روزا لوگزامبورگ و کلارا زتکين

 

کانون بحث و مطالعه زنان کمونيست

«تشکيلات کارگران انترناسيوناليست» وارد مرحله جديدی از حيات خود شده است.  ويژگی ايندوره از فعاليت «تکا» عبارت است از تلاش فعالين آن برای گذار از جريان فکری به يک جنبش يا سازمان سياسی کارگری. نه فقط تاريخ تشکيلات ما، بلکه تمام تاريخ جنبش کمونيستی، بيانگر اين است که ساختار و فرهنگ مردسالار جامعه سرمايه‌داری، رشد و تکامل سازمانی  جنبش کمونيستی را هميشه تحت تاثير خود قرار داده است. به همين خاطر «تکا»  تدابير و سياست ويژه‌ای در قبال مسئله زنان اتخاذ ميکند که ايجاد کانون بحث زنان يکی از اين تدابير است.

روشن است که يکی از اهداف اين کانون، کوشش برای سازماندهی بخش زنان «تشکيلات کارگران انترناسيوناليست» ميباشد. اين اما هرگز به اين معنا نيست که کانون بحث و مطالعه زنان، يک نهاد سياسی و مستقل زنان و يا يک زير مجموعه تشکيلاتی «تکا» است. «کانون بحث و مطالعه زنان کمونيست» حرکت  يا حضور سياسی جدای از «تشکيلات کارگران انترناسيوناليست» نخواهد داشت. چرا که به عقيده ما جنبش رهايی زن نه امری جنسی و زنانه، بلکه يک امر طبقاتی و اجتماعی است.  کسی اين واقعيت را انکار نميکند که سازمانيابی جداگانه زنان ميتواند تاثير مهمی در اصلاح ساختار سياسی جامعه موجود داشته و باعث حضور فعال‌تر زنان در اين ساختار شود. چيزی که بورژوازی و فمينيست‌ها اسم آنرا برابری  زن و مرد گذاشته اند.  اما به عقيده من «برابری»  زنان و مردان کارگر هيچ معنی جز برابری آنان در استثمار شدن و همينطور حق برابر زنان و مردان بورژوا در سرکوب طبقه کارگر ندارد. هدف زنان کارگر و کمونيست، مثل بخشی از جنبش کمونيستی، نه اصلاح و بهبود نظام فعلی، بلکه از میان بردن آن است. ما برای ايجاد نظامی مبارزه ميکنيم که در آن هيچ نشانی از تبعيض نباشد. نظامی  بدون طبقه، بدون دولت و پول و در نتيجه  بدون هرگونه تبعيض، از جمله تبعيض جنسی. يکی از شروط پايه‌ای برای ماديت دادن اين هدف کمونيستی، حضور فعال زنان در  خط مقدم مبارزه انترناسيوناليستی است.

   يکی از مشغله‌های من بعنوان يکی از فعالين «تکا» تلاش برای کسب آگاهی کمونيستی و همينطور کوشش برای شفافيت بخشيدن به موضع  کمونيستی در قبال مسئله زن بوده است. اين کار اما مرا با اقيانوسی از تئوری‌ها و مکاتب و سازمانهای باصطلاح رهايی زن مواجه کرد. چيزی که رويارويی و پاسخ بدان هيچوقت در سطح و توان من بعنوان يک زن کارگر و مادر دو فرزند،  نبود. اما خوشبختانه  مدتها پيش، کار روی اين معضل جزو پروژه‌های تئوريک و تحقيقی «تکا» قرار گرفت که من نيز با وجود عدم برخورداری از توانايی تئوريک کافی، کوشيده‌ام تا در اين جهت تاثيرگذار باشم.  اميد من اينست تا «کانون بحث و مطالعه» محلی شود برای رفاقت گسترده تر و سازمان يافتن بيشتر زنان کمونيست. 

       پروين کشاورز ـ  دسامبر 2005

 

 

خطوط نظری پيشنهادی برای بحث و گفتگو حول مسئله زنان و فمينيسم:

1.    همه نظام‌های طبقاتی، جوامعی مردسالار بوده‌اند. در کهن‌ترين دمکراسی تاريخ جامعه بشری، يعنی دمکراسی يونان باستان، زنان پا به پای بردگان، کودکان و «بيگانگان»، از حقوق اجتماعی محروم بودند. نظام برده‌داری اما نه بر موقعيت فرودست زن، بلکه بر استثمار بردگان استوار بود. در نظام ارباب‌ورعيتی، زنان همانند رعايا تحت مالکيت اربابان قرار داشتند، بنياد اين نظام اما نه فرودستی زن، بلکه استثمار و وابستگی رعايا بود.  در جامعه سرمايه داری نيز، ستم جنسی پا به پای ديگر تبعيضات اجتماعی همانند ستم‌های ملی و نژادی تداوم يافته است. نظام سرمايه‌داری که در حال بازتوليد اشکال متعدد تبعيض و ستم بوده، نه بر فرودستی زن بلکه بر استثمار و بردگی مزدی استوار است. لذا رهايی زن، نه يک رهايی جنسی، بل‌که يک رهايی اجتماعی است که در گرو رهايی از قيود مناسبات طبقاتی ميباشد. کمونيست‌های انترناسيوناليست ضمن مبارزه برای رفع مردسالاری در همه سطوح، بر اتحاد همه اقشار استثمارشده و تحت تبعيض و بر تشکل‌يابی آنان در حزبی طبقاتی برای براندازی نظام سرمايه‌داری تاکيد دارند.

2.   زنان حتا درپيشرفته‌ترين دمکراسی جامعه مدرن بشری نيز، تحت ستم جنسی قرار دارند. ادعای رهايی زنان توسط دمکراسی سرمايه‌، افسانه‌ای بيش نيست. سرمايه‌داری، تا بدانجا زنان را از قيود مردسالاری و کار خانگی، آزاد ميسازد که مقدمات ورود آزادانه زنان به بازار کار را فراهم سازد. زنان حتی آنجا که از سلطه فرهنگ مردسالار و کارخانگی آزاد شده باشند، تازه بايد برای مزدی برابر مردان، دور ديگری از مبارزه عليه سرمايه را آغاز کنند. برای نظام سرمايه اما هيچ چيز مطلوب‌تر از رقابت درونی گروههای مختلف ( جنسی، نژادی، شغلی)  استثمار شوندگان با يکديگر نيست.  برای محو همه تبعيضات اجتماعی‌‌، از جمله تبعيض جنسی راهی کوتاه‌تر از براندازی نظام سرمايه‌داری ورهايی از قيود اسارت و زنجيرهای نظام طبقاتی وجود ندارد. تحقق اين امر اما در گروه مبارزه همه‌جانبه استثمارشدگان، وبيش از همه گام نهادن زنان، بعنوان اکثريت عظيم استثمارشده، در جبهه مقدم اين مبارزه است.

3.   انترناسيوناليست‌ها همه‌ گونه‌های فمينيسم را مردود ميشمارند. انقياد زنان و فرهنگ مرد سالار حاکم بر جامعه نه يک پديده جنسی، بل‌که يک پديده تاريخی اجتماعی است. عوامل بيولوژيکی البته يکی از فاکتورهای تاثيرگذار در تقسيم کار اجتماعی ميان زنان و مردان بوده است. اما از لحاظ تاريخی، ريشه و عامل اصلی در پديداری موقعيت فرودست زن، چگونگی تکامل نظام‌های طبقاتی ميباشد. تحول جامعه بدوی بشر به نظام طبقاتی، تحولی بسوی تکوين شالوده مردسالاری در عرصه‌های مختلف ( اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و علمی) نيز بود.  به موازات تثبيت موقعيت مردان در عرصه کار فکری، تمام ايده‌ها وعقايد بشری در خدمت توجيه و تثبيت موقعيت فرودست زن قرار گرفت. در همين راستا، کهن‌ترين انديشمندان تاريخ عقايد بشری همانند ارسطو تا روشنفکران عصر روشنگری سرمايه، همانند ژان ژاک روسو برای توضيح و توجيه فرودستی زن کوشيدند. اگر تاريخ نظام طبقاتی با تاريخ ستم‌کشی زن عجين گشته، چرا جنبش رهايی زن با جنبش رهايی از قيد نظام طبقاتی عجين نگردد.

4.   کليه تئوری‌ها و توضيحات بيولوژيک در توجيه فرودستی زن، گواه خصلت مردسالار انديشه‌ها وعلوم بشری است. به همين ترتيب، همه گونه‌های توضيح فمينيستی مسئله مردسالاری، در آخرين کلام چيزی جز وارونه‌سازی شيوه‌های مردسالار نيست.  به همانگونه که طبقات حاکم با اتکا بر فرهنگ مردسالار، موقعيت فرودست زن را ناشی از ساختار بيولوژيک و ناتوانی ذاتی زن قلمداد ميکردند، به همان شيوه نيز فمينست‌های افراطی، مرد سالاری را ناشی از جنسيت مرد ميدانند. اگر نتيجه نگرش اول، انقياد زنان تحت فرهنگ مردسالار بود، نتيجه عملی نگرش فمينيستی، قرار گرفتن زنان در مقابل مردان است. وجه مشترک هردو نگرش، ايجاد تفرقه در صفوف استثمارشدگان بوده و ميباشد. اعتراض جريان‌های فمينيستی نيز از خواست مزد برابر برای زنان و مردان کارگر وتامين موقعيت‌‌های برابر ميان زنان و مردان بورژوا فراتر نميرود.

5.    بدين‌ترتيب، کليه گروههای فمينيست، پديده ستم‌کشی و انقياد زن را در خدمت تثبيت و تحکيم ايدئولوژی و مناسبات سرمايه‌داری قرار ميدهند. از لحاظ سياسی نيز فمينيسم محصول اعتراض زنان بورژوا به انحصار مناصب و موقعيت‌ها توسط مردان طبقه حاکم بوده و فاقد هرگونه انديشه و برنامه رهاييبخش است. جنبش فمينيستی يکی از ابزارهای طبقه حاکم برای مقابله با جنبش ضد سرمايه‌داری است. انترناسيوناليست‌ها بر اين باورند که سيستم سياسی نظام‌سرمايه‌داری به تباهی کامل کشيده شده است. تباهی سيستم سياسی، بدين معنا است که کليه احزاب سياسی راست و چپ موجود، مبدل به ابزارهای کنترل مبارزه طبقاتی و تحکيم سلطه سرمايه گشته‌ و هيچ عنصر مترقی در اين احزاب ديده نميشود. جريان‌های فمينيستی نيز غالبا از نوع همين احزاب و در رقابت با آنها برای احراز موقعيت در دستگاه دولتی بوده و همان کارکرد را دارند.

اين يک حقيقت است که تاريخ  نظام‌های طبقاتی،  تاريخ جنگ‌ها، ستم‌ها و استثمار طبقاتی،  در عين حال تاريخ مردسالاری نيز بوده است. اما اين هرگز بدین‌معنا نيست که سپردن امور اداری سرمايه‌داری بدست زنان، بمنزله پايان بخشيدن به فجايع اين نظام خواهد بود. نظريه‌پردازان جامعه بورژوا با وقوف به بن‌بست نظم موجود، بر اين پندارند که با گشودن جبهه زنان داوطلب برای اداره امور سرمايه و ايجاد دوستگی ميان زنان و مردان استثمارشده، ميتوانند تداوم حيات نظم موجود را تضمين سازند. در مقابل، کمونيست‌های انترناسيوناليست، با تاکيد بر سنت کمونيستی در مبارزه برای رهايی بشر از قيد  هرگونه اسارت و تبعيض، کليه زنان و مردان را به مبارزه متحدانه برای براندازی نظام طبقاتی،  نظم بردگی مزدی فرا ميخوانند.