نيز يک حقيقت است که راسيسم دردانمارک شکلی قانونی ونهادينه گرفته و تقريبا کليه احزاب راست و چپ آنجا کم یا بيش در فشار سيستماتيک، بر جمعيت‌های از سابقه کشورهای آسيايی، سهيم هستند. با اين‌ حال، ما فکر ميکنيم که اين معضل را نبايد، در دايره تنگ و نسبتا ناسيونالیستی مقوله پناهندگی، محصور کرد. نکته ديگر، در باره مسئله زنان پناهنده، اين است که بخش قابل توجهی از فمينيست‌ها و بويژه فعاليت‌های آنان تحت نام مبارزه عليه مردسالاری و «قتل‌های ناموسی»، بخشی از بسيج موج نژادپرستانه حول تئوری «تصادم فرهنگی» است. در سوئد، فعالين «فمينست» گروه «حزب کمونيست کارگری» در برنامه‌های راديويی خود، شماره تلفن پليس را جزو آگهی‌های خود قرار داده و از زنانی که از طرف شوهر خود تهديد ميشوند، درخواست ميکند تا، با آن شماره‌ها تماس بگيرند. چندين بار هم، برنامه‌های مفصل رادیویی برای مصاحبه با پليس، در باره «کمک پليس به زنان پناهنده که از طرف همسران خود تحت فشارند» ترتيب داده‌اند. در حاليکه اگر چنين گروه‌ها و راديوهايی، برنامه‌ای در افشای سرکوبگری نژاد پرستانه جوانان و نوجوانان محله‌های کارگری و حاشيه نشين، توسط پليس فاشيست سوئد ترتيب داده شود، بساط چنين گروههايی يک روزه به شيوه‌ای «دمکراتيک» برچيده ميشود.  فعاليت‌هايی از اين دست که توسط اين گروهها انجام ميشود، نه ربطی به زنان دارد و نه ربطی به پناهندگان و معضلات آنها. اين گروه‌ها تحت نام دفاع از مدرنيته و دفاع از حقوق زنان،  درحال دريوزگی و آستان بوسی فاشيست‌های اروپا و جلب توافق محافل دست راستی جهت زدوبند‌های آتی هستند. زدوبندهای سياسی که اتقاقا اولين قربانيان آنان همان زنان و کودکان طبقه کارگر خواهند بود.  نکته ديگر نقش مطبوعات سيستم سياسی حاکم در بازتوليد سياسی فرهنگی نژادپرستی اروپايی و اروسنتريسم است. بعنوان مثال، اگر در سوئد يا دانمارک، پدر يک خانواده «غير سفيد» که سالها حاشيه نشين و بيکار بوده، بدليل عدم تعادل روانی، فرزند خود را بکشد، اين واقعه با فرهنگ و تاريخی بخشی از مردم دنيا تحت عنوان «تصادم فرهنگی»  گره ميخورد.  آن پدر بيمار و مفلوک نيز به جرم «قتل ناموسی» به زندان طويل‌المدت محکوم ميشود. اما اگر ارتکا به همان جنايت و حتی تجاوز به فرزند،‌  از طرف يک «سوئدی» صورت گيرد، که اغلب هم بعنوان يک معضل جامعه سوئد اتفاق مي‌افتد، فرد مجرم بلافاصله بعنوان يک بيمار روانی، که مشکلی فردی داشته، بدون بحث در باره فرهنگ و گروههای اجتماعی، تحت مداوا قرار ميگيرد. تئوری‌های «فمينيستی» فوق در واقع تئوری مبارزه مردان «سفيد» برای رهايی زنان «سياه» و يا پروژه رهايی زنان توسط مردان قالتاق‌ و  سياست‌باز است که با هدف مورد سوء استفاده قرار دادن زنان، تحت نام رهايی آنان، توليد شده و مورد مصرف اقشار معينی قرار ميگيرد.  اقشاری که معضلاتشان، بايد در حوزه روانشناسی و نه سياست، مورد بررسی قرار گيرد. اما کاربرد سياسی اين تئوری‌ها، وجهی از راسيسم فرهنگی و ايدئولوژيک است. مشکل، بر سر «فشار و تبعيض بر پناهندگان نيست». مسئله بر سر يک سياست ضد کارگری آغشته به نژادپرستی هار است که در جامعه دانمارک، همانند ديگر کشورهای اسکاندیناوی مقبوليت دارد. سياستی که فمينيست‌ها و اتحاديه‌های کارگری نيز در آن سهم دارند.  پيشنهاد ما به شما، اين است که ارتباط و نزديکی خود را با کانون بحث روی مسئله زنان، فعال‌تر کرده و بکوشيد در برنامه‌های مطالعاتی رفقايی که در حال سازمان دادن خود در گرد کانون هستند، دخالت کنيد.  با آرزوی موفقيت شما. برايمان بازهم بنويسيد.

الف - ب  مايل هسيتم تا تصوير روشن‌تری از سئوال شما بدست آوريم. هر سئوالی، از مفروضات يا داده‌هايی حرکت ميکند. همچنين سئوال شما نيز. گفته‌اید که «اگر طبقه کارگر در سطح جهان، به طبقه توليد کننده و طبقه مونتاژ کننده، تقسيم ميشود، پس تکليف سازمانيابی انترناسيوناليستی طبقه کارگر چگونه خواهد بود؟». ما فکر ميکنيم اين سئوال را بايد کسانی پاسخ دهند که دارای چنين تقسيم‌بندی از طبقه کارگر هستند. قسمت اول فرض شما درست است. يعنی آنجا که اشاره به تقسيم جهان سرمايه به متروپل و پيرامون می‌کنید. نتيجه‌گيری بعدی شما، يعنی «مونتاژکار» ناميدن طبقه کارگر کشور پیرامون و توليد کننده ناميدن طبقه کارگر کشورمتروپل، برای ما امری نا آشنا است. ما فکر ميکنيم که چنين تقسيم‌بندی نه از لحاظ جامعه‌شناختی و نه از لحاظ تحليل مارکسيستی ساختار اجتماعی طبقه کارگر درست نيست. در باره بخش، بعدی سئوال شما، يعنی سازماندهی انترناسيوناليستی طبقه کارگر، توجه‌تان را به مقالاتی که دراين رابطه منتشر شده جلب می‌کنیم. بويژه مطالب مربوط به اروسنتريسم که مسئله پيرامون و متروپل از اين زاويه بررسی شده. ممکن است که شما برداشت شتابزده و غير صحيحی از اين مطالب کرده باشيد.  نظر شما را به مقاله «سازمانيابی کمونيستی» که از مطالب اخيراست، نيز جلب می‌کنيم. ما فکر ميکنيم، تقسيم‌بندی شما از ساختار اجتماعی طبقه کارگر، ميتواند عواقب خطرناکی در حوزه سياسی ببار آورده و مانع همگرايی سازمان‌های کمونيستی شود. حتی فراتر از آن، به جای مبارزه نظری با انحرافات حاکم بر گروههای کمونیستی، آنها را به دو قطب متضاد، نمايندگان توليد‌کننده و مونتاژ کننده، تقسيم کند. پيشنهاد ما اين است که شما نظر خود را کمی مبسوط‌ تر برای کانون بحث حول گروهبندی کمونیستی تدوين کرده و برایمان ارسال کنيد. چشم‌انداز ما اين است که این بخش بولتن سازمانده مبدل به کانون بحث انترناسيونالیست‌ها در باره سازمانيابی انترناسيونالیستی جنبش سياسی کارگری شده و بتدریج به زبان‌های ديگر نیز ترجمه شود. منتظر نوشته یا بحث شما در اين عرصه هستيم. با درود‌های کمونیستی.

 

 

نامه‌ها و پيام‌ها 6 دسامبر 2005

رفيق عزيز م. هم‌ !  پيام شما را دريافت کرديم. برای‌تان نامه‌ای در فرصت مناسب ارسال خواهد شد. واکنش شما به «مجموعه تزها» مايه دلگرمی رفقای ما است.  در نظر داشته باشيد که نکات و مسائل بسياری در خلال تزها مطرح شده، که ضرورتا به معنای لزوم پرداختن محافل کارگری و سياسی بدانها نيست. بويژه آنکه بخشی از اين نکات جنبه فنی و تخصصی دارد و پرداختن بدانها نياز به وقت و کار سيستماتيک بلند مدت می‌طلبد. مطلوب آن است تا تلاش برای ورود به حوزه‌ سنگين و پيچيده کار نظری، آن هم در شرايط خرد کننده، اقتصادی و سياسی ايران، پس از دورانی حرکت در حوزه تحقيق متديک، صورت گيرد. در غير اينصورت، اين تلاش ميتواند در نبود چنين توان و امکاناتی،  نتيجه دلسردکننده‌ای ببار آورد. بعلاوه اينکه در مسير کار نظری، هيچ حلال و حرامی وجود ندارد و بايد با صبر و حوصله کوشيد تا هر متن مربوط به حوزه را بسرعت مرور کرد، امری که در اثر تمرين و تکرار به آموختن تندخوانی کمک ميکند. بطوريکه، بايد کوشيد تا مضمون عمومی يک جزوه يا کتاب را در کمترين زمان ممکن و مروری سريع دريافت. اين امر به شما امکان ميدهد تا آشنايی نسبی با منابع متعدد بدست آوريد. در دور بعد، به هنگام کار دقيق‌تر، منابع و قسمتهايی که بنظر مربوط و مهم ميرسد را بطور سيستماتيک مطالعه کرده و به حاشيه نويسی يا يادداشت برداری ميپردازيد. اما پيشنهاد ما اين است که شما کار را حول نکات گرهی تر و پايه‌ای تری که با زندگی و عمل روزمره ارتباط دارد متمرکز سازيد. جزوه ‌ای در حوزه تحقيق و نگارش متديک که برای کارگران کمونيست تهيه شده، در دست تکميل است که اميدواريم بتوانيم در آينده برايتان ارسال کنيم. در آنجام حرکت گام به گام، از يادگيری  روش  مطالعه وتحقيق متديک و نگارش و آناليز پروبلماتيک‌ها، توضيحاتی داده شده است. اين امر امکان ميدهد تا جمع، گروه، يا تشکل در توليد فکری و ساختن مفاهيم نقش داشته و رشد و وحدت تشکيلات کمونيستی را ميسر سازد. اشاره به  مسئله ايدئولوژی و منابع مورد استقاده‌تان در اين باره کرده‌ايد. طرح اين مسئله در مجموعه تزها،  صرفا بدليل باز شدن راه برای طرح مسائل ديگر، رابطه مارکسيسم با علم و ايدئولوژی است . اشاره شما به غامض بودن جوانبی از آن درست است. اما در آینده مباحثی حول آنها منتشر خواهد شد که متاسفانه بزبان فارسی نيستند، اما بتدريج به فارسی ترجمه خواهند شد. فراموش نکنيد که پيام کليت تزها و استنتاج‌های سياسی آنها مهم هستند. نکته اينست که آن بخش از تزها يک نظريه شناخت‌شناسانه را به حوزه جنبش کمونيستی ميراند. يک نکته متدولوژيک را به شکست سياسی جنبش کمونيستی پیوند ميدهد. يعنی جدايی کارکرد علمی مارکسيسم از کارکرد عملی و انقلابی آن که در سيطره آکادميسم بر جنبش «چپ» تبلور مي‌یابد. علاوه بر ان اين بخش، طرح يک استراتژی نظری و سبک کار نظری برای يک سازمان کمونيستی را به ميان ميکشد که به کليت تزها گره خورده است. اين اولين بار است که در جنبش مارکسيستی به مسئله تئوری و پراکتيک از زاويه شناخت شناسانه، بدين‌گونه پرداخته ميشود. و بازهم اين اولين بار است که يک جريان کمونيستی سخن از ضرورت يک متدولوژی علمی و يک سبک کار نظری ميراند. مبحث ايدئولوژی به خودی خود پروبلماتيکی برای جنبش کمونيستی نيست. البته در نزد چپ آکادميست سوژه درخور توجهی بوده است. اما رابطه ایدئولوژی، علم و مارکسيسم، از نظر گاه تزها، يکی از معضلات گرهی است که طرح آن يکی از دستاوردهای اصلی تزها است.

  سئوال ما اين است که چرا شما روی مبحث ايدئولوژی مکث کرده و بدنبال تهیه منابع حول اين مبحث هستيد؟ همانطور که اشاره نيز کرده‌ايد آن منبع که نامش را ذکر کرديد، چندان قابل اتکا نيست. ممکن است شما در برخی کتابفروشی‌ها نوشته‌های  برخی مدافعين مکتب ساختارگرا را بتوانيد تهيه کنيد که روی مبحث ايدئولوژی نکاتی را طرح کرده‌اند. همانند اتين باليبار، پولانزاس و لوئی‌التوسر. توصيه ما اينست که کار خود را از بحث حول کانون‌ها شروع کنيد. تفاوت کارکرد کانون‌های کمونيستی با حوزه‌ها و جمع‌های هوادار رايج در تحزب تاکنونی چيست؟ چه تفاوتی ميان درک کلاسيک و لنينی تبليغ و ترويج و شيوه کار کانون‌ها مشاهده ميکنيد؟‌چرا  کانون‌ها جمع‌هايی کوچک و نسبتا ايزوله هستند و چه توضيحی برای مناسبات ، نحوه سازمانگری کانون‌ها ميتوان داد. پاسخ به هريک از اين سئولات بحث شما را به حلقه بعدی موضع گره ميزند. پارلمانتاريسم و سبک کار، شناخت حسی و شناخت عقلانی، نقش حزب انقلابی در دوره‌های حاکميت ضد انقلاب. رابطه بحران‌های اقصادی و مشی سياسی.  توجه داشته باشيد که اين مسئله در چارچوب سئوال شما طرح ميشود. وگرنه نظر ما اين است که به جای مفاهيم و مقولات مجرد و انتزاعی، از مسائل ملموس و مطرح آغاز شود. مانند مسئله اتحاديه‌ها و تشکل‌های غير حزبی. قانون و علنیيت در سنت‌ها و شرایط متعدد مبارزاتی و غيره.   در صورت امکان، در تماس بعدی حول برنامه مطالعاتی و روش کارتان و .. توضيح بيشتری برای ما بنويسيد. به نظر ميرسد که نحوه تماس و ارسال پيام شما اين امکان را ميدهد که ما را بيشتر در کم و کيف فعاليت و کارتان قرار دهيد. اگر اين امکان وجود دارد، برايمان مفصل‌تر بنويسيد.  يک مطالعه با برنامه، با دورانی ازتلاش آغاز ميشود. موضوع مطالعه و صورت مسئله و ماتريال و منابعی که بايد مطالعه شوند و سرانجام روش مطالعه و زمانبندی آن برای نتيجه گيری، مسائلی هستند که پس از يکدوره تلاش و فعاليت سياسی مستمر شکل ميگيرند. اين هستی اجتماعی، شرایط مادی زندگی و معضلات پيش‌رو هستند که تعيين ميکنند چه چيزی مهم است و بايد پاسخ گيرد.

 در باره نشريه «مبارزه طبقاتی» و مطالب آن، حق باشما است. مطالب کهنه هستند. اما اين مطالب در همان تاريخ نگاشته شده‌اند.  واقعيت اين است که بخشی از نشريات منتشر شده، یا آماده به انتشار ما هنوز در سايت قرار نگرفته‌اند.  عنوان نشريه سياسی خبری، به معنای قائل شدن وظیفه خبررسانی برای نشريه مبارزه طبقاتی نيست. «م ط»  ارگان سياسی «تکا» و «پيک انترناسيوناليستی»، ارگان تئوريک آن است. اين بدين معناست که مواضع و رئوس عمومی سياست‌های «تکا» از طريق مباحث کوتاه  «مبارزه طبقاتی» نمايندگی ميشود. موضع سياسی يک گروه کمونيستی در باره يک جنبش يا واقعه مهم سياسی و اجتماعی اهميتی بسيار فراتر از خبر رسانی دارد. اساسا ما اعتقادی به خبر رسانی به معنای رايج کلمه نداريم. گروههای کوچک کمونيست نبايد توهم به امکان رقابت با مطبوعات حاکم  در خبر رسانی داشته باشند. اين امر خود محصول «سبک کار ژورناليستی» و يا «تفکر هژمونيک» است که در همان تزهای مورد بحث بدانها پرداخته شده.  ممکن است جريان يا گروهی وقت خود را صرف توليد انبوهی از الفاط و مطالب باصطلاح تئوريک سازد، اما در در قبال وقايع مهم،  سياست احزاب  ناراضی سيستم موجود را بيان کند. و يا اساسا سياست منسجمی نداشته باشد. ارگان سياسی سازمان کمونيستی از سويی خط ومشی کمونيستی را به طور موجز توضيح ميدهد و از سوی ديگر کاربرد سياسی نظرات تئوريک آنرا نشان ميدهد. در اين معنا هر بحث يا موضعگيری نشريه سیاسی يک جريان کمونيستی اهميتی تاريخی داشته و مهم است. این گفته به هيچوجه به معنای توجيه ضعف‌ها و کاستی‌های حرکت «تکا» نبوده و اميد ما اينست که در آینده بطور منظم حول وقايع اساسی روز موضعگيری فعال داشته باشيم.

 و اما بخش اخر سئوال شما که حول سايت «پيکارگر کمونيست» بود. فعال اين حرکت تا آنجا که ما اطلاع داريم از سابقه «کمونيست امروز» بوده و پيش از ايجاد سايت با «تکا» تماس گرفته و ابراز تمايل به  همکاری نمود. مباحثی با وی صورت گرفته که در بولتن درونی «تکا» درج شده و اميدواريم تا با موافقت وی بتوانيم بخشهايی از آنرا در ستون مباحثات علنی سازيم. پاسخ کوتاه‌ اينکه، سخن از اختلاف در ميان نيست. سايت مزبور،  ضمن انتشار آثار پايه‌ای و متونی که نزديک به سنت کمونيستی بوده، کوششی بوده است جهت برداشتن گامهايی مثبت. اما نکته تا تفکر يا موضعی که قابل بحث يا اختلاف باشد توسط اين رفقا مطرح نشده است. ما شکل‌گيری سايت‌ها و محافلی که خود را با سنت کمونيستی تعريف ميکنند را امری مثبت دانسته و آنها را تجلی پيشروی جريان کمونيستی تلقی ميکنيم. نکاتی را که ما به خود فعال سايت مزبور نيز يادآور شده‌ايم عمدتا جنبه پراکتيکی دارد و نميتوان تحت عنوان اختلاف بيان کرد. بطور مثال سايت خود را ادامه گرايش سوسياليستی سازمان پيکار دانسته. سئوال ما اين بود که کجاست تاريخ و اسناد اين گرايش. آنچه در سايت جای دارد تعلق به گرايشی از «رزمندگان»‌و سپس ما دارد.  آخرين اسناد بحران سازمان و مباحثات گرايشات درونی آن توسط ما به خارج منتقل شده و هم اکنون موجود است. هم جناح راست، هم جناح چپ انقلابی و هم کميسيون‌های گرايشی و بعد هم سازمان کمونيستی پيکار، شناخته شده بودند. علاوه بر آن محافلی در اينطرف و آنطرف شکل گرفتند و ناپديد شدند. محافلی که در هر بحران سياسی تشکيلاتی شکل ميگيرند. اما سخن گفتن از يک گرايشی در سازمان پيکار که تا به امروز ادامه داشته، حرف مسئولانه‌ای نيست. با اين وجود، با توجه به توضيحاتی که اين رفيق از برداشت و تجارب خود نوشته، ما تصور نمي‌کنيم که بايد چنين مواردی از اختلاف را بيش از حد بزرگ کرد. ما بارها گفته‌ايم که حرکت «تکا» تعلق به طبقه کارگر و دستاوردهای مبارزه کارگری دارد و دست هر فرد مبارزی ، ولو با اختلافات و نظراتی در چارچوب مواضع سياسی، را در اين مسير ميفشاريم. اميدواريم که شما و ديگر رفقايی که حول سايت « پيکارگر کمونيست» مطالبی برای ما نوشته بودند،‌پاسخ خود را گرفته باشند. منتظر تماس شما هستيم. دست تو و ديگر رفقا را ميفشاريم.

- رفيق گرامی س.س   پيام شما دريافت شد. با تشکر. در آینده ترجمه‌های شما در سايت جای خواهد گرفت.

رفقا م. ر . ع.! پيام شما مدتها است که دريافت شده. متاسفانه ما قادر به تماس و ارسال پاسخ‌مان به شما، نشديم. تصميم جمعی  اين شد تا به دليل اهميت مسئله،  رفقا  م. ک و ب . الف بطور علنی، تا آنجا که ممکن است بحث را پی بگيرند که از نظرتان ميگذرد:

سلام رفقا!  پيش از هرچيز توجه شما، بويژه ع را به مقالات «اتحاديه مستقل کارگران ايران، بروايت چپ» و اطلاعيه‌هايی که در باره استراتژی  اصلاح طلبان در جنبش کارگری منتشر شده جلب ميکنيم. هر انچه که ما در اينجا طرح ميکنيم، فکر ميکنيم که بر مواضع پايه‌ای فعلی «تکا» در قبال  فعاليت‌های کارگری اخير در خارج کشور استوار است.  سئوال اينست که نکات مربوط به فعاليت‌های «فعالين کارگری»، که توسط آن دوست طرح گرديده، از کجا ريشه گرفته است؟ آیا حاصل مشاهدات و تجارب وی و يا شما در محيط کار است؟ يا اينکه محصول اطلاعات جسته گريخته‌ای است که از سايت‌های گروههای سياسی خارج کشور تهيه شده و موضوع بحث شما شده؟ اين مسئله در نوشته شما مبهم مانده است. در باره تحرکات و وقايع داخل ايران پايین‌تر حرف ميزنيم. ولی هم «کميته پيگيری» و هم «کميته هماهنگی»، بديده ما ادامه پروژه‌ای است که گام اوليه آن با هياهوی اتحاديه مستقل شکست خورد. همان آقايانی که در خارج کشور اين داستان را سازمان دادند،  تا به امروز سه الی چهار بار نام خود و تشکل خود را تغيیر داده‌اند. خوب اگر اينان به گفته خود، يعنی لزوم انتقال فعاليت فعالين کارگری از دورانی فعاليت مخفی به علنی را قبول دارند  اول خودشان اينکار را انجام دهند. چرا نميگويند که در زندان چه کرده‌ند؟

  کدام  و چه دوره از کار مخفی و در کجا؟ پس چرا دستاوردها را انتشار نميدهند.  اينها اصلا خودشان ميگويند مخفی نبوده‌اند. دورانی را که آن آقای فعال کارگری، ميگويد در انفرادی بوده، در حال ملاقات مرتب خانواده و اجرای عبادت و نماز بوده است. پس آن عده که در پس سايت « کارگری» پنهان شده‌اند، بايد قبل از هر چيز کارنامه سياسی و سپس مواضع سياسی کنونی خود را توضيح دهند.  اين در باره افرادی است که از سابقه کادرهای پیکار بوده‌اند.  کادرهايی که در دورانی که ما و شما در ايران از اين کارگاه به آن کارگاه ميرفيتم و با هزار مصيبت جمع ميشيديم کاری کنيم، اينان گويا تجمعات کمونيستی و کارگری 500 نفره داشته‌‌اند. اين آن تصويری است که اينها در نوشته‌هايشان ترسيم ميکنند.  آیا شما و رفقای ديگرتان حاضريد تا امروز در کرج يا تهران بنام فعالين جنبش کارگری و بعنوان  کمونيست تجمع کرده و با راديوها و گروههای خارج کشور هم تماس بگيريد و بطور علنی نظر بدهيد. آن هم در مملکتی که بنيانگذار سپاه پاسداران را به جرم درخواست برای تعديل دادن تقليد کورکورانه از مرجع، به اعدام محکوم ميکنند.  بحث حمايت بین‌المللی حرف مزخرفی است.  بر اساس حرف‌ها ونوشته‌های اين فعالين کارگری، اينان از چندين سال پيش، دارای اين فعاليت‌ها و تجمعات بوده‌‌اند. یعنی بسيار پیشتر از اين نامه پراکنی‌ها به وزارت کار و نهادهای بين‌المللی سرمايه، دارای تجمعات کارگری علنی بوده‌اند. اما تناقض ميگويند. اصلا معلوم نیست که فعاليت و تجمع مورد ادعای اينان در بين سالهای شصت و هفتاد چگونه و کجا و با چه مضمونی پيش ميرفته. و آیا اصلا مخفی بوده يا علنی. و در هرصورت سهم سازمان وگروه سابق‌شان که زير ضرب رفته و نقش خودشان و ارتباطات‌شان دراين رابطه مدام لاپوشانی ميشود.

اين بحث انتقال به علنیت حساس‌ترين مسئله است و بايد بدقت بدان برخورد کرد. تعدادی از شاگردان شاپور رواسانی زور زده‌ا‌ند تا در اين باره تئوری تراشی کنند. اما پرت و پلا گفته‌‌اند. ما بعد تناقضات فاحش گفته‌های هر يک از اين مدعيان را که سعی کرده‌اند بقول خودشان تئوری‌سازی کنند، بررسی خواهيم کرد. اما الان نکته برسر اين است که شما از سويی، خود روی مسائل امنيتی حتی زياده روی ميکنيد و گزارش از دستگيری و بازجويی کارگران در تلاش برای انتخاب يک فرد مستقل ميرانيد و از سويی دچار توهم به «فعالين کارگری» درخارج شده‌ايد.  اين «فعالين کارگری»  اخبار تجمعات آنچنانی داخل را، همان چیزی که شما دعوای باندهای رژیم در محیط کار نام گذاشته‌اید، موضوع به رقص درآوردن روشنفکران هپروتی خارج کشور کرده‌‌اند.

 در باره بخش بعدی سئوال،‌ رفقای عزيز، «سازمان سرخ کارگران»، يعنی رهبری آن، در همان اوايل اختناق دستگير شد. ( توجه داشته باشيد که اين متن در سايت درج شده و بمثابه علنی شدن بحث ما است و نمیتوان همه جزئيات را گفت، مسئوليت دارد).  نکته اين است که بعد از آن چه بلایي سر بقيه تشکيلات آمد. آخرين جمعبندی ما اين بود که رهبری، ن. ل.  مجدد با تشکيلات تماس گرفته و آنرا سازمان ميدهد. بنظر ميرسد درست همين اتفاق در باره آقايی که در بالا بدانها اشاره شده ، محافلی از پیکار در کرج و تهران، می‌افتد. محض اطلاع رفقا ع و ر. ، هر دو طيف وقتی آمدند خارج اول با ما تماس گرفتند. چونکه «انجمن کارگران» و فعالين آن مناسب‌ترین ظرف برای پروژه اينان بود. حرف ما به آن دوست قديمی که هنوز با زبان سال 59 با ما صحبت ميکرد و بعد هم به «سرخی‌ها» اين بود که شما از فعالين شناخته شده جنبش سياسی ايران هستيد. اين کارها شايسته شما نيست. جمع شويد تکليف خودتان را با گذشته، با ضربات و اتفاقاتی که با سازمان‌هايتان افتاده روشن کنيد. يک بيانيه بدهید و سپس سياست‌تان را روشن کنيد، آنگاه بدنبال کار ايجاد «تجمعات کارگری» و «فعال کارگری» شدن باشيد.  سرخی ها توسط يدا‌لله خسروشاهی سراغ ما آمدند و آن اولی ، آقای شکيبا، هم بواسط آشنايی قبلی‌اش، آمد. در ايران ما بدلايل نکاتی که مطرح بود، کوشيديم تا از چشم اینان بدور باشيم. وقتی شنيديم آمدند خارج، بواسط بستگان و نزديکان، يا فعالين انجمن با ما ملاقات کردند. حساس‌ترين قسمت بحث که موجب ضعف و غش دوست ما شد مربوط به همان کارنامه سياسی‌شان در بين سالهای شصت و هفتاد بود. الان هم در مقابل اين محافل و همکارانشان بايد همين مسئله را قرار داد. تکليف سازمان و گروههای سياسی‌که اينان نيز بعضا از رهبران يا فعالان آن بوده‌اند، چه شد. پراتيک‌شان طی ده سال گذشته چه بوده. آندسته که در ضربات دستگير شدند، چگونه به يکباره بعد از آزادی ، تبديل به فعال کارگری شدند. محافل مورد ادعای اينان که گويا طی ده سال گذشته در اقصی نقاط ايران فعاليت و تجمعات داشته، کی شکل گرفته و پيرو چه سبک کاری بوده. اصلا بايد پرسيد اين تجمعات کجا برگزار شده، فعالين آن چه کسانی بودند و موضوع کارشان چه بود. و خلاصه مواضع سياسی نظری اين جمع‌ها چيست و چرا سکوت ميکنند. مقاله «اتحاديه مستقل ...» بر اساس اين تجارب  و شناخت، اما با حرکت از مواضع و گفته‌ها و اظهارات اوليه اينان نگاشته  شد. وقتی ما در باره سبک کار محافل مورد ادعای اينان بين سال شصت و هفتاد پرسيديم، يعنی زمانی که ما تنها جريان متشکل و مخفی بوديم که در چند شهر حرکت داشتيم، ميدانيد چه پاسخ دادند؟ ـ‌ تجمع چند صد نفره در مرکز شهر، مثلا تالار و سخنرانی در باره اول ماه در سالهايی که ما برای اجرای نشست 8 نفره از محل کار استفاده ميکرديم و آن مسائل پيش ميامد. اينها هيچ آشنایی عينی با سبک کار محافل کارگری در دوران اختناق نداشتند و بلوف ميزدند. جالب اينکه برخی حرف‌هايشان، حاصل شنيده‌ها از کارها و فعاليت‌های فکری و عملی حرکت خودمان بود.  پس اطلاعات رفيق ع و ر در باره بخشی از فعالين کارگری، و کميته های مربوطه،  دقيق نيست.  اين بساطی که طرف ما در خارج  بپا شده ادامه همان  سناريوی «اتحاديه مستقل» است، اما بصورتی عاقلانه‌تر و حساب شده‌تر، با تکيه به حرکت‌های کنترل شده آنطرف. خوب عده زيادی هم بدنبال اين تيله راه افتاده‌اند. مسئله اين يا آن فرد يا تجمع نيست. يک حرکت سياسی و دولتی و نيمه دولتی است که مضمونی ايدئولوژيک دارد. اينها طیف ناهمگونی از اصلاح طلب‌های رنگارنگ هستند. عده‌ای در خارج بدين مواضع رسيده‌اند. عده‌ای در زندان و هنگام مطالعه فلسفه مطهری و کار در تاسيسات اوين و کلاس‌های آموزشی لاجوردی، عده‌ای ديگر که دانشجوی مسلمان بوده‌اند، در کلاسهای اساتيد دانشگاههای جمهوری اسلامی پرورش يافته و تفکراتشان معجون اسلامی از سوسيال دمکراسی است.  طيفی از «پيش‌کسوت‌ها» هم بطور سنتی مواضع قديم اکثريت و حزب توده و «راه توده» را دنبال ميکنند. اين تحليل ما از ماهيت طيف سياسی اين جنبش «فعالين کارگری» است. طبيعی است که در لايه‌های پايینی عده‌ای از کارگران و علاقه مندان به چپ عامی ، بدنبال پيروزی‌های بزرگ برای ايجاد تشکل‌های کارگری هستند.

 بحثی که در ادبيات ما در باره «خط پنچ» يا «مشورت» طرح شده، ربطی به بلايی که سر فعالين آن در زندان، و بعد زندان  آمد ندارد. هيچکدام از محافل و گروههايی که زير ضرب رفتند، بعد از آزادی، تداوم حرکت قبلی نبوده‌اند. تنها راه کارگریها و سپس کوموله بود که از ضربات  جان سالم بدر برده و توانستند خود را جمع وجور کند. یعنی مثل يک  سازمان. بقيه تارومار شدند.  اين نکته را به اطلاع  رفيق ع برسانيد و از جانب ما بگوييد ايشان، همان فرد پيش‌کسوت طيفی از «فعالين کارگری» که در پس تروتسکيست‌ها پنهان شده، عضو کادر مرکزی  سازمان پيکار بوده، در ضربات پیکار دستگير شده و سپس نيز در اطراف کرج زندگی علنی داشته و درآمدش از پیمانکاری تامين ميشده. افزون برآن طيفی از زندانيان، آزاد نشده و آزاد شده پیکاری، تعدادی دستگير نشده نيز؟؟ جزو جمع‌های کارگری ايشان بوده. همگی اينها در ايران علنی بوده‌اند. يکی از آنها «تربيت معلمی» هم رفته و بعد آمده خارج «فعال کارگری» شده. اينها را نبايد با فعالين سازمانها و احزاب چپ که از بيکاری حوصله شان سر رفته بود، همسان گرفت. اينها امروز آمده ‌اند و در سايت‌های مشتی روشنفکر علاف و قلندر و غير مسئول که اغلب نيز از عدم تعادل و پريشانی روحی و گيجی سياسی رنج ميبرند، طوفان «فعالين کارگری» راه انداخته‌اند. اين جنبش، تا آنجا که به خارج از کشور برميگردد، «جنبش نقابداران» است. بالماسکه سياسی است. نه فقط در مواضع سياسی رفرميستی و ضدانقلابی است، بلکه در اخلاقيات و پرنسيب‌های فعاليت سياسی، جدای از ماهيت آن، بشدت آلوده است. اين قسمت داستان همين جا بماند، اگر جمهوری اسلامی سرنگون شد بقيه‌اش را در همين سايت پی ميگيريم.

پس  سهم «فعالين کارگری» خارج‌کشور را از معادلات خود خارج کنيد. جست و خيز فعالين سياسی اينجا را بگذاريد به حساب تلاش برای سلامت روحی و خود درمانی. شرايط تحقير آميز تبعيد و مهاجرت، خرد کننده است . افرادی که زمانی هويتی، آرمانی و تعلقات اجتماعی معينی داشتند، در اين شرایط خرد کننده در حال متلاشی شدن هستند.  اينان بشدت به اين نيازمندند تا مجددا «کسی» شوند، «هويتی» کسب کنند و تعلقاتی بدست آورند. بخشی از اينان عميقا به عرصه کار و «فعاليت کارگری» نياز دارند. مهم نيست که چه کسانی، در کدام روند و چگونه اين عرصه را خلق کرده‌ا‌ند. ديپرس و افسردگی در ميان اين قشر مفلوک بيداد ميکند. اگر به مسافرانی که با فضای خارج آشنايی نزديک دارند برخورد کنيد حتما برايتان تعريف خواهند کرد.  اين عرصه جديد «فعاليت کارگری»  تعدادی را از مراجعه به درمانگاه روانی و مصر ف قرص‌ها ضدافسردگی نجات ميدهد. در خارج کشور اين بهترين و جدی‌ترین تصوير از «فعالين کارگری» است رفقا. پس همانجا و دوروبر خودتان را خوب نگاه کنيد و از تجارب خود حرکت کنيد. در اينجا، اينان همان تصويری را که آقای   «علی اعتمادی» ديروز و «نادر شکيبای» امروز، در اطلاعيه‌هايش داده بود، جا انداخته‌اند. اما بطور معقول‌تری. البته امروز، بعد از نقد افشاگرانه ما،  از انبوه اعلاميه‌های نماينده اتحاديه مستقل ايران و نامه‌هايش به رئيس‌جمهور و نشريه «تشکل» و داستان‌هايی که شما بقول خودتان حسابی بدان خنديد، اصلا خبری نيست. اصلا در هيچ سايتی آنها را گير نمي‌آوريد. جاي آنها را اخبار «تجمعات  کارگری و حتی  کمونيستی داخل کشوری» و مصاحبه‌های‌شان در باره حرکت‌های وسيع جمعی و علنی گرفته است. حرکت‌هايی که  برای ايجاد سنديکاها و بعضا برای «تشکل‌های کارگری ضد سرمايه‌داری» درايران تحت حاکميت احمدی نژاد؟ گرفته است. اين طيف  از فعالين کارگری که طی زمان معينی به خارج  سرازير شده و در دوره‌ای  دست به فعاليت «سنجيده» ميان گروههای چپ اپوزيسيون زدند. پس از ايندوره کار و تدارکات وسيع در داخل بود که اينان توانستند، گروههای چپ در خارج کشور را با گزارش‌های راديویی، تصويری و غيره  «سرکار» بگذارند.  اين گروهها نيز به سهم خودشان در حال گيج کردن محافلی چون شما در ايران هستند.  مضمون سياسی و طبقاتی اين تحول اما عبارت است از نزديکی نيروهای مختلف جناح چپ سرمايه، حول پلاتفرم عملی معين در جنبش کارگری. مهم همين آخری، يعنی مضمون سياسی طبقاتی اين حرکت است و نه جنبه فنی، تکنيکی يا هويت فعالين آن.

 پاسخی به سئوال اين بخش از بحث‌تان نداريم. از نظر و تحليل سياسی و بحث حول مواضع در ميان اين آقايان، جز نشانه‌هایی از اقدامات سازمان‌داده شده از آنطرف، هيچ خبری نيست.   اينها اصلا سابقه سياسی خود را کتمان ميکنند و بخشی هم اسامی جالبی برای خود پيدا کرده‌اند. همه اينها با هم متحد شده‌اند تا دراين باره حرفی نزنند. قرار گذاشته‌اند تا حول پايه‌ای‌ترين خواست که به نظر اينها، گويا همان آزادی تجمع و تشکل کارگری و عبور فعالين آن به کار علنی و قانونی  است، متحد شوند. همان خواست پايه‌ای  که مبتکرش در اين برهه مشخص امثال حجاريان بوده است. باور کنيد عين حقيقت را ميگوييم، کوچکترين بحثی در باره نظر و بحث و تحليل مطرح نشده.  برعکس، اين طرفی‌ها، یعنی محافل سياسی جدا شده از برخی گروهها  که اخيرا بدنبال بحث و مطالعه رفته‌ بودند، قضايا را ول کرده و بدنبال پروژه «جنبش نقابداران فعالين کارگری» روان شدند.  بطور اضطراری از همان سايت‌ها درست کردند تا  به جای «کار فرقه‌ای عقيدتی»  «جنبش کارگری» راتقويت کنند. اتفاقا ما منتظر خبرهای داغ شما از « حرکت وسيع کارگران برای ایجاد تشکل کارگری ضد سرمايه‌داری» بطور علنی هستيم. اين است آن تصويری که «فعالين کارگری» ارائه ميدهند.

اما در باره ايران.  بحث در باره ايران که مهمترين جلوه آن «سنديکای رانندگان» بوده راحت‌تر است. رفقای عزیز!  اولين درخواست ما اين است که مواضع مشارکت و محافل حول وحوش آن را بدقت بررسی کنيد. به مصاحبه سعيد حجاريان با  نشريه «اقبال» نگاه کنيد. وی گفت، جنبش اصلاح طلبی مرد، زنده باد جنبش اصلاحات. اين حجاريان بود که گفت علت شکست جنبش اصلاح طلب اين بود که  آنها نه بورژوازی صعنعی را سازمان دادند و نه کارگران را.  اين حجاريان بود که ضرورت مطالعه راههای کلاسیک رشد جنبش اصلاح طلبی و راهکارهای ويژه در ايران را در دستور کار قرار داد. راه حل وی را بخوانید:  سازماندهی توده‌ها و جنبش از پايین. وی گفت که با راندن امثال خاتمی به خط مقدم، کاری از پیش نميرود. بايد از خاتمی عبور کرد. بايد توده‌ها و کارگران را بسيج کرد. وی گفت که اشتباهی را که اصلاح طلبان اروپا مرتکب شدند، يعنی عدم ايجاد جبهه‌ ضدفاشيستی، آنها نبايد در ايران تکرار کنند. خوب نتيجه عملی اين سياست يعنی تلاش طيفی از مشارکت  برای ايجاد جبهه عمل مشترک با چپ‌های توده‌ای و ورشکسته و وازده که مدتها پيش در سازمان اطلاعات با حجاریان متحد شده بودند. جبهه‌ای مشترک راه انداختن «جنبش از پايين»، ايجاد سنديکا و « تشکل‌های مستقل کارگری» بر مبنای قانون‌گرايی و فعاليت علنی.  در همان مصاحبه ياد شده از حجاريان میپرسند، اگر در حين سازماندهی، تعدادی آمدند و حرکت را از دست شما دراوردند، آنوقت چه میکنيد. وی پاسخ میدهد، ممکن است اينطور شود، اما ما ارزيابی ميکنيم. بهترين کار همانا اقدام حساب شده است. 

  نکته مهم،‌ تحولی است که اين طيف از سرگذرانده.  بحث بر سر توطئه نيست. برعکس سخن بر سر يک تحول ايدئولوژيک در درون سازمان سياسی بورژوازی ايران است.  بخشی از وزارت اطلاعات سابق رژيم، اصلاح طلب شده است. تغييرات ده سال گذشته اينان عبارت است از،  پروسه تحول اطلاعاتی‌های سابق به حزب سياسی. کل جناح‌های سياسی سرمايه در دوره اخير دچار تحولات ايدئولوژيک شده‌اند. جناح‌های داخل ايران از اين قاعده مجزا نيسند.  به سرحدی زاده نگاه کنيد. وی حزب کار اسلامی ساخته. يعنی چه؟ یعنی که میخواهد از طريق انتخابات دولت کارگری تشکيل دهد. سرحدی زاده  ميخواهد، حداقل،  يک جناح کارگری قوی در حاکميت اسلامی داشته باشد.  از وی نوشته‌ای در پیک‌نت، در گرامی داشت صفر قهرمانی منتشر شده که توده‌ای‌ها را هم به گريه مياندازد.  آیا اين امر حکايت از تحول درونی جناح‌هایی از رژيم نمی‌کند. اين يک خطا است که مکان امروزین اینان را از جايگاه سابق ديد. نه، اينان امروز يک جريان اصلاح طلب هستند و بواقع هم اعتقاد به عبور از خاتمی و جمع کردن متحدان خود دارند. آنچه در ميان چپ ايران و «فعالين کارگری» اتفاق افتاده، اولين گام‌های اتحاد جناح‌های يک جنبش طبقاتی است.  اينکه «فعالين کارگری»  داخل ايران هم سرنوشتی مشابه «نقابداران» خارج دارند يا اينکه بواقع دلسوزانی هستند که به خیال خود کار تاريخی ميکنند، تاثيری بر اين حقيقت نمی‌نهد که جنبش  اصلاح طلبی در حال سازمان دادن تشکل‌های کارگری است. اینان قانع شده‌ا‌ند که بدون جنبش کارگری سازمان يافته و بدون بورژوازی مدرن صنعتی، نميتوان سخنی از اصلاحات راند. اينان نیاز به کارگر و نیروی او دارند تا دعوای خانوادگی‌شان را حل وفصل کنند. اينان برای تثبيت استثمار و جاودانه کردن کار وکارگری  ميکوشند. بقول شعار قديم راديکال‌ترهایشان، فدائيان: «کارگر کارگر زنده بکار توايم». اينان زنده به کار کارگر هستند. احزاب‌شان هم زنده به مبارزه کارگر است. اين اما به معنای ايده‌آليزه کردن و تقدس بخشيدن به کار و کارگر، آنطور که ميان چپ ما رسم است، نبايد باشد.  ما  ميدانيم که اين بورژوازی است که به کار و کارگر تقدس بخشيده. اين نیاز صنعتی شوروی و چين بود که کار و کارگر را مقدس کرد. يعنی نام کار وکارگر را. خود کارگر اما جز مشقت و زجر و استثمار چيزی عايدش نگشت. ما ميخواهيم کار و طبقه کارگر بمثابه جزئی از هستی سرمايه از جامعه بشری محو شود. تنها آلترناتيو هم،  کمونيسم است. «فعالين کارگری»، اين «جنبش نقابداران» را به حال خود بگذاريد. ما نيز به عمد وقت کم خود را صرف اينان نکرديم.  حال اگر گروه تروتسکیستی اعتقاد به انتريسم و «دخول‌گرایی» در تجمعات کارگری حکومت‌های فاشيستی دارد و ميخواهد در اين میان نيرو و سرباز جمع کند، مشکل خودشان است.  رفقای عزیز! اين توضيحات جهت تداوم بحثی بود که امکان پيشبرد آن به صورت پيشين ناممکن گشت.  نتيجه‌گيری‌ها:

- تشکل‌های کارگری و اتحاديه‌های کارگری که در شرایط متعارف ساخته ميشوند، اگر حتی به ابتکار حکومت و جناح‌های آن نيز نباشد، بسرعت در سيستم حل خواهد شد. افزون بر آن در روند فعلی بازيگران صحنه، همه گروههای سياسی با سابقه‌ای بسيار مبهم  هستند که هنرشان کتمان کردند سياست و مواضع‌شان است. پس اين بحث فقط محدود به «تز عام دوران اتحاديه‌ها سپری شده» نمی‌باشد. کدام جنبش روبه اعتلاء کارگری يک حرکت سازمانيافته را به هم پيوند داده و کدام پيشروی جنبش کارگری در ايران،  تجلی سازمانی پيدا کرده است؟ همه اينها حرفشان اين است که نقطه عزيمت جنبش‌شان، اعتراض به توافق خانه‌کارگر، وزارت کار و سازمان جهانی کار بوده است. يعنی تنش در بالا محرک جنبش اتحاديه‌ای این «فعالين کارگری» بوده. رفقا! اينکه اينان با اين حرف‌ها، گروههای سياسی چپ خارج کشور را بدور خود جمع کرده‌اند، فقط و فقط نشاندهنده توخالی بودن و ماهيت بورژوايی اين گروهها است. شايد تنها کارکرد موثر تروتسکيست‌ها و احزاب «کارگری» متشکل از جوانان روستاهای کردستان، همين ايجاد توهم ميان جمع‌هایی مانند شما باشد. آیا اگر اين «فعالين کارگری» در مشارکت و تريبون‌های دولتی، اعلام حضور ميکردند، موجب اين بحث‌ها ميان شما ميشد؟

-  چپ ايران در تمامی اجزاء خود ضد انقلاب بوده و بايد همچون دشمنان طبقه کارگر و کمونيسم  تلقی گردد. اطلاعيه زنده باد انقلاب کمونيستی پاسخ  رفقايی است که سئوال کردند، مواضع ما درست، اما در میدان عمل و در فردای جنبش انقلابی چه بايد کرد. آن اطلاعيه پاسخ به اين سئوال بود. در ميدان عمل بايد با سلاح در مقابل مدافعان فدراليسم، برپا کنندگان دمکراسی، سازماندهندگان «اتحاديه کارگری بمثابه ستون دمکراسی» و یا  اتحاديه‌های کنترل کننده جنبش کارگری، در مقابل کل اين طيف بطور قهر آميز  ايستاد. اينان جناح چپ بورژوازی و دشمنان انقلاب و کمونيسم هستند و بايد همانطور که هستند، بدانها برخورد شود. مدافعان مواضع و تئوری‌های کمونيستی نيز همين پيام را ميان کارگران ميبرند.

بحث علنيت و انتقال فعاليت «فعالين کارگری» به دوره کار علنی، هم از لحاظ نظری بی پايه است و هم از لحاظ تجربی. کدام انتقال؟ کدام فعالين و کدام فعاليت؟ طراحان اين بحث لطف کنند مشخصات زمانی و مکانی وسياسی چيزی را که ميخواهند انتقال دهند را توضيح دهند.  اين دامی است که امثال سعيد حجاريان در مقابل کسانی گذاشته اند که بقول آقای «پرفسور رواسانی»  «طبقه کارگر و زحمتکش خود را با کتب  و فرهنگ اروپا شناخته و زبان مردم خود را نميداند». کمونيست‌های انترناسيوناليست و کارگران کمونيستی که زیر سلطه فاشيستی ترين حکومت تاريخ سرمايه، اعتصاب سازمان داده و تشکيلات و انتشارات راه ميداندازد، بايد پاسخ درخور را به اين تشبثات ضدکارگری بدهد.  بحث علنيت اين طيف، دامی برای سرکوب نيست. دورانی که حجاريان تيم‌های ترور به خارج کشور ميفرستاد سپری شده. بحث علنیت او طرحی است برای تضمين فعاليت قانونی، برای تمرين دمکراسی مشترک ميان استالينيست‌ها و اسلاميون رفرميست. حجاريان دست استمداد بسوی چپ دراز کرده و ميگويد، از ما ساخته نيست، بيا فعال کارگری برای ما بساز تا جلوی فاشيسم، یا بقول او فاشيسم عقب مانده بايستيم.  او به چپ وازده میگويد بيا جلو بحث کنيم . نترس، بيا برنامه ‌و اهدافت را مطرح کن تا بحث کنيم. هدف و ماهيت حزب ما و شما يکی است و اگر دست از ماجراجويی برداريد باهم ميتوانيم ايرانی آباد داشته باشيم. نظريه پردازش هم آن اقايان اساتيد دانشگاه و پرفسورها هستند.  پس  بحث علنيت را بايد افشا کرد و عليه محدود کردن کارگران کمونيست به مبلغان سازمان جهانی کار و زوائد سوسيال دمکراسی بايد بشدت برخورد کرد.

فقط و فقط ايجاد گروه و سازمان کمونيستی، فقط انقلاب کمونيستی. رفقايی که طور ديگری فکر ميکنند، بهتر است راه خود را جدا کنند. برداشت ما اين است که يک گروه ده نفره، متشکل از کادرهای کمونيست جنبش کارگری که آمادگی ايجاد يک سازمان کارگری کمونيستی داشته باشند، نقش موثر و مفيدتری از صدها «فعال کارگری» مبلغ سازمان جهانی کار خواهد داشت.  اين پيشنهاد ماست. اگر حرکت «تکا» بر اين اصول استوار نبود، تا به امروز در اين آشفته بازار خارج از کشور، دهها واحد زده و صدها انشعاب هم داده بود. اما دوران اين تجارب تلخ ديگر بسر آمده.  منتظر تماس و پاسخ شما هستيم. دست شما را ميفشاريم و برايتان آرزوی موفقيت داريم.

دوست عزيز  م . سپاسی!  جزوه ، «تاريخچه يکسال ستيز عليه باند بازی و محفليزم در تشکيلات اتحاديه سوسياليست‌های انقلابی»  که در  نقد مواضع تروتسکيست‌ها مورد رجوع نويسنده  متن مزبور قرار گرفته، بوسيله يکی از فعالين اين گروه و به هنگام جدايی وی انتشار يافت . ما انتشار يا توزيع چنين مطالبی را مغاير با اصول و مبانی حرکت خود ميدانيم. شما ميتوانيد برای تهيه متن مزبور با خود تشکيلات ياد شده يا فعالين منشعب از آن تماس بگيريد.  با آرزوی موفقيت شما.

رفيق ف . شهرام. ايراد مورد تذکر تو در باره سايت و نوشته‌ها را تلاش کرديم برطرف سازيم. بازهم تشکر. اگر موردی بود اطلاع بده. منتظر  ای ميل تو،  هستيم.

 

پيام‌ها - 24 نوامبر 2005

گلزار عزيز! متن مورد تقاضای شما هم اکنون در ارشيو اينترنتی ما موجود نيست. ما تلاش خواهيم کرد تا متن مزبور را در سايت درج کنيم تا شما بتوانيد آنرا پياده کنيد.

رفيق عزيز امير . ر !  اگر بتوانيد بار ديگر،‌با رعايت نکات و تذکرات امنيتی پيامی برای ما ارسال کنيد، نامه‌ای در پاسخ به سئوالات شما برايتان ارسال خواهد شد. منتظر تماس مجدد شما هستيم. در رابطه با فعاليت کمونيستی، توجه شما را به متون درج شده در بولتن سازمانده جلب ميکنيم.  مناسبترين گام شما و ديگر رفقايی که خواستار همکاری تشکيلاتی با «تکا» هستند، تلاش برای ايجاد يک کانون کمونيستی است.

 

نامه‌ها و پيام‌ها - 20 نوامبر 2005

 الف ( ه . م ) . پيام شما دريافت شد. اين تنها نامه‌ای است که اخيرا از شما دريافت کرده‌ايم. پرسش‌هايتان، نیاز به بحث و گفتگو دارد. اما جهت اطلاع از نظرات ما حول اين پرسش‌ها، به پاسخ‌هايی کوتاه بسنده ميکنيم.

1- در باره اختلاف سطح مزد کارگران نفت ايران با ديگر شاخه‌های طبقه کارگر. اين پديده‌ای نيست که اخير بوجود آمده باشد. اين مسئله از چندين دهه پيش در ميان اقشار مختلف کارگری شناخته شده بوده است . اما با اين وجود، تاريخ جنبش کارگری ايران گواه اين حقيقت است که اين بهبودی نسبی نه فقط بزيان جنبش کارگری نبوده بلکه بنفع آن نيز بوده است. نقش کارگران نفت در اعتصابات  در زمان شاه، نقش آنان در دوران قيام و سرانجام مبارزات کارگران نفت عليه جمهوری اسلامی نشانگر همين حقيقت است. افزون بر آن، طبقه کارگر بدليل فقر خود، نيروی انقلاب اجتماعی نيست. اگر چنين بود، اقشار فقيرتر جای آنرا ميگرفتند. اين نگرش که فقر زياد عامل انقلاب است، ريشه در سنت سياسی شرقی و بويژه مائوئيسم دارد. طبقه کارگر بدليل موقعيت خود، بمثابه طبقه اصلی استثمار شونده، آن هم آخرين طبقه استثمارشونده در تاريخ جوامع طبقاتی، نيروی انقلاب اجتماعی است. کارگران نيروی کار خود را به طبقه سرمايه‌دار ميفروشند تا زنده بمانند. حتی در برخی کشورهای اروپايی که کارگران سطح و استاندارد زندگی بسيار بهتری در مقايسه با کارگران نفت ايران دارند، نيز اين حقيقت صادق است.  بسياری از کارگران سوئد با ماشين شخصی و لوکس خود سر کار ميروند و از بيمه‌ها و تامينات نسبتا بالايی نيز برخوردارند. اين کارگران اما اگر کار نکنند امکان امرار معاش ندارند. تفاوتی نميکند که يک برده برای فروش نيروی کارش با ماشين شخصی خود در کارخانه حاضر شود و يا با سرويس کارخانه. طبيعی است که در مقايسه با کارگرانی که نان شب ندارند و در اوضاعی فلاکت بار زندگی ميکنند، اين تفاوت در سطح معيشت مهم است. اما از ديدگاه تاريخی و مارکسيستی، هم کارگر سوئد و هم کارگر ايران، برغم تفاوت در سطح معيشت، بردگان مدرن سرمايه هستند. هستی و زندگی اينان در گرو فروش نيروی‌شان، در گرو تملک سرمايه‌دار بر اوقات،  لحضات و هستی‌شان است.  نکته اينست که نرخ استثمار در همان مکانی که شايد مزدی بالاتر دارد، بمراتب بيشتر از جاهای ديگر است. هر چقدر مراکز استثمار پيشرفته‌تر و سازمانيافته‌تر باشند، نرخ استثمار بالاتری برقرار است. برخلاف تصور مرسوم، فقر و فلاکت بيش از حد، موجب انحطاط و پاشيدگی انسجام و امنيت طبقه استثمار شده ميشود. نگاهی به اوضاع کارگران جامعه ايران در دهه اخير اين حقيقت را روشن ميسازد. سطح رقابت کارگران در کارخانجات، میان کارگران قراردادی و استخدامی، ترس از بيکاری قريب‌الوقوع، تلاش برای گرفتن مزدهای عقب افتاده و.... همه و همه نشان ميدهد که فقر مطلق و خانه‌خرابی کارگران باعث رشد راديکاليزم و اعتلای جنبش کارگری نميشود. همين شرايط مادی از يکسو و غياب يک اپوزيسيون انقلابی از سوی ديگر موجب شده تا جنبش کارگری ايران، بعد از اين راهپيمايی طولانی، تبديل به ابزار سياسی، جناح اصلاح طلب حاکميت و متحدين اپوزيسيونی آن شود.  صرف نظر از نکات ياد شده، نبايد فراموش کرد که انقلاب کارگری و کمونيستی، برخلاف انقلابات تاکنونی، يک انقلاب آگاهانه و با برنامه خواهد بود. انقلابات تاکنونی، در پی تحولات اقتصادی و قدرت‌گيری اقصادی طبقه جديد، بوقوع پيوسته‌اند. اين انقلابات شکلی از استثمار را جانشين شکل ديگر آن کرده‌اند. انقلاب کارگری کمونيستی اما از لحاظ تاريخی نميتواند به سلطه طبقاتی جديد منجر شود. تحول اقتصادی نيز که انتقال قدرت را ميسر سازد، بدانگونه که در تاريخ بوقوع پيوسته، در کار نخواهد بود، جز بحران بيش از پيش سرمايه. نقش نيروی انقلابی و برخورداری طبقه کارگر از حزب جهانی خود را نبايد دست کم گرفت . در غياب يک نيروی انقلابی کارگری ، برغم وجود بحران و رسيدگی شرایط عينی، سرمايه‌داری قادر است تا از طريق جنگ و ويرانگری و سرکوب، اين بحران‌ها را بطور موقت تخفيف داده و با تن دادن به تغيیرات ساختار نظام ( بحران ساختاری که موجوب تغييرات ساختاری ميشود) انقلاب را به تعويق انداخته يا در نطفه خفه سازد. نکته مهم اين است که تجارب انقلابی تاکنونی، تنها تجارب طبقه کارگر نبوده است. بورژوازی نيز از آن درس گرفته و درس‌ها را بکار ميگيرد. وجود طیف وسيعی از مارکسيسم‌ها و احزاب چپ که توسط نهادهای همين نظام بوجود آمده اند، يکی از همين درس‌ها است. پس با نگاه از چنين چشم‌اندازی، نگرانی شما در باره اختلاف سطح مزد ميان کارگران نفت و ديگر لايه‌های کارگری، موردی ندارد. مشکل جنبش کارگری ايران را بايد در جای ديگری جست.

2-  در باره شکست انقلاب اکتبر، با شما موافقيم. نبايد انحرافات حزب بلشويک را ناديده گرفت. از همين رو، انترناسيوناليست‌ها، اولين و تنها جريانی بودند که عليه اين انحرافات قد علم کردند. يک نمونه تاريخی آن تاکتيک جبهه واحد بود که در کمينترن طرح شد و بورديگا و چپ ایتاليا با آن مخالفت کرد. مواضع کنونی «تکا» در طرد و افشای جنبش‌های ملی و اتحاديه‌های کارگری و رد کليه اشکال دولتی سرمايه‌داری تحت نام سوسياليسم و .... خود بر اساس بخشی از اين درس‌ها شکل گرفته است. با اين وجود، اين يک حقيقت است که جنبش کارگری و کمونيستی، در گام‌های تاريخی خود برای سازمانيابی کمونيستی بايد تاریخ خود و شکست‌های تاکنونی را بازبينی کند.  نکته مهم اين است که انچه در ميان جناح‌های مختلف چپ ايران، تحت عنوان انحرافات حزب بلشويک، مطرح ميشود، ربطی به شکست انقلاب اکتبر نداشته و انعکاس دهنده اختلاف دولت‌های چين، آلبانی، و ديگران با استالين بوده است. برخی سخن از انحرافات خروشچفی و رويزيونيسم مينمامند، برخی ديگر برای اين انحرافات تاريخ و مبدا تعيين ميکنند و سرانجام گروهی نيز خود استالين را عامل اصلی قلمداد کرده و نظام شوروی را دولت منحط کارگری ميناميدند. انترناسيوناليست‌ها ضمن مطالعات و مباحث گسترده حول مفهوم سوسياليسم و تجربه شوروی، در باره شکست انقلاب، علت اصلی را در توقف آن در مسير خود، شکست انقلاب آلمان توضيح ميدهند. اين به اين معنا است که ماهيت انقلاب اکتبر يک انقلاب جهانی بود که چاشنی آن در روسيه زده شد. اما بسرعت به کشورهای ديگر سرايت کرد. روشن است که حزب بلشويک بعنوان رهبری اين انقلاب نتوانست يک ستاد جهانی رهبری کننده سازمان دهد و در اين امر نکات بسياری دخيل بودند که بايد مورد بحث قرار گيرند. بعبارت ديگر کمونيست‌ها از اين زاويه سراغ نقد انحرافات حزب بلشويک ميروند. جايی که همه جناح‌های فعلی چپ پای‌شان گير است . اما استالينيست ‌ها و مائوئيست‌ها و تروتسکيست‌ها، بگونه‌ای سراغ انحرافات درونی حزب بلشويک ميروند تا نقش ضدانقلابی‌ خود را در اين شکست لاپوشانی کنند. بر همين اساس نيز انترناسيوناليست‌ها، بر ماهيت جهانی انقلاب و توقف آن در اروپا انگشت مينهند. اين امر متدولوژی ديگری را حول بحث در باره انقلاب در پی مياورد.  در حاليکه مباحث چپ سرمايه در باره  شکست انقلاب اکتبر، هيچ ربطی به علل واقعی شکست انقلاب ندارد. در اين باره در آینده مباحثی در نشريات «تکا» صورت خواهد گرفت و اميدواريم که بحث را آنجا پی‌بگيريد.

3 - اشاره به مطلب انتقادی کرده‌اید که گويا بنظر شما جامع و و جالب بوده است. روشن است که در کار نظر هيچ محدوديتی برای مطالعه آنچه به موضوع مربوط است وجود ندارد.  بنظر ميرسد که نويسندگان، تلاش کرده‌اند تا محصول مطالعات خود را بصورت «نقدی جامع» تدوين کنند. اين تلاش مثبت است و تنها از طريق چنين کارهايی است که آنان ميتوانند در حوزه نظری بياموزند و بنويسند.  نکته مهم اينست که اين مطالعات بايد با برنامه و متديک صورت گيرد. متن مورد نظر شما، از نظر ما دچار اشکالات اساسی است و تفاوتی با کارهای تاکنونی چپ‌ها ندارد. آن مطلب نه فقط از هيچ ساختار و متدلوژی معينی برخوردار نيست، بلکه بلحظا مضمونی نيز مغشوش و بعضا بر نظرات بورژوايی و خطاهای نظری جدی آغشته است. توجه شما را به بخشی از بحث مقاله « در نقد مواضع و ترمينولوژی کمونيست امروز» که مربوط به رابطه تئوری و برنامه است جلب ميکنيم. دست شما را ميفشاريم.  در باره کار نظری‌تان برايمان بيشتر بنويسيد تا بتوانيم صحبت مشخصی داشته باشيم.  دست شما را ميفشاريم.

-- رفيق گرامی س س. با تشکر از نامه شما. برايتان بزودی نامه‌ای جداگانه ارسال ميگردد. در ان نامه راجع به چند نکته مشخص با شما سخن خواهيم گفت. منتظر تماس مجدد شما خواهيم بود. ضمنا خوشحال ميشويم تا نظرات شما را حول مواضع اخير «تکا» در قبال وقايع فرانسه و گروههای چپ کمونيست بدانيم . دست شما را ميفشاريم.

- رفيق عزيز غ ! برایتان نامه‌ای ارسال شد. منتظر پاسخ شما هستيم.

 

 

 

نامه‌ها و پيام‌ها - 10 نوامبر 2005 -

رفقای انترناسِونالِست از ايران

به شما سلام ميکنم. رحمان هستم. حدود ده سال پيش با چپ کمونيستی همکاری‌هايی داشتم که بعد کنار رفتم. فعال نيستم اما کمونيست هستم. رفقای عزيز شما را مدت کمی است شناخته‌ام. براوو ، کارتان خوب و جدی است و دارم اميدوار ميشوم که راهی باز ميشود. بخاطر اتفاقات فرانسه همه سايت‌ها را مدام نگاه ميکردم از سکوت چپ کمونيستی و حتی گروههای سياسی ديگر شوکه شده بودم. تو سايت شما موضع تان را ديدم. به جسارت کمونيستی و جديدت‌تان درود. رفقا کمک کنيد. نگذاريد که تعدادی اروسنتريست يکی از سازمانهای مهم جنبش کمونيستی را تسليم بورژوازی کند. گويا شما اولين جريانی هستيد که مشکل اروسنتريسم را بيان کرده‌ايد. اول برام سخت بود بفهمم و بپذيرم. اتفاقات فرانسه اين مشکل را از تئوريکال پرابلم، مشکل تئوری، به سياست کشاند. رفقا ميدونم که عده‌ای از مبارزان فارسی زبان توسط شما به با چپ کمونيستی آشنا شدند و به اين صف امدند. رفقای انترناسيوناليست، جريان کمونيست بين‌الملل وقايع فرانسه را تحليل کرده و موضع گرفته.  تحليل خود را  از مصدومين و آسيب ديدگان شروع کرده و اينطور حرف زده که مثلا جامعه مدنی در خطر است و عده‌ای جوان مهاجر که بی‌اينده هستند دارند به همه چيز صدمه ميزنند و همه را آزار ميدهند. اعلاميه واحد سوئد شما که برای من اولين تحليل بود که خواندم پيش بينی کرده بود که خطر اروسنتريسم است. ديدم که سايت را هم با اين نظريه فعال کرديد. براوو رفقا براوو. درست بود. جريان بين‌المللی که يک سازمان مهم جنبش کمونيستی است موضع کاملا راسيتسی علیه اين جنبش گرفته. ميدانم که اين حرف شما باعث ميشود با وجود احترامی  که همه اين جريان‌ها به شما دارند، مثل يک جريان کارگری انترناسيوناليستی، با شما بد شوند و به شما حمله کنند. من نمونه ان را قبلا دیدم. اما خواستم بگم که موضع جريان کمويست بين‌المللی غير طبقاتی و اروسنتريستی و راسيستی است. از حرفهای سارکازی هم بدتر است. من فارسی خوب نمی نويسم اما خودتان فقط شروع ان را نگاه کنيد. يک فاجعه است. يک بدبختی بزرگ:

What is most striking about these actions, apart from the extent of the damage and violence, is their total absurdity. It’s easy to understand why young immigrants from the most deprived neighbourhoods should want to confront the police. Day by day they have been subjected to crude and intrusive identity controls and body searches; it’s perfectly logical for them to see the cops as their persecutors. But here the main victims of their violence are their own families or those close to them: younger brothers and sisters who can’t go to their usual school, parents who have lost cars, for which they will get the lowest insurance pay-outs because they are old and cheap, and who will now have to shop away from where they live because the nearer and cheaper shops have been burned out. The young people were not smashing up the rich neighbourhoods inhabited by their exploiters, but their own grim suburbs, which will now be all the more uninhabitable than before. In the same way, the injuries inflicted on the fire-fighters, people whose job is to protect others, often at risk to their own lives, are truly shocking, as are the injuries inflicted on the passengers of a bus which was set on fire, or the death of a man of sixty struck by a young man, apparently for trying to stop him from committing some act of violence.

اين از بحث اخيرشان است که اورده‌ام و ميتوانيد در سايت‌شان بخوانيد

اين بحث هنوز بوسيله واحدهای اين جريان ترجمه و منتشر نشده. اما من مطمئن هستم که کمونيست‌های زيادی از موضع شما دفاع کرده و جلو اين موضع شوينيستی و غير طبقاتی خواهند ايستاد. رفقای انترناسيوناليست ديگر را در کشورها دعوت کنيد تا جلوی اين فاجعه را بگيرند. نگذارند عده‌ای اروسنتريست سازمان کمونيستی را به ضدانقلاب بدهند. اين يک بدبختی است. من مظمئن هستم کمونيست‌های زیادی جلو اين خط مي‌ايستند و از شما و ديگر کمونيست‌های انترناسيوناليست میخواهم با نوشتن نامه اعتراضی و جدا کردن راه خودشان  اين موضع ضد کارگری را سرزنش کنند. درودهای انترناسيوناليستی . برای شما دوباره نامه می نويسم.   دهم نوامبر 2005.  رحمان .

 

 رفيق رحمان عزيز!

موضع شما مايه خشنودی ما و موضع جريان بين‌المللی تاسف آميز است. اين يک ضايعه برای جنبش انترناسيوناليستی است. اما امر شگفت آوری نيست. همانطور که گفتيد اروسنتريسم که يک موضوع اختلاف اصلی ما با بخشی از چپ کمونیست اروپا است، حال به حوزه سياست رانده شده. تشکيلات ما، اهميت وقايع، فراسنه را از هما ابتدا دريافت و در نشستی احتمال بروز اين پديده و تنش‌های سياسی ديگر ميان احزاب را ميداد و به همين دليل بدون تدارک قبلی تصيميم به ايجاد فوری واحد سوئد گرفت.  اولين اعلاميه اين واحد نيز در اين باره هشدار داد. ما بر اين نظر هستيم که اروسنتريسم ريشه تاريخی عميقی در جنبش‌های سياسی اروپايی دارد و بايد بطور پايه‌ای نقد شود. در آينده کتابی هم در اين زمينه که اختصاص به بررسی تاريخ اين پديده در نظريه‌های سياسی دارد منتشر خواهد شد. اما تا آنجا که به جريان بين‌المللی و موضع اخيرش برميگردد، ما  نيز با شما موافق هستيم که کمونيست های زيادی علیه اين موضع گيری خواهند ايستاد.  بد يا خوب شدن فلان گروه با ما نيز هيچ فاکتوری در مشی و استراتژی «تکا» محسوب نميشود.   دست شما را ميفشاريم . برايمان بنويسيد.

 

 

 

محمد ه (الف)عزيز! قادر به دريافت  آخرين پيام ارسالی شما نشديم. حتما مجددا اقدام کنيد.  پيشتر هم پيامی از شما دريافت کرده‌ايم که قابل فهم نبوده است. دستت را ميفشاريم

- دوست عزيز ح ت! آيا منظورتان همان جمعی است که مدتها پيش از ما تقاضای ارسال پستی نشريات به ترکيه را کرد؟ اگر چنين است، از اينکه درخواست شما عملی نشد متاسف هستيم. در صورت تمايل به دريافت متون، مجددا برای ما آدرسی ارسال کنيد.

- امير. ر.  پيشنهاد شما مايه دلگرمی رفقايی است که در شرايطی دشوار، خلاف جريان حرکت ميکنند. ميکوشيم تا پيشنهاد را عملی کنيم. در انتظار تماس مجدد شما هستيم.

- ارژنگ گرامی!‌ برايمان ننوشته‌ايد که کدام نوشتار را مورد نظر داريد. اگر اين نکته را ذکر کنيد ميتوانيم متن مورد نظر را برايتان با  ای ميل بفرستيم. با تشکر

- رفيق عزيز امير رضايي! فعالين تشکيلات کارگران انترناسيوناليست، دست شما را رفيقانه ميفشارند. از اينکه قادر شده‌ايد در اين مسير کوتاه گامی چنين بلند و پرثمر را برداريد، جای مسرت و خوشحالی است. مسئله از اين لحاظ جالب توجه است که امروزه، بورژوازی صدها نوع مارکسيسم توليد کرده و دهها رقم احزاب چپ در صحنه سياست دارد. برای کمونيست‌های جوانی که در پی يک قطب انقلابی هستند، هر يک از اين «مارکسيسم‌ها و احزاب» همچون دامچاله‌ای است که عبور از آن تجربه‌ای گران طلب ميکند.  شما توانسته‌ايد اين موانع را در يک دوره مطالعه پشت سربگذاريد. در هر حال اکنون شما با سنت کمونيست‌های انترناسيوناليست آشنا شده‌ايد و ميتوانيد مطالعات و گام‌های بعدی را در راستای سنن کمونيستی برداريد.   در باره نحوه عضويت سئوال کرده بوديد. عضويت در تشکيلات کارگران کمونيست، بعد از يک دوره ارتباط و همکاری متقابل صورت ميگيرد. اين دوره متناسب با اوضاع جامعه و شرایط افراد متغير است.  عضويت در احزاب چپ و راست رسمی ، بصورت پر کردن تقاضای عضويت و پرداخت حق عضو تحقق مييابد. درست مانند ديگر نهادهای بوروکراتيک و اداری جامعه، اين احزاب نيز محل کار فعالين حرفه‌ای آن، و منبع اعتبار و هويت اعضای آن است. گروههای انقلابی اما تجمع داوطلبانه عناصری است که بر مبنای دانش و فهم مارکسيستی،  انگيزه و اراده برای مبارزه جهت دگرگونی بنيادی دنيای کنونی، تجربه و نقشی که اينان در اين جبهه نبرد دارند گرد هم مي‌آیند. با اين وجود در تجمع کمونيستی، بايد چنان مناسباتی باشد که گرايش آن حرکت به کمونيسم را نمايندگی کند. در اين معنا برخورداری از دانش يا توانايی يا تجارب مبارزاتی،  امتيازی محسوب نميگردد. نظام ارزشی و اخلاق حاکم برمناسبت کمونيستی، بر رفاقت و وحدت رفيقانه استوار است و نه ضوابط اداری و انضباطی . ضمن اينکه تشکيلات کارگران کمونيست دارای اساسنامه‌ای است  که ابزار ياری دهنده ما برای حفظ و بازتوليد رفاقت انقلابی است.  در حال حاضر که شرایط ايران و اختناق موجود  ايجاد چنين مناسباتی را دشوار کرده، اين روند بصورت ويژه‌ای پيش ميرود. نکته اساسی حفظ ارتباط دو جانبه و پيشبرد اهداف مشترک است که به هيچ وجه نبايد منوط به عضويت در گروه يا سازمان شود.  تشکيلات و عضويت در آن تنها يک وسيله  برای انسجام دادن بيشتر مبارزات است.  اصل مسئله اما خود مبارزه است. رفقايی چون شما ميتوانند از همين امروز برای ایجاد گروه‌های بحث و مطالعه و نهايتا ايجاد هسته‌های انقلابی دست بکار شوند. سازمان کمونيستی از تجمع  عناصری و افرادی است که علاوه بر آگاهی و دانش مارکسيستی، نقش پيشروی در فعاليت ها و مبارزات محل زيست و کار خود داشته و گام در راه سازماندهی افراد و عناصر پيشرو و معترض در پيرامون خود نهاده‌ا‌ند.   در باره چگونگی وظايف و اهدافی که چنين جمع‌هايی ميتوانند دنبال کنند، در آينده برايتان نوشته‌ای ارسال خواهد شد. در اين باره، يعنی اهداف و سبک کار کمونيستی، بزودی مجموعه تزهايی منتشر خواهد شد که متکی بر تجارب علمی و عملی تاکنونی جنبش مارکسيستی تدوين گشته است. توصيه ما اين است که شما ضمن تداوم مطالعه ادبيات «تکا» و فعاليت برای ايجاد گروه بحث و مطالعه درمحيط کار وزيست خود، تماس‌تان را به ما حفط کنيد تا بتوانيم گام‌های مشترکی برای اهداف مشترکمان برداريم. با درودهای رفيقانه.

- رضا گرامی! از تذکر بجای شما سپاسگزاريم. تاريخ اصلاح شد. مکاتبات و نامه‌ها، گزيده‌هايی هستند که در دوره‌ای بنا به دلايل و کاستی‌هايی پاسخ نگرفته‌اند. روش ما در اين مرحله از حرکت، تمرکز بيشتر نيرو روی تشکيلات و همچنين سازمانگری خواهد بود. اين بخش از صفحه ، نامه‌ها و پيام‌ها نيز بطور مرتب فعال نگاه داشته خواهد شد تا بصورت يک کانال ارتباط دوجانبه در آيد. به گونه‌ای که ارسال کنندگان نامه پيام خود را در فاصله کمی از طريق صفحه دريافت کنند.   چنين روشی اما خطر رخداد اشتباهات اينجنينی را نيز تشديد ميکند. چرا که سيستم نگارش سابق و کنترل مجدد جای خود را به ارتباط مستقيم تر، نوعی ديالوگ ، داده است. اميدواريم که با همکاری رفقا، اينگونه لغزش‌های فنی به حداقل رسد.

ـ شروين عزيز، در صورت امکان با ما تماس بگيريد. مايل هستيم تا نظر شما را در باره وقايع فرانسه، و تصويرتان را از رخدادهای انجا هر چه سريعتر دريافت کنيم.

- مجيد. ف  عزيز،  مطلب شما در باره وقايع فرانسه دريافت شد. تا آنجا که به مضمون جهت گيری بر ميگردد، با آن موافق هستيم. اما در باره روش و شکل کار شما، بر همان نظری هستيم که در مکاتبات تا به امروز بدان تاکيد کرده‌ايم. 

- فرشته گرامی! پيام کوتاه شما دريافت شد. سپاسگزاريم.  پاسخی به سئوال کوتاه شما: بر اساس پروژه نظری که «تکا به اجرا گذاشت» تعدادی از رفقا، ده سال پيش، تشويق شدند تا برای تکميل پروژه نظری شان،  تحصيلات عالی خود را در رشته‌های تعيين شده، بپايان رسانند. اين روند بين سالهای 1998 -2003 بپايان رسيد. پروژه از لحاظ کيفی موفق بود و از نوع خود اولين اقدام يک تشکل کارگری برای پرورش کادرهای نظريه پرداز محسوب ميگردد. علاوه بر تجارب و دستاوردهای تشکيلاتی اين روند، يعنی نهادينه شدن توليد تئوری انقلابی در سازمان کمونيستی بمثابه يک رکن آن، دستاوردهای نظری نيز همراه داشته است که اميدواريم در خدمت پيشروی جريان کمونيستی قرار گيرد.   ضمنا يک ای ميل نيز توسط رفيق شهرام ارسال گرديده بود که بصورت فايل بدون محتوا دريافت شد. آيا قرار بود متن يا ضميمه‌ای همراه آن باشد؟ دست شما را ميفشاريم.

- س . س از انگلستان. در صورت امکان با ما تماس بگيريد. در انتشار مجدد يکی از ترجمه‌های شما به مشکلاتی برخورد کرده‌ايم.

- دوست عزيز ر.م.  از استکهلم. کدام فايل‌ها باز نميشود و چه متونی را نياز داريد. همانطور که می‌بينيد صفحه ما در حال تجديد ساختمان است و کنترلی روی لينکها بعمل خواهد آمد. در باره مطلب سرمايه‌ها عليه سرمايه‌داری، حق با شما است. اين متن که توسط رفقای بوروی انترناسيونال ترجمه شده، نياز به اصلاحات انشايی و دستوری دارد. اين کار صورت گرفته و يکی از رفقای ما کل متن را در مقايسه با اصل آن مورد تجديد نظر قرار داده. مشکل اصلی از ميان رفتن دياگرام‌ها است. ما با  رفقای مربوطه تماس گرفته و خواستار ارسال آن شده‌ايم که تا کنون پاسخی دريافت نکرده‌ايم.

- رفيق الف. م. پيشنهاد خوبی است. تلاش ما تا به امروز اين بوده تا بحث و کار نظری با آندسته از عناصر و محافلی که حول مواضع کمونيسم انقلابی گرد ميايند، از طريق بولتن مباحثات پيش رود. اين اما به معنای بی‌توجهی به امکانات الکترونيکی و يا ابزارهای ارتباطی آن همانند پالتاک و مسينجر نيست. بويژه انکه نکاتی چون بولتن و ايجاد شبکه‌ای از ارتباطات شامل رفقايی چون شما که چنين امکانی نداريد، نميشود. دراين معنا استفاده از پالتاک و امکانات اينترنتی خوب است. نکته اين است که برای برخی از محافل چپ، اين امکانات اينترنتی، مثلا پالتاک، جای قهوه‌خانه‌های سابق را گرفته. جمع ميشوند و بقول خودشان «سمينار» و سخنرانی ميگذارند و ميروند. صرف نظر از مکان و جايگاه سياسی اين گروهها، از لحاظ کيفی، بحث‌هايشان در اسارت همان فقر فرهنگی و نظری  سابق بنا شده است. از توده‌های جنبشی که رهبران آن معضلات «جنبش خودشان» را در بحث‌های سرپايی در معرکه‌گيری‌های درون تشکيلاتی حل و فصل ميکنند، بيش از اين نيز نميتوان انتظار داشت. ما اساسا با اين فرهنگ «بحث» مخالفيم. اين فرهنگ شفاهی و متد قهوه‌خانه‌ای، با استفاده از ابزار پيشرفته و انتخاب عناوين دهن‌پرکن برای بحث های ملال آور و تکراری دگرگون نميشود. آندسته از روشنفکران چپ هم که اهل مطالعه و تحقيق هستند، ترتبيت شده دامان آکادميسم بوده و در قالب و پروبلماتيک‌های تعيين شده دستگاه حاکم حرکت ميکنند. بدین ترتيب جای يک سنت انقلابی  و متشکل در حوزه بحث و نظر خالی است. آنچه که ما بدان توجه داريم، نقد مبانی سنن ياد شده در بالا و احيای سنن کمونيستی است. اگر بر سر چنين محتوايی توافق داشته باشيم، انگاه روی ابزارها و شکل حرکت بسادگی توافق خواهيم داشت.  صرف نظر از اين توضيح کلی شايد لازم باشد که يک پاسخ مشخص نيز به پيشنهاد و تقاضای شما بدهيم. در صورتی که شبکه‌ای از کمونيست ها دور هم گرد آمدند و حول مسائل گرهی بحث توافق داشتند ، در صورتی که اين افراد زحمت يک کنکاش متديک حول موضوع بحث خود تقبل کردند، آنگاه اجرای چنين نشست‌هايی بصورت سازمانيافته ضروری است. منظور از سازمانيافته  اين است که افراد پيشتر حول موضوع و پروبلماتيک و کار روی آن توافق کرده و با شناخت نسبی از حرکت بحث هدفمندی را شروع ميکنند. آلترناتيو ديگر، اعلام اجلاس و نشست عمومی و سخنرانی و يا بحث باز است. ما فکر ميکنيم که دست زدن به چنین اقدامی در شرايط کنونی کمکی به پيشروی جريان کمونيستی در اين مرحله از حرکت خود نميکند. بحث و گردهمايی عمومی در شرایط فعلی نتيجه‌ای جز سرو کله زدن با فدراليست‌ها، چپ‌های مدافع رضا شاه شده و يا ديگر محافل سياسی واخورده نخواهد داشت. آنچه اکنون، جريان کمونيستی بدان نياز دارد، نه  «سازماندهی توده‌ای» و يا ايجاد ائتلاف‌ها و غيره، بلکه حرکتی ژرف و صبورانه برای ايجای پی و اسکلت يک بنای تاريخی است. در اين معنا، بايد برای نقد مبانی کمونيسم بورژوايی، پرورش قشری از کارگران نظريه پرداز، و سازماندهی کادرهای کمونيست تلاش کرد.

- رفقای کاوشگر! از ارسال منظم ترجمه‌ها و مطالب‌تان سپاسگزار هستيم. برخی از رفقا ضمن ارسال مطلب مورد نظر، درخواست درج آن در سايت «تکا» را کرده بودند که برای ما مقدور نبود. حرکت و تلاش شما قابل قدردانی است.

- دوستان عزيز سايت آشوب ! از شما بخاطر ارسال انتشارات خود را برای سايت  سپاسگزاريم. در صورت  وجود  ستون آزاد،  لينک ومطالب  ديگر گروههای سياسی و از جمله شما را نيز در آن بخش جای ميداديم. اما چنين چيزی هنوز در دستور کار «تکا» نيست. اين امری است که همواره برای گروهها و عناصری که  گهگاه تقاضای درج مطالب ارسالی‌شان را در سایت کرده‌اند توضيح داده‌ايم. بويژه آنکه سايت تکا، در اين دنيای آشفته سياست، غيرفعال‌ترين سايت است. 

 

 

 

 

نامه‌های شما و پاسخ‌های ما - 4 نوامبر 2005

گزيده‌هايی از مکاتبات محافل سياسی داخل ايران با «تکا»

محفل دانشجويی

.... مدتها است که چيز جديدی در صفحه شما يافت نميشود. تازه با اين وضعی هم که اخيرا پيش آمده و فيلترگذاری‌هايی که صورت گرفته، استفاده از اينترنت مشکل‌تر شده است. بعضی قسمت‌های صفحه‌ که متون آنرا نیاز داريم  باز نميشود.  پس از دوره‌ای مطالعه به همراه عده‌ای از دوستان دانشجو مواضع شما را به خودمان نزديکتر ديديم. اما هنوز برايمان روشن نيست که خط سياسی‌شما در مبارزات فعلی چيست . خواستار تماس با تشکيلات هستيم. برای کار نظری هم برنامه‌ای داريم که نياز به همراهی و راهنمايی شما دارد. بخصوص روی مسئله شکست انقلابات و گرايشات و آن سنت‌هايی که در نوشته‌هايتان به چشم ميخورد. مثل چپ ايتاليا، کمونيسم شورايی و غيره. .

رفقاي عزيز: نامه شما نشانگر پيشروی جريان کمونيستی است،  درست است، سايت ما بدليل ضعف کمی فعالين و الويتی که ما به پيشبرد پروژه‌های نظری داده‌ایم، مجددا غير فعال شده است. البته رخدادهای فنی و موانع ديگر نيز دخيل بوده‌اند. اما علت اصلی در نهايت ضعف کمی و سياسی اين حرکت است. از سوی ديگر، همانطور که از تحليل‌های سياسی ما بر ميايد، بر اين نظر نيستيم که، تحولات سياسی امروز بسوی يک شرایط انقلابی پيش ميرود. افزون بر آن جريان کمونيستی، کماکان يک جريان فکری است و برای انتقال يافتن اين روند فکری به يک جنبش سياسی ملزومات و شرایط معينی بايد مهيا گردد. يکی از اين ملزومات، آن مبانی فکری و خطوط عمومی است که يک استراتژی و تاکتيک سياسی روشنی، در تمايز با جناح چپ سرمايه و بعضا در نقد آن خود را نمايان ميکند. به عبارت ديگر، انچه در تاريخ جنبش چپ ايران، بنام کمونيسم و فعاليت کمونيستی  شناخته ميشود، ارتباطی با سنن کمونيستی ندارد. شکل گيری و احيای جنبش کمونيستی ايران، همچون جزئی از جنبش کمونيستی جهانی، منوط به احيا و شناساندن اين سنن است. به همين سبب و مادامی که «تکا» از يک جنبش و ترند فکری به يک جنبش سياسی مبتنی بر استراتژی و خط ومشی روشن و انقلابی تکامل نيافته، پيشبرد پروژه‌های تحقيقی بر اساس اهداف کمونيستی برای ما در الویت کامل قرار دارد. در همين راستا نيز برنامه معينی ، در حوزه متدولوژی و استراتژی نظری را مبنای کار با محافل و عناصر انقلابی قرار داده‌ایم.  پس به مثابه يک پاسخ روشن، ما نه توان سازماندهی سیاسی و نه امکان ايفای نقش يا سازمان جدی سياسی را داریم. اما مصمم هستيم که برای ايجاد سازمان تاريخی پرولتاریا گام‌های اساسی برداریم. در اين معنا حضور ما ، حتی حضور غير فعال سايت ما، قادر به ارائه پيام اصلی اين حرکت ميباشد. ضمن آنکه اين گفته را نه بايد به معنای تاييد ضعف‌ها و کاستی ها موجود تلقی کرد.   در باره باز نشدن برخی متون و بخشهای صفحه به احتمال زياد مشکل از ما است. اگر مسئله مربوط به فيلتر باشد، اساسا صفحه قابل رويت نخواهد بود.  راجع به مبارزات سياسی و اعتراضات دانشجویی توجه شما را به مباحث انجام شده جلب ميکنيم. ما در جنبش دانشجويی فعلی، برغم ناهمگونی آن هيج رگه يا خصلت مترقی نمی‌بينيم و توصیه ما به شما نيز فاصله گرفتن از جنبشی است که رسما تبديل به ابزار سياسی اصلاح طلبان شده است.  سازماندهی و تماس تشکيلاتی «تکا» از طريق مکاتبات صورت نمي‌گيرد. توصيه ما پيشبرد تماس در همين سطح است. ارتباطات «تکا» با ايران به شيوه غير متصل، منفصل و بصورت مستقيم با خارج پيش مييرود. اما اگر شرايط برای سازمانيابی تشکيلات منطقه‌ای و ناحيه‌ای مهيا شود، «تکا» در اين جهت اقدام خواهد کرد.آنچه مهم است همانا کار و برنامه مطالعاتی است که شما بدان اشاره کرده‌اید. نظر ما اين است که شما همچون يک گروه بحث و مطالعه خود را متشکل کنيد و تماس خود را نيز با تکا منسجم تر سازيد تا بتوانيم برنامه مشترکی را پيش ببريم. حول گرايشات موجود در جنبش کمونيستی و مسئله شکست انقلاب اکتبر نيز جداگانه بحث خواهيم کرد.   « کميته سازماندهی و ارتباطات - تکا»  دست يکا يک شما را میفشاريم.

 

محفل زندانيان سابق

تلاش کرده‌ام تا به همراه تعدادی از دوستان در شهرهای مختلف خودمان را جمع و جور کنيم. يکی از دوستانمان تماس‌هايی با حزب کمونيست کارگری داشته و روی نظرات شما با آنها بحث کرده است. پاسخ آنها اثرش بيشتر از نقد شما بود . حال وی نيز مصمم شده که حول مواضع «تشکيلات کارگران انترناسيوناليست» فعاليت کنيم.  مشکل اصلی دسترسی نداشتن به متون و کتب مارکسيستی بدرد بخور است. اما ميتوان از اينترنت استفاده‌هایی کرد. چرا صفحه را فعال نمي‌کنيد. خيلی مهم است که اين متون و ادبيات بدست افراد برسد.

رفيق گرامی! حرکت شما مايه دلگرمی ما است. سلسله نقدهای مورد نظر شما در رابطه با حزب کمونيست کارگری، کماکان ناتمام مانده  است. بخشهای بعدی آن که منتشر نشده، بويژه حول مسئله برنامه و اجزاء نظری کمونيسم کارگری از مهمترين نکات اين نقد بوده که بدليل تلاقی که با پروژه نظری ، رفیق نويسنده داشت، متوقف گشت. در بخش‌های ياد شده محتوا و ماهيت برنامه‌ حککا و چرخش های آن و سپس  منشا و ماخذ آن دستگاه فکری که بنام «کمونيسم کارگری» در ايران معرفی شده، به بحث گذاشته خواهد شد. با اين وجود اين هنوز آغاز کار است. شکل گيری و احيای جنبش کمونيستی ايران در گرو عروج سنت انتقادی مارکسی و تجزيه و تحليل اجزاء استالينيسم ، مائوئيسم و تروتسکيسم در ايران است. امری که کار عظيمی را ميطلبد. برغم دشواری‌های اين راه، نامه شما خود سندی است بر ماتریالیزه شدن ايده‌ها و نظريه‌های انتقادی «تکا». اميد ما اينست که با پيوستن رفقايی چون شما به اين حرکت، شاهد گام های اساسی تری در اين راستا باشيم.  در باره متون و برنامه مطالعاتی نامه‌ای برايتان ارسال شد. پس از دريافت پاسخ، بحث مشخص‌تری خواهيم داشت. غير فعال بودن صفحه، قطعا ضايعه‌ای است برای اين حرکت. اما خويشتن داری و پافشاری روی کار پرحوصله نظری برای راه‌گشايی و فدا نکردن هدف و استراتژی کمونيستی برای «حضور در صحنه» يک اصل پايه‌ای حرکت ما است. با اين وجود تلاش کرده‌ايم تا بر مشکلات فائق آيیم و بزودی صفحه را فعال خواهيم کرد. با درودهای کمونيستی.

رفقای عزیز! م . الف .      وضعيت شما تاحدودی شباهت به جمعی دارد که به نامه‌شان در بالا پاسخ داده شده است. از اينکه خود را مواضع کمونيستی نزديک کرده‌اید مايه خوشحالی است. ما اطمينان داريم که بخشی از قشرهای پيشرو مبارز کارگری، تمايلات و فرياد خود را در مواضع و حرکت «تشکيلات کارگران انترناسيوناليست» می‌یابند. در باره کار نظری و چگونگی آن، نوشته‌ها و منابع قابل توجهی توسط رفقای ما تدوين شده که بر اساس نيازها و سطح کيفی کار جمعها برايشان ارسال ميگردد. آنچه که شما بايد در نظر داشته باشيد، تمايز قایل شدن به مطالعه به معنی تفننی يا حاشيه‌ای با مطالعه و تحقيق متديک و سيستماتيک است. در دومی بايد صورت مسئله، پروبلماتيک، و روش تحقيق برای دست يابی به تحلیل و توضيح ، متدولوژی، پايه کار قرار گيرد. در اين باره بخشی از بولتن‌های درونی «تکا» که معطوف به کار تحقيقی متديک در میان کارگران کمونيست است بتدريج برایتان ارسال خواهد شد.  در باره «جريان موسوم به «کمونيست امروز» ما مطلبی منتشر نکرده‌ايم. انچه شما در باره آن شنيده‌ايد، مقاله‌ای بوده است که در يکی از بولتن‌های درونی «پیک انترناسيوناليستی» درج گرديده بود. با اين حال امکان انتشار آن و درخواست جمع شما را با رفيق نويسنده در ميان خواهيم گذاشت.   مشکل منابع و ماخذ، يک مشکل اساسی در میان جمعها و محافل کارگری و کمونيستی ايران است. توصيه ما اينست،که با توجه به توانايی شما در زبان انگليسی، بکوشيد تا از منابع و آرشيوهای موجود در اينترنت يک کتابخانه الکترونيکی ، از طريق ضبط متون در سی دی برای استقاده جمعی تهييه کنيد.  در باره سئوالات شما حول کمونيسم شورايی و ديگر گرايشات، نامه جداگانه‌ای برايتان ارسال گرديد. منتظر نامه شما هستيم.  با درودهای .

دوست گرامی آرمانخواه!       حتما توصیه شما را بجا خواهيم اورد. در آینده مجموعه نوشته‌ها و تزهايی در حوزه‌های فلسفه، اقتصاد و سياست که متمرکز بر استراتژی سوسياليستی است منتشر خواهد شد. اين تزها با مجموعه متون و جزواتی کامل ميشود. اميد ما اين است که با همکاری رفقای چون شما بتوانیم متون مزبور را به زبانهای زنده دنیا برگردانيم. معضلات تئوريک و نظری امری محلی نيستند.  در باره سايت مورد نظرتان، و نزديکی که به مواضع ما دارد، حق باشما است. اين سئوالی است که بايد از سايت مربوطه بپرسيد. نظر ما اين است که روند قطب بندی سياسی و گروهبندی کمونيستی، روندی ساده نخواهد بود. روشن است که ما برای ايجاد آلترناتيو کمونيستی مبارزه مي‌کنيم. اما در عين حال از هر حرکتی برای ايجاد گروه بحث و مطالعه و همچنين شکل گيری محافلی که خود را با اين سنت تعريف ميکنند، دفاع ميکنيم. 

رفيق گرامی فرخی!     مطالب شما را دريافت کرديم. در واقع  پاسخی که به گروهی از ارتباطات «تکا» در پايين داده شده شامل شما نيز مي‌باشد. مطلب اول شما در باره مسئله انقلاب سوسياليستی ، کار خوبی بود. مطلب دومی، آگاهی مارکسيستی از پايه‌های مطالعاتی ضعيف و ساختار غير منسجمی برخوردار بود.  چگونگی انتخاب مسائل، پروبلماتيک، برای ما روشن نيست. در مجموع کار شما و جهت‌گيری‌تان، مطالعه سيستمايتک و تلاش برای دامن زدن به بحث، گامی مثبت است و اميدواريم تا مطالب آتی شما از کيفيت بهتری برخوردار شوند. برای ما باز هم مطلب بفرستيد. نکته مورد اشاره شما راجع به سازمان پيکار و اشتراکات مورد نظرتان، برای ما مبهم باقی ماند.  دستت را میفشاريم.

دوست گرامی مجيد آذری!    نامه شما کمی طولانی است. ما برای پاسخ مثبت به درخواست شما، بخشهايی از نامه‌تان را در اينجا مي آوريم. اميدواريم که اين کار ما به معنای دخالت‌گری در کارهای روزمره گروههای چپ و جدل‌های ملال آورشان، تلقی نگردد. «تکا» کليه احزاب و گروههای چپ ايران را ضد انقلاب ارزيابی ميکند و هرگونه بحثی تنها بمنظور توضيح و تشريح همين موضع پايه‌ای ما صورت ميگيرد.  با اين وجود بخش‌هايی از نامه شما را در اينجا درج ميکنيم

روشنگری و توضيحاتی در رابطه با نامة سرگشادة كادرهای سابق كومه‌له

اخيراً در سايت‌های خارج‌كشور نامة سرگشاده‌ای خطاب به رهبران سازمان كردستان حزب‌كمونيست ايران (كومه‌له) و سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان ايران (كومه‌له) درج‌گرديد،كه من نيز يكی از امضاكنندگان آن بودم. با توجه به علنی‌بودن اين نامه، ضروری می‌دانم نظرم را به‌طور مختصر در اين رابطه بيان كنم: (……..)

1-اين احزاب،كه نام سوسياليست، انقلابي، راديكال وگاهاً كمونيست را برخود دارند، اغلب متشكل از فرزندان اقشار خرده‌كسبه، خرده‌مالكين و بورژوا هستند،كه ممكن است اَشكالی از مالكيت مورد ايراد و اعتراض‏شان قرارگيرد، ولی اين‌ها مخالفتی با نفس‏ مالكيت نداشته و خود خواهان مالك‌شدن هستند. هركارگر آگاهی با مطالعه و مرور برگذشته و حال اين جريانات می‌تواند شناخت عميق‌تری نسبت به ماهيت آنان پيدا كند.

2ـ اين احزاب خواهان آگاهی‌كارگران به‌عنوان طبقه نيستند؛ زيرا در صورت دستيابی‌آنها به دانش‏ طبقاتی خود، ادامة حيات اين جريانات به‌خطرافتاده واينان محلی از اعراب نخواهند داشت. اغلب رهبران،كادرها، واعضاء اين‌نوع احزاب ازطريق ارزش‏ اضافي مكيده‌شده از نيروی‌كاركارگران زندگی می‌كنند و درنتيجه با دردها، معضلات و سيه‌روزی‌كارگران بيگانه‌اند.

3ـ اين احزاب به طبقة كارگر و اقشار محروم به‌عنوان سربازانی‌كه بايد درخدمت منافع حزبی و سازمانی عمل‌كنند، برخورد می‌كنند. در دستگاه فكری اينان، كارگران همراه ساير اقشار توده‌ها بايد تنها درخدمت اهداف و سياست‌های اينان بوده و از منافع مستقل طبقاتی خود چشم‌پوشی‌كنند. اينان به‌جای به‌حركت‌درآوردن انگيزة طبقاتی‌كارگران به‌منظوركسب دانش‏ طبقاتی، با به‌كارگيری تبليغ و تهييج صرفاً سياسی و به‌ظاهر راديكال، ولی خالی از هرگونه محتوای طبقاتی، در بهترين شكل خود، ازآحادكارگر سياستمدار و گلادياتور می‌سازند و اين بار تلاش‏ می‌كنند ازكانال اين‌گلادياتورها به‌مقاصد سياسی خود دست يابند.

4ـ اينان تنها برای پيشبرد مقاصد سياسی‌ خود به‌كارگران رجوع مي‌كنند تا با داشتن چند كارگر در ويترين تشكيلاتی‌شان، آنها را به‌رخ سازمان‌های سياسی رقيب خود بكشند وآنها را نه به‌مثابه عنصری آگاه، بلکه به‌عنوان ابزار، مورد استفاده قرار دهند و اگر بر اثر رهنمودهای حزبی و تشكيلاتی‌شان جان كارگر به‌خطر افتاد، اين ‌بار كارگر حزبی مزيّن‌بخش‏ ويترين شهدای سازمانی و حزبی‌شان قرارگيرد. رقابت به‌عنوان يك پديدة سرمايه‌داری،كه به‌جنگ اقتصادی بين بورژواها برای‌كسب ارزش‏‌اضافی بيشتر ازكارگران مربوط است، در بين اين احزاب برای‌كسب موقعيت تشكيلاتی امری رايج ومعمول است. برای اين احزاب و رهبران آنها نه موقعيت مادی و عينی و طبقاتی انسان‌ها، بلكه ميزان مطيع‌بودن و فرمان‌برداری از دستورات و اوامر آنها معيار نزديكی و دوری رابطه‌ها وگسست‌هاست.

5ـ احزاب سياسی برای قدرت گيری، از همة طبقات و اقشار نيرو جذب‌كرده و می‌كنند، اعضا،كادرها و رهبرانی‌كه با همان معيارهای خود بورژوازی، دستگاه‌های حزبی خود را اداره می‌كنند.

6ـ اينان نه برای آزادی اقتصادی ـ اجتماعی‌كارگران، بلكه برای دست‌يابی به قدرت سياسی با رژيم‌ها و دولت‌ها می‌جنگند و در مقاطع بحرانی، كارگران را همراه ساير طبقات و اقشار به خيابان كشانده و در صورت موفقيت با تشكيل دولت و با پركردن خلأ نظام سرمايه، استثمار مجدد كارگران را سازمان می‌دهند. اختلاف اينان با بورژوازی و دولت‌ها نه برسر رهائی‌كارگران ازنظام سرمايه وسرما‌يه‌داری، بلكه به‌خاطر دوربودن خودشان از قدرت سياسی و به‌تبع‌آن عدم دست‌يابی به سهم بيشتر از ارزش‏ اضافی توليدشده توسط كارگران است.

7ـ اين دسته از احزاب و سازمان‌ها ممكن است در تاكتيك‌های سياسی خود در برخورد با دولت‌ها راديكال و يا سازشكار باشند، اما در محتوای طبقاتی تفاوت چندانی با يکديگر ندارند.

 8 ـ اينان آگاهانه خود و سازمان خود را رهبر كارگران معرفی می‌كنند تا اين امر مسلم تاريخی ـ عملی را تحريف كنندكه :

 طبقةكارگر تنها وتنها باكسب دانش‌طبقاتی می‌تواند خود و بشريت را از شرّ مصائب ومشقّات نظام سرمايه برهاند!   .......

مجيد آذری   اوت 2005

 

 

پاسخ عمومی به تعدادی از مکاتبات و نامه‌های دريافتی

سئوالاتی از رفقای مختلف در باره ارتباط «تکا» با گروههای چپ کمونيستی اروپا و نظر ما نسبت به برخی از اين گروهها بعمل امده بود که در مواردی مستقيما به اين سئوالات پاسخ داده شده و در موارد ديگری، از جمله نامه‌های کوتاه الکترونيکی، بی پاسخ مانده است. بخش ديگری از  رفقا ،  نیروی خود را متمرکز بر کار نظری کرده‌ و مطالبی نیز برای مار ارسال نموده‌اند، که بعضا در مواردی حول لزوم ارائه نظر پیرامون نوشته مزبور تاکيد شده است. اين دسته از رفقا غالبا در کشورهای اروپايی ساکن بوده و حرکت خود را با سنت چپ کمونيستی تعريف ميکنند. نظر عمومی «تکا» اين است که پروژه‌های فردی جايی در حرکت کمونيستی ندارد. اين رفقا اگر در کار خود جدی بودند، گام نهادن برای ايجاد يک آلترناتيو کمونيستی را بايد در الويت قرار ميدادند. اگر چنين ميبود، اکنون، تشکيلات کارگران انترناسيوناليست از لحاظ سازمانی ، واحدهای خود را در اغلب کشورهای اروپايی سازمان داده و در حوزه نظری نيز با تعميم پروژه‌های تحقيقی حول معضلات اساسی جنبش کمونيستی، گام‌های بلندی برای پرورش کادرهای کمونيست برای بنای سازمان تاریخی آتی برداشته بود. به ديگر سخن، انتقاد اين دسته از رفقا به تکا بدليل «حرکت لاک‌پشتی» و سستی سياسی، بيش از هرکس به خود اين رفقا برميگردد. بخشی از نامه‌های الکترونيکی کوتاه که پاسخ خود را نگرفته‌اند را بايد در اين کاتگوری جای داد. اميدواريم تا ايندسته از رفقا مکان شايسته خود در حرکت تاريخی برای ايجاد حزب جهانی کمونيست را در ميان گروههای کمونيستی ، از جمله صف ما، بيابند.

تعدادی از نامه‌های الکترونيکی دريافتی از ايران نيز بی‌پاسخ مانده‌اند. علت اين امر اين بود که رفقای کميته سازمانده، با دقت بر محتوا و شکل نامه، بر اين نظر بودند که پيام‌ها توسط دوستان و رفقايی ارسال شده که تجربه سياسی برای رعايت نکات امنيتی نداشته‌اند. چنين بنظر ميرسد که برخی از رفقا،  کاملا خود انگيخته و با آشنايی اوليه با مواضع «تکا»  خواستار تماس مستقيم شده‌اند و بعضا مشخصات و تاريخچه حرکت خود و دوستانشان را نيز بطور مفصل توضیح داده اند. بعنوان مثال رفيقی در نامه‌اش ياد آور شده که دوسال است که کمونيست شده پس از مطالعه حول مواضع گروهها، «تکا» را صحيح‌ترين يافته است. وی ضمن ذکر شهر اقامت و رشته تحصیل و غيره خواستار پاسخ و تماس تکا با وی شده است.  تماس با اين رفقا از کانال پاسخ الکترونيکی ، ميتوانست مشکلاتی را در بر داشته باشد. از اين دسته از رفقا ميخواهيم تا به توضيحات بالا در باره مسائل امنيتی در ارتباط با «تکا» توجه کرده و ارتباط خود با ما را بشيوه سنجيده‌تری پی بگيرند.

 همچنين طی سال گذشته نامه های بسياری از رفقای متعدد دريافت کرده‌ايم که بر اهيمت حضور سياسی تاکيد کرده و ما را در راه اندازی مجدد انتشارات «تکا» تشويق کرده‌اند. دست همه رفقا را ميفشاريم. توجه کليه اين رفقا و دوستان، بويژه اندسته که انتقاداتی طرح کرده بودند را به مقدمه پيک انترناسيوناليستی شماره جديد جلب ميکينم. 

 نوامبر 2005« تشکيلات کارگران انترناسيوناليست»

 

 

 

 

 

 

(منتخبي از مکاتبات عمومي)

 

 

 

 

سوال) . . . رئوس عمده مواضع که در نشريه درج شده چارچوبي نو و مثبت است.  اما ناروشني‌ها زياد است.  حداقل براي ما اينطور است.  نکاتي از آنها به نظرم قابل نقد و برخورد هستند، مهمتر از همه اينکه ما هنوز درک شفاف و روشني از کليت مواضع شما نداريم و دوست داريم همکاري کنيم، اما با وضعي که شکل طرح مواضع شما پيش آورده راه همکاري در عمل بسته است.  نمي‌دانم نظر خود شما چيست؟

جواب) بندهاي نظري طرح‌شده خطوط عمومي مواضعي است که يک کل، يک سيستم نظري را تشکيل مي‌دهد.  به عقيده ما همکاري با يک تشکل يا نشريه کمونيستي بر اساس وحدت تئوريک صورت نمي‌گيرد.  برعکس، اين وحدت سياسي و برنامه‌اي است که بايد مبناي سازمانيابي کمونيستي باشد.  مواضع ما در اصل متکي بر دستاوردهاي نظري چپ کمونيست است و در عين حال بر اساس مطالعات، تجربيات و برداشت فعالين پيک انترناسيوناليستي فرموله شده است.  هدف ما اين بوده است تا ضمن شناساندن مواضع نيروهاي جنبش کمونيستي و بيان جايگاه تاريخي اين مواضع، از نگرش و برداشت خود نيز دفاع کنيم.  اما درک و تصور ما چنين نيست که اين مواضع يک بار براي هميشه ساخته و پرداخته شده و جاودانه گشته‌اند.  به وارونه، ما از بحث انتقادي و مباحثات تئوريک حول اين بندها استقبال مي‌کنيم.  ضمنا نظرات تئوريک نمي‌توانند کامل و تغييرناپذير باشند.  اميد ما اين است که جمع‌ها و گرايشات انقلابي ديگر، يعني کساني که با چپ سرمايه مرزبندي دارند و يا دست به برش از آن زده‌اند، وارد بحث حول اين مواضع شوند تا امکان شکل‌گيري يک پلاتفرم کمونيستي، که لاجرم بايد کاراکتري انترناسيوناليستي داشته باشد، را فراهم نمايد.  بديهي است که براي دست‌يابي به اين هدف معيارهاي روشني براي بحث، مناظره، نشست، انتشار بولتن مشترک و خلاصه، همکاري داريم.  اين معيارها که سابقا ميان نيروهاي چپ کمونيست مورد بحث قرار گرفته عبارت است از:

 

 

س) . . . همانطور که گفتم از لحاظ نظري بيشتر بندها به ويژه راجع به حزب و اتحاديه‌ها و مسئله ملي به نظرم درست مي‌آيند، اما بند دوازده که کل جنبش چپ ايران را ضدانقلاب ناميد صحيح نيست.  بالاخره شما در پايه‌اي‌ترين مفاهيم مثل سرمايه‌داري، استثمار، ارزش اضافي، انقلاب، سوسياليسم و . . . با چپ اشتراک نظر داريد.  بعلاوه، در فعاليت‌هاي دمکراتيک مثل زنان، پناهندگي، مبارزه عليه استبداد، مبارزه صنفي کارگران و . . . همگام هستيد، يعني حداقل با نيروهاي راديکال چپ بايد همگام باشيد.  آيا اينطور نيست؟

ج) رفيق عزيز! اين ابراز نظر شما مبتني بر پيش‌فرض‌هايي است که صحت ندارند.  فلسفه وجودي نشريه پيک انترناسيوناليستي اين است که نشان دهد نه تنها در شيوه تحليل مسائل اساسي مبارزه طبقاتي و وقايع روز بلکه حتي در همان مفاهيم پايه‌اي مانند سرمايه‌داري، انقلاب، سوسياليسم و غيره هيچ وجه مشترکي ميان مارکسيسم انقلابي و جناح چپ سرمايه وجود ندارد.  توضيح و تشريح اين مفاهيم و به تصوير کشيدن خط فاصلي که مارکسيسم انقلابي را از جناح چپ متمايز مي‌کند در حوزه اين پاسخ نمي‌گنجد.  اما جا دارد تا تاکيد کنيم که درک ما از مفهوم انقلاب، ماهيت و کاراکتر آن هيچ وجه مشترکي با چپ ندارد.  همينطور تبيين ما از کارکرد سرمايه‌داري، و خصوصيت اين نظام، بحران سرمايه‌داري و غيره آشکارا در مقابل انديشه‌هايي است که چپ در اين زمينه بيان مي‌کند.  آنچه نيز شما تحت عنوان فعاليت‌هاي دمکراتيک ناميده‌ايد به ديده ما جبهه‌هايي هستند که توسط بورژوازي و عليه مبارزه طبقاتي گشوده شده است.  اين گفته به معني انکار معضلاتي حول آلودگي محيط زيست، ستم بر زنان و مسئله پناهندگي نيست، نگرش ما در اين رابطه متفاوت است.

گفته‌ايد که راه ديالوگ و انتقاد با چپ بسته شده است.  ما بر اساس مباني و اصول فکري خودمان نه مي‌خواهيم و نه مي‌توانيم وارد گفتگوهاي انتقادي با جناح چپ سرمايه‌داري شويم.  ما به چپ هيچگاه انتقادي نکرده‌ايم که منتظر پاسخ باشيم.  چنانچه اگر گرايشاتي از اينان نيز به مباحثه يا انتقاد از ما دست زنند تنها سردرگمي خودشان را در مکاني که ايستاده‌اند عيان مي‌کنند.

شما نوشته‌ايد که با جهت‌گيري‌هاي عمومي ما توافق داريد.  آيا اين بدين معناست که شما، هم جنگ‌هاي ملي را ارتجاعي مي‌دانيد و هم کومله را يک نيروي پرولتري ارزيابي مي‌کنيد؟  آيا شما، هم به سرمايه‌داري دولتي و تفکيک شدن مبارزه طبقاتي به مبارزه صنفي و سياسي توسط جناح چپ نقد داريد و هم مايل به همگام شدن با چپ در به بند کشيدن مبارزه کارگران در حصار مبارزه صنفي هستيد؟

پيشنهاد ما اين است که حول مواضع چپ کمونيست بيشتر مطالعه کنيد.  اولين گام براي هرگونه بحث، ترک اردوي سرمايه، برش از جناح چپ و حرکت در جهت نقد گذشته است.

 

 

س) . . . با خواندن مقاله «صف‌آرايي بورژوازي در مقابل تشديد مبارزه طبقاتي در ايران» پاک حيران شدم.  سوالات زيادي است که بايد مطرح شود.  فعلا براي شروع مي‌خواهم راجع به بند دوازده بيشتر بدانم.  چرا همه سازمان‌هاي چپ ضدانقلاب هستند و منظور از انقلاب چيست.  راستش دوست دارم بدانم که نويسندگان يا فعالين پيک انترناسيوناليستي خود در کجا ايستاده‌اند، آيا از درون همين ضدانقلاب برنخاسته‌اند، پس چگونه است که آنها خود را عاري از همه انحرافات مي‌دانند.  آيا ديگران هم در درون همين چپ نمي‌توانند همين راه را بروند.  به همين دليل مايلم در مورد همين يک بند توضيحاتي بدهيد.

ج) پيش از پاسخ به سوال طرح شده بهتر است تا يک نکته اصلاحي را يادآوري کنيم، و آن اينکه ما تمامي گرايشات سياسي و افراد انقلابي را بعد از اولين حزب کمونيست ضدانقلابي ندانسته‌ايم.  برعکس، معتقديم عناصر و گرايشاتي بوده‌اند که براي نقد استالينيسم، مائوئيسم و تروتسکيسم تلاش‌هاي مفيدي کرده‌اند اما هيچيک از اين تلاش‌ها به برنامه و جريان کمونيستي منتهي نشده و نمي‌توانسته هم بشود.  ما کليه سازمان‌ها و احزاب سياسي موجود را بورژوايي ارزيابي مي‌کنيم.  ضدانقلاب قلمداد کردن اينان يک حکم براي محکوميت نيست.  بلکه بيان فشرده و مختصر ديدگاه ما بر مبناي برنامه اين سازمان‌ها و احزاب است.  يعني که آنها به دليل ماهيت اهداف و پلاتفرم خويش، در مقابل يک انقلاب کمونيستي قرار دارند.  انقلابي که بنابر خصلت خود جهاني است، نهادهاي قدرت بورژوازي و سلطه طبقه مسلط در اقتصاد را هدف قرار مي‌دهد و تسخير قدرت به وسيله شوراهاي مسلح را در مراکز اصلي سرمايه‌داري فراهم مي‌کند.  در اين مسير ايجاد و حضور حزب بين‌المللي کارگري متکي به دانش انقلابي تعيين‌کننده است.  احزاب کنوني آمال و آرزوها و اقدامات ديگري را تحت عنوان انقلاب و سوسياليسم در پيش روي خود دارند.  نمونه‌هاي عملي تحقق برنامه‌هاي اين احزاب را به نام کارگر و کمونيسم در کشورهاي بلوک شرق، چين، کوبا و غيره ديده‌ايم.  چنين جوامعي جزئي از سيستم سرمايه‌داري بوده و هستند و خويشاوندي با کمونيسم و مارکسيسم ندارند.

روشن است که فعالين پيک انترناسيوناليستي نيز هر يک زماني در درون صفوف چپ جاي داشته‌اند.  اما اينان طي يک دوره طولاني بعد از برش از سازمان‌ها و احزاب موجود به مطالعه نقادانه پرداخته و سپس به صورت عناصر منفرد حول مواضع و گرايش معيني به يکديگر نزديک شده، هويت جديدي را شکل داده‌اند.  به عبارت ديگر فعالين «پ.ا» در دل يک سازمان و يا يک حزب سياسي بورژوايي به عنوان يک گرايش انقلابي رشد و نمو نيافته‌اند تا به سوي مواضع انقلابي انشعاب کنند.  اين بدان معناست که طيف وسيعي از فعالين جداشده از صفوف چپ مي‌توانند به مثابه عناصر منفرد به نقد مباني فکري گذشته پرداخته و به سوي مواضع انقلابي سمت‌گيري کنند.  اما امکان شکل‌گيري يک گرايش يا جريان انقلابي در درون سازمان‌ها و احزاب موجود، کاملا منتفي است.  اولين گام براي برش از مواضع ضدانقلاب، ترک اردوي آن و بازنگري را ه تاکنوني از طريق کار بر روي مواضع انقلابي تئوري مارکسيستي است.

 

 

س) . . . در مقاله «پيک انترناسيوناليستي و جريان انتقادي درون جنبش کارگري» مندرج در نشريه شماره ۲ نگرش خودتان را نسبت به نيروهاي چپ ايران توضيح داده بوديد.  اين توضيح به عقيده من بيش از حد کوتاه بود.  گذشته از آن من چند اشکال و انتقاد جدي نيز بدان دارم.  اينطور که من برداشت کرده‌ام کليه احزاب و سازمان‌هاي موجود، که سابقا معروف به خط يک، دو، سه و چهار بودند را بورژوايي مي‌دانيد.  اما گروه‌هاي موسوم به خط پنج را مبارز يا انقلابي دانسته‌ايد.  اين روش موضعگيري، براي من که خط فکري «پ.ا» را مثبت مي‌دانم قابل قبول نيست.  البته من امروز هيچ نوشته‌اي از گرايشات خط پنج در دست ندارم تا براي انتقاد به نظرات آنها بدان مراجعه کنم.  اما به خاطر رابطه نزديکي که با بعضي از افراد آن جريان‌ها داشته‌ام، بر اساس شناخت خود معتقدم که نيروهاي خط سه (پيکار، رزمندگان و حتي حزب کمونيست کارگري امروز) از آنها بسيار راديکال‌تر بوده و يا هستند.  گذشته از اين طي سالهاي‌ 65-67 صحبت‌هايي درباره سرخي‌ها شنيده مي‌شد که الان هم در اينحا و آنجا منتشر شده است.  با دقتي که در مقاله «اتحاديه مستقل کارگران ايران به روايت چپ» مندرج در نشريه ۳ و ۴ «پ.آ» کردم گمان نمي‌کنم که شما خودتان در جريان اين مسائل نباشيد.  آيا پشت آن حرکت همان خط پنجي‌هاي سابق نبودند؟  من فکر مي‌کنم براي خيلي‌ها مهم بود تا بدانند که که آن حرکت توسط چه کساني مطرح شد، واسطه‌هاي آن حرکت با چپ اپوزيسيون چه کساني بودند؟  و اينکه بالاخره چرا شما در نشريه شماره سه و چهار يک توضيح درباره محفل ضرورت و سازمان سرخ درج کرديد!  برداشت من اين بود که شما با درايت و هوشياري ويژه‌اي در مقاله «پيک و جريان انتقادي» سازمان سرخ را «طعمه دستگاه اطلاعاتي جمهوري اسلامي» خوانديد.  اما توضيح بعدي شما اينطور نشان مي‌دهد که شما اين‌ها را در رديف محافل مبارز گذاشته‌ايد.  يعني روشن نيست که آيا واقعا اينطور است يا نه.  واقعا بايد سوال نمود که چرا و بر اساس چه تحليلي شما مثلا پيکار سابق يا حزب کمونيست کارگري امروز را ضدانقلاب مي‌دانيد اما به گرايشات خط پنج آنطور برخورد مي‌کنيد.

ج) به نظر ما پلميک سياسي، و در نتيجه تکامل و تدقيق مواضع انقلابي يکي از ارکان بنيادي هر جريان پرولتري است.  هرگز چنين نبوده است که رهبران و نظريه‌پردازان جنبش کارگري از همان بدو حرکت داراي نظرات و مواضع کاملي بوده‌اند.  برعکس، رشد و بالندگي فکري آنان تجلي روند تکاملي جنبش پرولتري بوده است.  مواضع انقلابي گام به گام بر پايه تجارب تاريخي پرولتاريا و دگرگوني‌هايي که جامعه تجربه مي‌کند صيقل يافته است.  در اين معنا، مواضع و مباحث مندرج در پيک انترناسيوناليستي در گام اول جهت جلب همفکران و تدارک گروهبندي کمونيستي و به تبع آن به منظور پلميک و تکامل آن از طريق نقد و مباحثه ارائه مي‌شوند.  اين سنت که مبارزان جنبش کارگري بايد به دور يک يا چند قهرمان همه فن حريف حلقه زنند  و سپس با مراجعه به آيات و حل‌المسائل آن قهرمان پاسخ‌هاي حاضر و آماده همه سوالات را بيابد، متعلق به دوران سپري شده است.  پيک انترناسيوناليستي تلاش دارد تا معرف جنبش سياسي معيني باشد که مواضع آن از دوران اتحاديه کمونيست‌هاي مارکس تا جناح چپ بين‌الملل سوم و از مقطع نشريه بيلان تا دوران رشد گروه‌هاي پرولتري در بعد از اوج‌يابي مبارزه طبقاتي در ماه مه (1968) ، بر بستر حرکت و مبارزه جمعي گروه‌هاي پرولتري تکامل يافته است.

در عين حال خطوطي نيز در مواضع ما بيان گرديده‌اند که دريافت‌ها و نگرش فعالين پيک را در عرصه‌هاي محدودتري بيان مي‌کنند.  بديهي است که اين خطوط به موازات نطفه‌بستن هسته‌هاي کمونيستي و تدارک گروهبندي کمونيستي از طريق مباحثات و مبارزه جمعي تکميل خواهد شد.

با اين مقدمه به نکات طرح‌شده در نامه شما مي‌پردازيم.

جا دارد تا پيش از هر چيز حول خط‌بندي‌هاي مرسوم در ميان نيروهاي چپ ايران نکاتي را يادآور شويم.  اصطلاحات و خط‌بندي‌هاي مرسوم در ميان سازمان‌ها و گروه‌هاي چپ ايران، همانند کليه مفاهيم و مقولاتي که در سيستم فکري اينان به کار مي‌رود، فاقد پايه علمي و مارکسيستي هستند.  اگر هم اشاره‌اي به آن شده تنها به منظور ارجاع خواننده به هويت و مشخصه‌هاي يک نيرو بوده است.  مقاله «پيک انترناسيوناليستي و جريان انتقادي» نيز با هدف توصيح مواضع ما د رقبال چپ به نگارش درنيامده بود.  پيام ما در آن مقاله اين بود که مخاطبان «پيک انترناسيوناليستي» نه سازمان‌هاي چپ بلکه طيف ديگري است.  همين نامه شما نيز همانند عناصر ديگري که در حال بحث با ما هستند، گواه صحت مطالب آن مقاله مي‌باشد.  خط‌بندي‌هاي مرسوم در چپ ايران به واقع نشانگر شکاف‌هاي متعددي است که در جناح چپ سرمايه در دوره‌هاي تاريخي متعدد به وجود آمده است.

جنبش فدائيان حاصل واکنش اعتراضي قشري از روشنفکران بورژوا به ناتواني حزب توده، از طريق روي‌آوري به مشي مسلحانه بود.  بعد تکرار همان اعتراض از ناحيه مشي غيرمسلحانه موجب پيدايش راه کارگر شد.  اندام‌هاي ازهم‌گسسته و فرسوده جنبش فدائي، راه کارگر و حزب توده متکي بر سامانه فکري واحدي هستند.  اختلافات اين سازمان‌ها امري است مربوط به تاکتيک‌هاي سياسي براي دستيابي به هدفي واحد.  آنچه در سپهر خطوط ۱، ۲ و ۴ به چشم مي‌خورد عبارت است از ادغام ايدئولوژي استقلال ملي، متاثر از جبهه ملي و جنبش مصدق، در چپ پروروسي.  اين ادغام ادبيات چپ آمريکاي لاتين و جنبش‌هاي چريکي را نيز به ياري مي‌گيرد.

خط ۳ البته خود را در مقابل چپ پروروسي مي‌يابد.  مبارزه عليه «سوسيال امپرياليسم شوروي» و نقد رويزيونيسم شوروي در نزد نيروهاي خط ۳ کماکان در تکيه کردن به ايدئولوژي استقلال ملي و استمداد طلبيدن از نظريه‌هاي وابستگي، ايدئولوژي پيراموني، با خطوط ديگر چپ همراه بوده است.  ايدئولوژي استقلال ملي اما نه با چپ روسي بلکه به پيروي از انشعابات «اردوگاه»، با انديشه مائو تسه‌دون تکميل مي‌گردد.  خط ۳ بيانگر شکاف در اردوگاه امپرياليسم شوروي و جدال دول چين و آلباني با آن اردوگاه بود و ارتباطي با يک نقد مارکسيستي از شکست انقلاب اکتبر نداشته است.  پيکار و رزمندگان نيز اگر چه تفاوت‌هايي با اتحاديه کمونيست‌ها و حزب رنجبران داشته‌اند اما در تکامل خود راهي جز روي‌گرداندن به سوي متفکران ديگر اين قطب (پل سوئيزي و شارل بتلهايم) نداشتند.  اين درست است که حزب کمونيست ايران و حزب کمونيست کارگري نوع تکامل يافته و «راديکال» خط ۳ هستند اما زيگزاگ‌ها و دستبرد ادبي سيستماتيک حزب کمونيست کارگري به گرايشات فکري ديگر تنها به دليل بن‌بست‌هاي سياسي لاينحل و تامين امکان مانورهاي ضدانقلابي در جناح چپ بوده است.  از همين رو است که اين جريان‌ها را به عنوان «نئواستالينيست‌»ها مي‌بايست در مقابل کارنامه تاريخي‌شان قرار داد.

به نظر مي‌رسد که از حدود و ثغور نيروهاي خط پنج برداشت واحدي وجود نداشته است و اين اصطلاح نيز در امتداد همان رده‌بندي تقويمي رايج گشته است.  ما هيچگاه اظهار نکرده‌ايم که نيروهاي خط پنج مبارز يا انقلابي بوده‌اند.  برعکس، ما سخن از محافل و گرايشات مبارز و انقلابي رانده‌ايم که در اين صف شمرده شده‌اند مانند مشورت و برخي محافل جداشده از خط سه سابق.  محافلي که به ماهيت واقعي اين سازمان‌ها پي برده و مستقلا در تلاش براي گشودن راه به سوي مواضع انقلابي بودند.

ما سازمان سرخ را به لحاظ جايگاه تاريخي و عناصر فکري‌اش در رديف نيروهاي خط سه قرار داديم و نوشتيم «سازمان سرخ اقدام عجولانه سازمان‌سازي سابق خط سه با شکل و شمايلي «راديکال» بود».  يعني ايدئولوژي استقلال ملي، مائوئيسم و دريافت‌هاي پراکنده‌اي از متفکران چپ در غرب.  ما اين جريان را هرگز مبارز يا انقلابي قلمداد نکرده‌ايم.  اصلاحيه بعدي ما در شماره ۳ و ۴ نشريه نيز بدين دليل بود که از طريق رفقاي مرتبط با نشريه دريافتيم که محفل ضرورت پس از ضربات و انحلال سازمان سرخ به صورت جدا و مستقل عمل نکرده بود و مجددا در ظرف سابق ادغام شده بود.  از همين رو بر يگانگي سازمان سرخ و محفل ضرورت تاکيد کرديم.

بريده‌هاي ارسالي شما از روزنامه و نشريه مورد نظرتان و ديگر توضيحات که جنبه اطلاعاتي داشتند همانطور که خودتان اشاره کرده بوديد از نقطه‌نظر اطلاعاتي موضوع جديدي براي ما نبود.  نقد ما به «اتحاديه مستقل کارگران ايران» نيز نه بر اساس تجسس بلکه بر پايه سياست ما و مضمون مطالبات آن از يکسو و مواضع پايه‌اي ما در قبال اتحاديه‌ها به طور عام در شرايط امروز، به نگارش درآمده است.  نه فقط از نقش فعالان اين حرکت و کساني که اين حرکت را منعکس کردند شناخت نداريم، بلکه حتي در سطح تبادل نشريه و اطلاعيه نيز با هيچيک از فعالان و جريان‌هاي چپ تماس نداريم.

آنچه به صورت «راديکاليزم» حزب کمونيست کارگري يا نيروهاي سابق خط ۳ براي شما جلوه‌گر مي‌شود در نزد ما تصوير و مکان ديگري دارد.  اميدواريم که در بحث‌هاي آتي‌مان راجع به نيروهاي چپ ايران به اين نکته بازگرديم.

در انتها لازم است تا يکبار ديگر بر اين نکته تاکيد کنيم که محافل و گرايشاتي که در بحث ما مبارز نام گرفته‌اند يک وجه مشترک اساسي دارند.  همه آنان و البته هر يک به درجه‌اي، از سيستم سياسي چپ (مائوئيسم، استالينيسم و تروتسکيسم) برش کرده بودند و يا در اين مسير تلاش مي‌کردند.  جريان مشورت را هم بر اساس پلاتفرم سياسي آن در اين رديف قرار داده‌ايم.  اينکه فعالين يک يا چند جريان سياسي در اسارتگاه‌هاي مخوف رژيم اسلامي تا چه حد مقاومت کرده و يا با انکار خويش و تسليم در برابر فشار فيزيکي و فکري به راه ديگري گام نهند هيچ تاثيري در ارزيابي جايگاه پلاتفرم‌هاي سياسي و عمل منطبق با آن نمي‌گذارد.  معيارهاي ما براي ارزيابي جايگاه سياسي نيروهاي متعدد در مبارزه طبقاتي ريشه در سنن تاريخي جنبش سياسي پرولتري دارد.  سه جريان تاريخي در شکل‌گيري اين سنن نقش داشته‌اند.  چپ آلمان، چپ هلند و بالاخره چپ ايتاليا که سهم بسزايي در دفاع و تکامل مواضع طبقاتي اين جنبش داشته است.